الحدیث السادس و العشرون

حدیث بیست و ششم

بالسند المتصل الى ثقه الاسلام ، محمد بن یعقوب الکلینى ، عن محمد بن الحسن و على بن محمد، عن سهل بن زیاد و محمد بن یحیى ، عن اءحمد بن محمد، جمیعا، عن جعفر بن محمد الا شعرى ، عن عبدالله بن میمون القداح ، و على بن ابراهیم ، عن اءبیه ، عن حماد بن عیسى ، عن القداح ، عن اءبى عبدالله ، علیه السلام ، قال قال رسول الله ، صلى الله علیه و آله : من سلک طریقا یطلب فیه علما، سلک الله به طریقا الى الجنه . و ان الملائکه لتضع اءجنحتها لطالب العلم رضا به . و انه یستغفر لطالب العلم من فى السماء و من فى الارض حتى الحوت فى البحر. و فضل العالم على العابد کفضل القمر على سائر النجوم لیله البدر. و ان العلماء ورثه الانبیاء، ان الانبیاء لم یورثوا دینارا و لا درهما، و لکن ورثوا العلم ، فمن اءخذ منه ، اءخذ بحظ وافر.(۷۶۲)

ترجمه :

فرمود حضرت صادق ، علیه السلام : رسول خدا، صلى الله علیه و آله ، فرمود: " کسى که برود راهى را که طلب کند در آن علمى را، سلوک دهد خداوند به او راهى در بهشت . و همانا فرشتگان پهن مى کنند پرهاى خود را براى طالب علم از روى خشنودى به او. و همانا طلب مغفرت و آمرزش کند براى طالب علم هر کس در آسمان و هر کس در زمین مى باشد، حتى ماهى در دریا. و فضیلت عالم بر عابد مثل فضیلت ماه است بر دیگر ستارگان در شب بدر. و همانا علما ارث بر پیغمبران اند پیغمبران به ارث نگذاشتند پول طلا و نقره ، و لیکن به ارث گذاشتند علم را، پس کسى که اخذ کرد از آن ، حظ بسیارى برد."

شرح بدان که الفاظ روایت شریفه احتیاج به شرح ندارد، ولى این چند خصلتى را که رسول اکرم ، صلى الله علیه و آله و سلم ، براى فضیلت طالب علم و علما بیان فرمودند در ضمن چند فصل به مناسبت به شرح آنها مى پردازیم . و على الله التکلان .

فصل ، در بیان آنکه کسى که سلوک طریق علم کند حق تعالى او را سلوک طریق جنتدهد.

و باید مقدمتا دانست که علوم مطلقا منقسم مى شود به دو قسمت : یکى علوم دنیایى ، که غایت مقصد در آنها رسیدن به مقاصد دنیویه است . و دیگر علوم اخرویه ، که غایت در آنها نیل به مقامات و درجات ملکوتیه و وصول به مدارج اخرویه است . و پیش از این اشاره شد به اینکه غالبا امتیاز این دو نحوه علم به امتیاز نیات و قصود است ، گرچه خود آنها نیز فى حد نفسها به دو سنخ منقسم شوند. و به مناسب آثارى که در این حدیث شریف براى طلب علم و علما بیان فرمودند، مقصود از این علم قسم دوم و علم آخرت است . و این واضح است .

و نیز پیش از این ذکر شد که کلیه علوم اخرویه از سه حال خارج نیست : یا از قبیل علم بالله و معارف است ، یا از قبیل علم تهذیب نفس و سلوک الى الله است ، یا از قبیل علم آداب و سنن عبودیت است . اکنون گوییم که تعمیر نشئه آخرت بسته به این سه امر است ، و بنابراین ، جنات نیز به تقسیم کلى سه جنت است : یکى جنت ذات ، که غایت علم بالله و معارف الهیه است . و دیگر جنت صفات ، که نتیجه تهذیب نفس و ارتیاض آن است . و سوم جنت اعمال ، که صورت قیام به عبودیت و نتیجه آن است . و این جنات معموره و آبادان نیستند، چنانچه ارض جنت اعمال قاع (۷۶۳) است ، چون اراضى نفس در اول امر. و آبادان و عمران آنها تابع عمران و آبادانى نفس است . چنانچه اگر مقام غیب نفس تعمیر به معارف الهیه و جذبات غیبیه ذاتیه نشود، بهشت ذات و جنت لقاء از براى انسان حاصل نشود. و اگر تهذیب باطن و تحلیه سر نگردد و عزم و اراده قوى نشود و قلب مجلاى اسماء و صفات نگردد، بهشت اسماء و صفات ، که جنت متوسطه است ، براى انسان نباشد. و اگر قیام به عبودیت نکند و اعمال و افعال و حرکات و سکنات او مطابق دستورات شرایع نباشد، بهشت اعمال ، که فیها ما تشتهیه الاءنفس و تلذ الاءعین (۷۶۴) مى باشد، از براى او نیست .

بنابراین مقدمه ، که مطابق با برهان حکمى و ذوق اهل معارف و اخبار انبیا و اولیاء، علیه السلام ،و مستفاد از کتاب کریم الهى است ، علوم به هر درجه که هستند، چه علم المعارف باشد یا غیر آن طریق وصول به جنت مناسب با آن است ، و سالک طریق هر علمى سالک طریقى از طرق بهشت است . و ما پیش از این ذکر کردیم (۷۶۵) که علم مطلقا طریق به عمل است حتى علم المعارف ، منتها آنکه علم المعارف اعمالى است قلبى و جذباتى است باطنى که نتیجه آن اعمال و جذبات ، و صور باطنه آنها صورت جنت ذات و بهشت لقاست . پس ، سلوک طریق علم سلوک طریق طریق جنت است ، و طریق طریق نیز طریق است .

نکته مهمه

و نکته این که فرموده است : سلک الله به الى الجنه و سلوک علمى را به عبد نسبت داده و سلوک الى الجنه را به ذات به مقدس حق نسبت داده است ، براى آنست که در مقام کثرت جنبه کسب عبد را غلبه داده ، و در مقام رجوع به وحدت جبنه حق را غلبه داده ، و الا با نظرى توان گفت سلوک الى الجنه نیز منسوب به عبد است : و وجدوا ما عملوا حاضرا.(۷۶۶) فمن یعمل مثقال ذره خیرا یره . و من یعمل مثقال ذره شرا یره .(۷۶۷) و با نظرى توان گفت سلوک الى العلم نیز به تاءیید و توفیق حق و منسوب به ذات مقدس است : قل کل من عندالله .(۷۶۸)

و جناب محقق فلاسفه و فخر طایفه حقه ، صدر المتاءلهین ، رضوان الله علیه ، را در این مقام بیانى است که مبنى بر آن است که نفس ادراک ملایم و منافر جنت و نار است ، و علوم از ملایمت نفس ، و جهل از منافرات آن است . و این مخالف با نظریه خود آن بزرگوار است در مسفورات حکیمه خود بر رد شیخ غزالى (۷۶۹) که او را مسلکى است که جنات و دوزخ را به لذات و آلام حاصله در نفس حمل کرده ، و وجود عینى آنها را منکر شده است ، چنانچه از او منقول است .(۷۷۰) و این مذهب با آنکه مخالف برهان حکماست ، خلاف اخبار انبیاء و کتب سماویه و ضرورت جمیع ادیان است . و حضرت فیلسوف عظیم الشاءن او را رد و خیالش را ابطال فرموده ، ولى شبیه آن معنى را خود آن بزرگوار در این مقام فرموده گرچه اصل مسلک غزالى را انکار دارد. و در هر صورت ، این کلام در نظر قاصر صحیح نیاید، ولى مناسب این اوراق بیش از این تفصیل نیست .

فصل ، در بیان آنکه فرشتگان بالهاى خویش را براى طالب علم فرش کنند

بدان که از براى ملائکه الله صنوف و انواعى کثیره است که جز ذات مقدس علام الغیوب کسى عالم به آنها که جنود حق هستند نیست : و ما یعلم جنود ربک الا (۷۷۱) هو.(۷۷۲)

یک صنف از آنها ملائکه مهیمین مجذوبین هستند که اصلا نظر به عالم وجودیه ندارند و ندانند خداوند آدم را خلق فرموده یا نه ، و مستغرق جمال و جلال حق و فانى کبریاى ذات مقدس او هستند.(۷۷۳) و گویند در آیه شریفه ن و القلم و ما یسطرون .(۷۷۴) کلمه مبارکه ن اشاره به آن ملائکه است . و طایفه دیگر ملائکه مقربین و سکنه جبروت اعلى هستند. و آنها انواع کثیره هستند که از براى هریک از آنها شاءن و تدبیرى است در عوالم که از براى دیگرى آن شاءن و تدبیر نیست . و طایفه دیگر ملائکه عوالم برزخ و مثال هستند. و طایفه دیگر ملائکه موکله به عوالم طبیعت هستند و ملک هستند که هریک موکل امرى و مدبر شاءنى هستند. و این دسته از ملائکه مدبره در عالم ملک غیر از ملائکه موجوده در عالم مثال و برزخ است ، چنانچه در محل خود مقرر است و از اخبار نیز مستفاد شود.(۷۷۵)

و بباید دانست که اجنحه و ریاش و اعضاى دیگر در جمیع اصناف ملائکه نیست ، بلکه از ملائکه مهیمین گرفته تا سکنه ملکوت اعلى منزه و مبرا هستند از امثال این اعضا و اجزاى مقداریه . و آنها مجرد از جمیع مواد و لوازم آن و تقدرات و عوارض آن هستند. و اما ملائکه عوالم مثال و موجودات ملکوتیه برزخیه در جمیع آنها اجزا و اعضا و اجنحه و ریاش و غیر آن ممکن التحقق (است ). و چون از عوالم تقدرات برزخیه و تمثلات مثالیه هستند، هر یک داراى مقدارى خاص و اعضا و جوارحى مخصوص به خود مى باشند. و الصافات صفا(۷۷۶) و اولى اءجنحه مثنى و ثلاث و رباع (۷۷۷) راجع به این صنف از ملائکه است . لیکن ملائکه مقربین و قاطنین جبروت اعلى به واسطه احاطه وجودیه قیومیه مى توانند در هر یک از عوالم به هیئت و صورت آن عالم متمثل شوند، چنانچه جبرئیل امین ، که از مقربین درگاه و حامل وحى الهى و از اعلى مراتب موجودات سکنه جبروت است ، براى ذات مقدس رسول اکرم صلى الله علیه و آله و سلم ، در مثال مقید دایما، و در مثال مطلق دو مرتبه ، و در ملک گاهى ، متمثل مى شد. حتى در ملک گاهى متمثل به صورت دحیه کلبى ، رضیع رسول اکرم ، صلى الله علیه و آله و سلم ، که اجمل ناس بود، مى شد.(۷۷۸)

و بباید دانست که تمثل ملکى ملائکه در عرض موجودات ملکیه نیست که هر سلیم الحس آن را ببیند، بلکه باز وجهه ملکوتى آنها غالب و جهات ملکیه مغلوب است ، و لهذا آنها را پس از تمثلات ملکیه نیز مردم با چشم ملکى نمى دیدند، بلکه با تاءیید حق و اشاره حضرت خاتم الانبیا، صلى الله علیه و آله و سلم ، بعضى از اصحاب جبرئیل را که به صورت دحیه کلبى بود مى دیدند. و بدین بیان طالبان علم و معرفت و متوجهین به حق و حقیقت و سالکین طریق رضاى الهى از اولاد روحانى آدم صفى ، سلام الله علیه ، که مسجود ملائکه و مطاع تمام دایره وجود (بود) هستند، و جمیع ملائکه الله عنایت به او دارند و به تاءیید و تربیت او ماءموراند. و چون این ملکى ملکوتى شده و این ارضى سمائى شده ، قدم بر جناح ملائکه گذاشته است ، که اگر چشم بصیرت ملکوتى و مثالى باز شود، مى بیند که بر جناح ملائکه قرار گرفته و با تاءییدات آنها طى طریق مى نمایند. این راجع به آنها که از ملک سفر به ملکوت کردند، گرچه باز در طریق هستند.

و اما آنها که ملکى هستند و باز به ملکوت وارد نشده اند، ممکن است ملکوتیین به تاءیید آنها مشغول شده و براى تواضع آنها پرهاى خود را فرش آنها قرار دهند براى خوشنودى از آنها و عمل آنها، چنانچه در این حدیث شریف و در حدیث غوالى اللئالى اشاره به آن فرموده . فیه عن المقداد، رضى الله عنه ، اءنه قال سمعت رسول الله ، صلى الله علیه و آله و سلم ، یقول : ان الملائکه لتضع اجنحتها لطالب العلم حتى یطاءعلیها رضا به .(۷۷۹) مقداد، علیه الرحمه ، گوید شنیدم پیغمبر خدا، صلى الله علیه و آله و سلم ، مى فرمود: همانا فرشتگان پرهاى خود را مى گذارند براى طالب علم تا آنکه بر آنها قدم نهد از جهت رضایت به او.

پس ، معلوم شد که اول قدم الى الله و الى مرضاته ، قدم به دوش ملائکه و جلوس بر جناح آنان است . و تا آخر مراتبت تحصیل و حصول علم و معارف این فرش و افتراش موجود است ، منتها مراتب فرق مى کند، و ملائکه و مو یدین این سالک طریق علم عوض شوند تا کار سالک به جایى رسد که قدم از فرق ملائکه مقربین بردارد و عوالمى طى کند و مدارجى بپیماید که ملائکه مقربین در آنجا راه نیابند و جبرئیل امین وحى اعتراف به عجز کند و گوید: لو دنوت اءنمله لاحترقت .(۷۸۰)

و پس از اینکه این مطلب غیر مصادم با برهان ، بلکه موافق با آن ، است ، داعى به تاءویل نیست ، چنانچه فیلسوف معظم ، جناب صدرالمتاءلهین ، ارتکاب آن فرمودند،(۷۸۱) با آنکه ملائکه عالم مثال و تمثلات ملکیه و ملکوتیه ملائکه را معترف و اثبات آن را در کتب حکمیه و مسفورات علمیه خود فرمودند با بیاناتى بینظیر که مختص به خود آن بزرگوار است .

فصل : در بیان آنکه تمام سکنه آسمان و زمین استغفار مى کنند براى طالب علم

بدان که در محل خود مقرر است که حقیقت وجود عین تمام کمالات و اسماء و صفات است ، چنانچه صرف وجود صرف کمال است . و از این جهت حق تعالى جل شاءنه که صرف وجود است صرف تمام کمالات است ، و عین همه اسماء و صفات جمالیه و جلالیه است . و در حدیث است که علم کله ، قدره کله .(۷۸۲) و به برهان پیوسته است که حقیقت وجود در مرائى عین همه کمالات است ، و هیچیک از کمالات امکان انسلاخ از آن ندارد، منتها ظهور آن کمالات به مقدار سعه و ضیق وجود و جلا و کدورت مرآت است ، و از این جهت تمام سلسله وجود آیات ذات و مرآت اسماء و صفات اند نقطه و این مطلب با این که مبرهن است ، بلکه کمتر از مطالب حکمیه و در قوت و اتقان برهان به پایه این مسئله مى رسد، مطابق با مشاهدات اصحاب شهود و ذوق ارباب معرفت است ، و موافق با آیات کریمه کتاب کریم و اخبار اهل بیت عصمت و طهارت علیه السلام ، است . چنانچه در چندین موضع از کتاب الهى تسبیح کافه موجودات را گوشزد فرموده : یسبح لله ما فى السموات و ما فى الاءرض .(۷۸۳) و ان من شى ء اءلا یسبح بحمده و لکن لا تفقهون تسبیحهم .(۷۸۴) و پر واضح است که تسبیح و تقدیس و ثناى حق تعالى مستلزم علم و معرفت به مقام مقدس حق و صفات جلال و جمال است ، و بدون هیچ گونه معرفتى و علمى متحقق نشود. و در اخبار شریفه بطورى این مطلب شریف را با صراحت لهجه بیان فرمودند که به هیچ وجه قابل توجیه و تاءویل نیست ، ولى اهل حجاب و محجوبین از معارف الهیه ، از اهل فلسفه رسمیه و مجادلات کلامیه ، تاءویل کلام خداوند کردند به تاءویلات بارده اى که علاوه بر مخالفت با ظواهر آیات و نصوص آن ، در بعضى موارد، مثل قضیه تکلم نمل در سوره مبارکه نمل ،(۷۸۵) و مخالفت با نصوص کثیره وارده از ائمه اطهار، علیهم السلام ، مخالف با برهان متین حکمى نیز مى باشد، ولى اشتغال به ذکر برهان و مقدمات آن مخالف با وضع این اوراق است .

پس موجودات و ثناى آنها حق را از روى شعور و ادراک است . و در حدیث است که رسول اکرم ، صلى الله علیه و آله ، فرمودند که وقتى قبل از بعثت شبانى مى کردم ، گاهى مى دیدم که گوسفندان بى جهت رم مى کنند و وحشتزده مى شوند. پس از آمدن جبرئیل سبب را سو ال کردم . گفت این وحشت از صداى ضربتى است که به کافر مى زنند که همه موجودات آن را مى شنوند و از آن رم مى کنند غیر از ثقلین . و اهل معرفت گویند انسان محجوبترین موجودات از ملکوت است مادامى (که اشتغال ) به ملک و تدبیرات آن دارد، زیرا که اشتغالش از همه بیشتر و قویتر است ، پس ‍احتجابش از همه بیشتر است و از نیل ملکوت محرومتر است .

و نیز از براى تمام موجودات وجهه ملکوتى است که به آن وجهه حیات و علم و سایر شئون حیاتیه را دارند: و کذلک نرى ابراهیم ملکوت السموات و الاءرض .(۷۸۶) و این نیز وجه دیگر است از براى سرایت علم و حیات در موجودات .

و پس از آنکه معلوم شد که تمام موجودات را علم و معرفت است و تمام داراى وجهه ملکوتى هستند، ولى انسان چون در عرض اینها نیست و از ملکوت نیز محجوب است ، علم به حیات و شئون حیاتیه آنها پیدا نمى کند، دریغى نیست که از براى انسان سالک طریق علم و متوجه به حق ، که سرآمد تمام سلسله وجود و ولینعمت دار تحقق است ، استغفار کنند و از مقام غفاریت ذات مقدس حق بالسان قال و لهجه صریحه ملکوتیه ، که گوش باز ملکوتى بشنود، استدعا کنند که این ولیده کامله ملک و این فخر موالید طبیعت را به بحار غفران مستغرق فرماید و ستر جمیع نقایص او کند.

و تواند بود که چون موجودات دیگر دانند که وصول به فناى ذات مقدس و استغراق در بحر کمال براى آنها امکانپذیر نیست جز به طفیل و تبع ذات مقدس انسان کامل عالم بالله و عارف معارف الهیه و جامع علم و عمل چنانچه این نیز مقرر است در محال خود از این جهت کمال انسانى را، که به استغراق در بحر غفاریت حق حاصل شود، از حق تعالى طلب کنند که خود نیز به وسیله او به کمالات لایقه خود برسند. والله العالم .

فصل ، در بیان آنکه فضل عالم بر عابد مثلفضل ماه است در شب بدر که شب سیزدهم و چهاردهم و پانزدهم است بر سایرستارگان

بدان که حقیقت علم و ایمان که متقوم به علم است ، نور است . و این مطالب علاوه بر آنکه مطابق برهان و عرفان است ، مطابق نصوص و اخبار اهل عصمت و طهارت ، علیهم السلام ، نیز هست . زیرا که حقیقت نور، که عبارت از ظاهر و مکشوف بالذات و مظهر و کاشف غیر است ، براى حقیقت علم ثابت و بر آن صادق است . بلکه صدق آن بر حقیقت علم حقیقت است ، و بر انوار حسیه به مجاز اشبه است ، زیرا که نور حسى ظهور ذاتى فى الحقیقه ندارد، و از تعینات آن حقیقت است و داراى ماهیت است ، و اما حقیقت علم عین وجود است بالذات ، و در مفهوم با آن مخالف است ، ولى در حاق حقیقت و متن اعیان با آن موافق و متحد است . و حقیقت وجود عین نور است و عین علم است : الله نور السموات و الاءرض .(۷۸۷) پس علم عین نور است . و در آیات شریفه ایمان و علم را به نور تعبیر فرمودند: و من لم یجعل الله له نوراء فماله من نور.(۷۸۸) و در آیه شریفه نور به حسب تفسیر اهل بیت عصمت ، علیهم السلام ، نور تفسیر به علم شده است :

فعن الصادق ، علیه السلام : الله نور السموات و الاءرض قال : کذلک الله عزوجل . مثل نوره قال : محمد، صلى الله علیه و آله . کمشکوه قال صدر محمد، صلى الله علیه و آله . فیها مصباح قال : فیه نور العلم یعنى النبوه . المصباح ، فى زجاجه قال : علم رسول الله صدر الى قلب على ... الحدیث (۷۸۹)

و عن الباقر، علیه السلام ، انه یقول : انا هادى السماوات و الاءرض . مثل العلم الذى اعطیته و هو النور الذى یهتدى به مثل المشکوه فیها المصباح فالمشکوه قلب محمد، صلى الله علیه و آله ، و المصباح نوره الذى فیه العلم .(۷۹۰)

و فى روایه قال : فالمو من ینقلب فى خمسه من النور: مدخله نور، و مخرجه نور، و علمه نور، و کلامه نور، و مصیره الى الجنه یوم القیامه نور.(۷۹۱)

و در حدیث معروف وارد است : العم نور یقذفه الله فى قلب من یشاء(۷۹۲)

و از براى این نور مراتبى است به حسب مراتب ایمان و علم اهل آنها. و باید دانست که این نوع حقیقى که در قلوب اهل ایمان و علم است چون از انوار عالم آخرت است ، در آن عالم به مقتضاى فعالیت نفس ظهور به نورانیت حسیه نماید، و همین نور است که صراط را روشن نماید. و یک دسته نورشان مثل نور شمس ، و دیگرى مثل نور قمر، تا برسد به آنکه فقط نورش جلو پایش را روشن نماید.

اکنون که معلوم شد که علم نور است و ظهور، به حقیقت بدون شائبه مجاز، منتها ما بیچارگان که در حجاب ظلمانى طبیعت و در لیل مظلم عالم ملک هستیم ، از شمس حقیقى و علم و نور روزافزون دانش و بینش محجوبیم ، و گمان مى کنیم اینها مبنى بر مثل است و مبتنى بر مجاز و استعارت و تخمین و تعبیر است . آرى ، تا در خواب حیات عاریت هستیم و سکر طبیعت در سر ماست و حقیقت را از مجاز نشناسیم ، به حسب انظار مجازیه ما مجاز نماید، و در حقیقت در عالم مجاز حقیقت به صورت مجاز درآید الناس نیام اذا ماتوا انتبهوا(۷۹۳) پس از آنکه چشم گشودیم ، مى بینیم که همانطور که نور شمس و قمر روشنى و روشنى بخش است ، نور عالم نیز چنین است . در این عالم به نور علمش روشن کند قلوب مظلمه را و حیات بخشد به مردگان جهل و نادانى ، و در آن عالم نیز نورش ‍محیط و شفاعت کند به واسطه آن احاطه نوریه از مقتبسان مشکاه علمش و مرتبطان به ساحت قدسش .

و باید دانست که عبادت بى علم نیز صورت نگیرد، و از این جهت عابد را نیز نورى است مخصوص به خود. بلکه نفس ایمان و عبادات حق از سنخ نور است ، منتها نور عابد فقط روشنى به خود دهد و زیر پاى خودش را روشن نماید و به دیگران روشنى ندهد. از این جهت مثل آنها مثل ستارگان است در شب بدر که به واسطه نور ماه انوار آنها مختفى شده ، به طورى که براى خود فقط روشنى دهد و به دیگران نفعى نرساند و نورى نبخشد. پس ، مثل عابد در پیشگاه عالم مثل ستاره است ، ولى نه در دلیل مظلم ، که تا اندازه اى نوربخشى نیز کند، بلکه در شب بدر که فقط ظاهر هستند نه مظهر.

جناب صدرالمتاءلهین ، قدس سره ، فرماید که مراد به عالم در این حدیث شریف غیر عالم ربانى است که علم است که علم او لدنى و حاصل به موهبت الهى است ، مثل علوم انبیا و اولیا، علیهم السلام . چنانچه دلالت کند بر این مدعى تمثیل به قمر، و الا سزاوار بود که تمثیل به شمس شود، زیرا که نور آن به افاضه حق است بدون واسطه چیز دیگر از نوع و جنس خود. انتهى (۷۹۴) کلامه رفع مقامه .

فصل ، در بیان آنکه علما ورثه انبیا علیهم السلام هستند

و این وراثت روحانى است ، و ولادت علما از انبیا ولادت ملکوتى است . و انسان همانطور که به حسب نشئه ملکیه و جسمانیه ولیده ملک است ، پس از تربیت انبیا و حصول مقام قلب براى او، ولادت ملکوتى پیدا کند. و چنانچه منشاء این ولادت پدر جسمانى است ، منشاء آن ولادت انبیا، علیهم السلام ، هستند. پس ، آنها پدرهاى روحانى هستند و وراثت روحانى باطنى است ، و ولادت ولادت ثانوى ملکوتى است . و پس از انبیا شاءن تربیت و تعلیم با حضرات علماست که وراث روحانى حقیقى انبیا هستند. و انبیا، از علم و معارف چیز دیگر نبوده ، گرچه به حسب ولادت ملکى و شئون دنیوى داراى تمام حیثیات بشریه بودند: قل انما اءنا بشر مثلکم .(۷۹۵) (و) وارث آنها به حسب این مقام علما نبودند، بلکه اولاد جسمانى خودشان بودند، و ارث آنها به حسب مقام جسمانیت ممکن است درهم و دینار باشد.

و این حدیث شریف دلالت واضحه بلکه صراحت دارد در وراثت روحانیه ، به طورى که ذکر شد. و مقصود رسول اکرم ، صلى الله علیه و آله و سلم ، از حدیثى که منسوب به آن سرور است که نحن معاشر الاءنبیاء لا نورث (۷۹۶) بر فرض صحت معلوم است همین بوده که به حسب شاءن نبوت و وراثت روحانى ، ارث مال و منال نمى گذاریم ، بلکه ارث ما علم است . چنانچه واضح است . والسلام .