بخش اول : تفسیر سوره حمد از کتاب سرالصلاه

در اشاره اجمالیه به بعض اسرار سوره حمد

بدان که اهل معرفت بسم الله هر سوره را متعلق به خود آن سوره دانند. و از این جهت در نظرى بسم الله هر سوره را معنایى غیر از سوره دیگر است ؛ بلکه بسم الله هر قائلى در هر قول و فعلى با بسم الله دیگرش فرق دارد. و بیان این مطلب به وجه اجمال آن است که به تحقیق پیوسته که تمام دار تحقق ، از غایه القصواى عقول مهیمه قادسه تا منتهى النهایه صف فعال عالم هیولى و طبیعت ، ظهور حضرت اسم الله اعظم است و مظهر تجلى مشیت مطلقه است که ام اسماى فعلیه است ؛ چنانچه گفته اند: ظهرالوجود ببسم الله الرحمن الرحیم .(۲)

پس اگر کثرت مظاهر تعینات را ملاحظه کنیم ، هر اسمى عبارت از ظهور آن فعل یا قولى است که در تلو آن واقع شود. و سالک الى الله اول قدم سیرش آن است که به قلب خود بفهماند که باسم الله همه تعینات ظاهر است ؛ بلکه همه ، خود اسم الله هستند و در این مشاهده اسما مختلف شوند وسعه و ضیق و احاطه و لااحاطه هر اسمى تابع مظهر است و بعت مرآتى است که در آن ظهور کرده . و اسم الله گرچه به حسب اصل تحقق مقدم بر مظاهر است و مقوم و قیوم آنهاست ، ولى به حسب تیعن متاءخر از آنهاست ، چناچه در محل خود مقرر است و چون سالک اسقاط اضافات و رفض تعینات نمود و به سر توحید فعلى رسید، تمام و اقوال و افعال را یک بسم الله و معنى همه یکى است .

و به حسب اعتبار اول ، در سوه قرآنیه اسمى جامعتر و محیطتر از ((بسم الله )) در سوره مبارکه حمد نیست ؛ چنانچه از حدیث مشهور منسوب به مولى الموالى نیز ظاهر شود؛ زیرا که متعلق آن محیطتر از سایر متعلقات است ؛ چنانچه اهل معارف گویند الحمد اشاره به عوالم غیبیه است که صرف حمد محامدالله هستند، و لسان حمد آن ها لسان ذات است ؛ و رب العالمین اشاره به ظهور اسم الله در مرآت طبیعت است به مناسبت مقام ربوبیت ، که ارجاع از نقص به کمال و از ملک به ملکوت است و آن مختص به جوهر عالم ملک است ؛ و رحمانیت و رحیمیت از صفات خاصه ربوبیت است ؛ و مالک یوم الدین اشاره به رجوع مطلق و قیامت کبرى است .

و چون صبح ازل طالع شد و نور جلوه احدى بر قلب عارف در طلوع آفتاب یوم القیمه تجلى کرد، سالک را حضور مطلق دست دهد؛ پس به مخاطبه حضوریه در محفل انس و مقام قدس به ایاک نعبد و ایاک نستعین گویا شود؛ و چون به خود آید از جذبه احدى و صحور بعدالمحو حاصل آید، مقام هدایت خود و مصاحبین خود را در این سیرالى لله طلب کند.

پس ، سوره حمد جمیع سلسله وجود است عینا و علما و تحققا و سلوکا و محوا و صحوا و ارشادا و هدایتا؛ و اسم مظهر آن اسم الله اعظم و مشیت مطلقه است : فهو مفتاح الکتاب و مختامه و فاتحته ختامه ؛ چنانچه اسم الله ظهور و بطون و مفتاح و مختم است : الله نور السموات والاءرض (۳).

پس ، تفسیر این سوره به حسب ذوق اهل معرفت چنین است : به ظهور اسم الله ، که مقام مشیت مطلقه و اسم اعظم الهى است و داراى مقام مشیت رحمانیه ، که بسط وجود مطلق است ، و مشیت رحیمیه ، که بسط کمال وجود است ، عالم حمد مطلق و اصل محامد - که از حضرت تعین اول غیبى تا نهایت افق عالم مثال و برزخ اول است - لله ، یعنى براى مقام اسم جامع که لله است ، ثابت است . و از براى اوست مقام ربوبیت و تربیت عالمین ، که مقام سوائیت و ظهور طبیعت است .

و این مقام ربوبیت ظاهر است به رحمانیت و رحیمیت ربوبیه ، که در موارد مستعده بسط فیض کند به رحمانیت ؛ و در مهد هیولى به ظهور رحیمیت تربیت آن ها کند و به مقام خاص خود رساند. و آن مالک یوم الدین است که به قبضه مالکیت جمیع ذرات وجود را قبض کند و ارجاع به مقام غیب نماید: کما بدء کم تعودون (۴). و این تمام دایره وجود است که در بسم الله الرحمن الرحیم به طریق اجمال مذکور است ، و در حمد به طریق تفصیل ؛ و تا مالک یوم الدین خالص براى حق است ، چنانچه در حدیث است (۵).

و چون بنده سالک الى الله به مرقات اقر اءوراق (۶) و عبارت عارج و معراج الصلوه معراج المو من مشاهده رجوع جمیع موجودات و فناى دار تحقق در حق کند و حق براى او جلوه به وحدانیت نماید، به زبان فطرت توحید گوید: ایاک نعبد و ایاک نستعین و چون نور فطرت انسان کامل محیط به جمیع انوار جزئیه است و عبادات و توجه آن ، توجه دار تحقق است ، به صیغه جمع ادا کند سبحنا فسبحت الملائکه و قدسنا فقدست الملائکه ولولانا ما سبحت الملائکه ... الخ (۷).

پس چون سالک خود و انیت و انانیت خود را یکسره تقدیم ذات مقدس کرد و هرچه جز به حق را محو و محق کرد، عنایت ازلى را از مقام غیب احدى به فیض اقدس شامل او گردد و او را به خود آرد و صحو بعدالمحو براى او دست دهد و ارجاع به مملکت خویش شود به وجود حقانى . و چون کثرت واقع شود، از فراق و نفاق بیمناک شود و هدایت خود را، که هدایت مطلقه است (چون که سایر موجودات از اوراق و اغصان شجره مبارکه انسان کامل است ) به صراط مستقیم انسانیت - که سیرالى الاءسم الجامع و رجوع به حضرت اسم الله اعظم است - که از حد افراط و تفریط که ((معضوب علیهم )) و ((ضالین )) را، که مقام عدم غلبه وحدت بر کثرت بر وحدت است و حد وسط احتجاب از وحدت به حجاب کثرت است که مرتبه ((مغضوب علیهم )) است ، و احتجاب از کثرت به وحدت است ، که مقام ((ضالین )) متحیرین در جلال کبریا است ، طلب کند.

وصل : روى فى التوحید عن الرضا علیه السلام ، حین سئل عن تفسیر البسمله ، قال : معنى قول القائل ((بسم الله )) اى اءسم على نفسى سمه من سمات الله و هى العباده . قال الراوى فقلت له : ماالسمه ؟ قال : العلامه (۸).

و از این حدیث شریف ظاهر شود که سالک باید متحقق به مقام اسم الله شود در عبارت و تحقق به این مقام حقیقت عبودیت ، که فناى در حضرت ربوبیت است ، مى باشد. و تا در حجاب انیت و انانیت است در لباس عبودیت نیست بلکه خودخواه و خودپرست است و معبود او هواهاى نفسانیه اوست : اءراءیت من اتخذ الهه هواه (۹). و نظر او نظر ابلیس لعین است کهد در حجاب انانیت خود و آدم علیه السلام را دید و خود را بر او تفضیل داد، خلقتنى من نار و خلقته من طین (۱۰) گفت و از ساحت قدس مقربین درگاه مطرود شد. پس گوینده بسم الله اگر نفس خود را به ((سمه الله )) و ((علامه الله )) متصف کرد و خود به مقام اسمیت رسید و نظرش نظر آدم علیه السلام شد که عالم تحقق را که خود نیز خلاصه آن بود - اسم الله دید: و علم آدم الاءسماء کلها ؛(۱۱) در این حال ، تسمیه ، او تسمیه حقیقیه است و متحقق به مقام عبادت است ؛ که القاى خودى و خودپرستى و تعلق به عز قدس و انقطاع الى الله است ؛ چنانچه در ذیل حذیث ((رزام )) از حضرت امام جعفر صادق است که مى فرماید: یقطع علائق الاهتمام بغیر من له قصد و الیه و فد و منه استرفد... الخ (۱۲).

و چون سالک را مقام اسمیت دست داد، خود را مستغرق در الوهیت بیند: العبودیه جوهره کنهها الربوبیه ؛(۱۳) پس خود را اسم الله و علامه الله و فانى فى الله بیند و سایر موجودات را نیز چنین بیند و اگر ولى کامل باشد، متحقق به اسم مطلق شود و براى او تحقق به عبودیت مطلقه دست دهد و ((عبدالله )) حقیقى شود.

و تواند بود که تعبیر به عبد در آیه شریفه سبحان الدى اءسرى بعبده (۱۴) براى آن باشد که عروج به معراج قرب و افق قدس و محفل انس به قدم عبودیت و فقر است و رفض غبار انیت و خودى و استقلال است و شهادت به رسالت ، در تشهد، بعد از شهادت به عبودیت است چه که عبودیت مرقات رسالت است ؛ و در نماز، که معراج مو منین و مظهر معراج نبوت است ، شروع شود، پس از رفع حجب به بسم الله ، که حقیقت عبودیت است : فسبحان الذى اءسرى بنیه بمرقاه العبودیه المطلقه (۱۵). و او را به قدم عبودیت به افق احدیت جذب فرمود و از کشور ملک و ملکوت و مملکت جبروت و لاهوت رهانید؛ و سایر بندگان را که مستظل به ظل آن نور پاکند به سمه اى از سمات الله و مرقات تحقق به اسم الله ، که باطن آن عبودیت است ، به معراج قرب رساند.

و چون سالک دایره وجود را اسم الله دید، به قدر قدم سلوک تواند وارد در فاتحه کتاب الله و مفتاح کنزالله گردد، پس همه اثنیه و محامد را به حق - به مقام اسم جامع - ارجاع کند و براى موجودى از موجودات فضایل و فواضلى نبیند، چه که اثبات فضیلت و کمال براى موجودى جز حق منافات با رو یت اسمیت دارد و اگر بسم الله را بحقیقت گفته ، الحمدالله را نیز تواند بحقیقت گفت و اگر در حجاب خلق ، چون ابلیس ، از مقام اسم محجوب شد، محامد را نیز به حق نتواند رجوع دهد. و تا در پرده انانیت است ، از عبودیت و اسمیت محجوب است ؛ و تا از این مقام محروم است به مقام حامدیت محجوب نرسد. و اگر با قدم عبودیت و حقیقت اسمیت به مقام حامدیت رسید، صفت حامدیت را نیز براى حق ثابت داند و حق را حامد و محمود شمارد و ببیند؛ پس تا خود را حامد و حق را محمود دید، حامد حق نیست ، لکه حامد حق و خلق ، بلکه حامد خود فقط مى باشد و از حق و حمد او محجوب است و چون به مقام حامدیت رسید، اءنت کما اءثنیت على نفسک (۱۶) گوید، و از حجاب حامدیت ، که مقرون به دعوى و ملازم با اثبات محمودیت است ، خارج شود؛ پس مقاله عبد سالک در این مقام چنین شود: باسمه الحمدله منه الحمد و له حمد(۱۷) و این نتیجه قرب نوافل است که در حدیث شریف اشاره اى به آن فرموده آنجا که فرماید: فاذا احببته سمعه و بصره و لسانه ... الخ .(۱۸)

رب العالمین : اگر ((عالمین )) صور اسما که اعیان ثابته است باشد، ربوبیت ذاتیه خواهد بود و راجع به مقام الوهیت ذاتیه ، که اسم الله اعظم است ، مى باشد؛ زیرا که اعیان ثابته ، به تجلى ذاتى در مقام واحدیت به تبع اسم جامع که به تجلى فیض اقدس متعین است تحقق علمى پیدا کردند و معنى ربوبیت در آن مقام مقدس ، تجلى به ثابت انسان کالم اولا و دیگر اعیان است از غیب هویت تا افق شهادت مطلقه ؛ و ایداع فطرت و عشق و محبت کمال مطلق است در خمیره آنها، که بدان فطرت عشقیه سایقه و جذبه قهریه مالکیه ، که ناصیه آن ها را گرفته ، به مقام جزاى مطلق ، که استغراق در بحر کمال واحدیت است ، نایل شوند: اءلا الى الله تصیر الاءمور(۱۹).

پس با این طریقه غایت آمال و نهایت حرکات و منتهاى اشتیاقات و مرجع موجودات و معشوق کاینات و محبوب عشاق و مطلوب مجذوبین ، ذات مقدس است ؛ گرچه خود آنها محجوبند از این مطلوب و خود را عابد و عاشق و طالب و مجدوب امور دیگرى مى دانند.و این حجاب بزرگ فطرت است که باید سالک الى الله به قدم معرفت آن را خرق کند؛ و تا بدین مقام نرسد، حق ندارد که ایاک نعبد گوید، یعنى لانطلب الا ایاک ، و جوینده غیر تو نیستیم و خواهنده جز تو نخواهیم بود و ثناى غیر تو نکنیم و استعانت در همه امور بجز از تو نجوییم . همه ما سلسله موجودات و ذرات کاینات ، از ادنى مرتبه سفل ماده تا اعلى مرتبه غیب اعیان ثابته ، حق طلب و حق جو هستیم و هر کس در هر مطلوبى طلب تو کند و با هر محبوبى عشق تو ورزد: فطرت الله التى فطر الناس علیها؛(۲۰) یسبح له ما فى السموات و الاءرض (۲۱).

و چون سالک را این مشاهده دست دهد و خود را در شراشر اجزاى وجودیه خود، از تقواى ملکیه تا سرایر غیبیه ، و جمیع سلسله وجود را عاشق و طالب حق بیند و اظهار این تعشق و محبت را نماید، از حق استعانت وصول طلبد و هدایت به صراط مستقیم را - که صراط رب الانسان است ان ربى على صراط مستقیم (۲۲) و آن صراط (منعم علیهم ) از انبیاى کمل و صدیقین است که عبارت از رجوع عین ثابت به مقام الله و فناى در آن است نه فناى در اسماى دیگر که در حد قصور یا تقصیر است - طلب کند. چنانچه منسوب به رسول اکرم است که فرمود: کان اءخى موسى عینه الیمنى عیماء و اءخى عیسى عینه الیسرى عمیاء و اءنا ذوالعینین (۲۳).جناب موسى را کثرت غلبه بر وحدت داشت ، و جناب عیسى را وحدت غالب بر کثرت بود؛ و رسول ختمى را مقام بر زخیت کبرى ، که حد وسط و صراط مستقیم است ، بود.

تا اینجا تفسیر سوره بنابر آن بود که ((عالمین )) حضرات اعیان باشد. و اگر ((عالمین )) حضرات اسماى ذاتیه یا اسماى صفتیه یا اسماى فعلیه یا عوالم مجرده یا عوالم مادیه یا هر دو یا جمیع باشد، تفسیر سوره فرق مى کند.

چنانچه اگر ((اسم الله )) در آیه شریفه بسم الله ... غیر از مقام مشیت مقام دیگر باشد از اسماى ذاتیه و غیر آن یا اعیان ثابته یا اعیان موجوده یا عوالم غیبیه و شهادتیه یا انسان کامل ، نیز تفسیر جمیع سوره فرق مى کند و همین طور اگر ((الله )) الوهیت ذاتیه یا ظهوریه باشد و ((رحمن )) و ((رحیم )) در بسمله صفت براى ((اسم )) باشد یا براى ((الله )) تفسیر سوره شریفه فرق مى کند. چنانچه اگر ((باء)) در بسمله براى استعانت یا ملابست ، یا متعلق به ظهر باشد، یا متعلق به خود سوره ، یا به هر یک از اجزاى آن باشد، فرقها حاصل شود چنانچه نیز، به حسب مقامات قراء، از وقوع در حجاب کثرت یا غلبه وحدت یا صحو بعدالمحو و یا مقامات دیگر که سابقا ذکر شد، تفسیر سوره را باید فرق گذاشت و احاطه به جمیع آنها و به تفسیر خارج است انما یعرف القرآن من خوطب به (۲۴) و آنچه ذکر شد على سبیل الاحتمال بود. والله الهادى .