نوار اخبار
کد خبر : 1079
دوشنبه 02 آذر20:09

یادداشت/ صادق آقاجری سردبیر نشریه سخن انجمن

آزادی و نقش مردم در مکتب خمینی

حضرت امام برای برقراری آزادی های فردی و اجتماعی مهم ترین مانع را عدم استقلال کشور، که آزادی در اشل جامعه می باشد می دانستند یعنی در افکار امام به این نکته میتوان پی برد که تا آزادی یک جامعه در مقابل مستکبرین و نیرو های خارجی به وجود نیاید ازادی مردم آن جامعه به صورت فردی و اجتماعی محقق نمی شود.

آزادی و نقش مردم در مکتب خمینی

 به گزارش «خط امام»، یکی از مهم ترین مقولاتی که بشر در طول تاریخ با ان روبه رو بوده است موضوع ازادی و چالش های پیرامون آن می باشد.

هریک از مکاتبی که داعیه دار آزادی هستند  آزادی را بر مبنای اصول تیوریک خود معنا می کنند  به گفته مونتسکیو یکی از بزرگترین فیلسوفان لیبرال "هیچ کلمه ای به اندازه کلمه آزادی، اذهان را متوجه نساخته است و به هیچ کلمه ای معانی مختلف مانند کلمه آزادی داده نشده است".

کلمه لیبرالیسم(از ریشه لیبرتی  به معنای ازادی مطلق و بی قید وشرط می باشد .از منظر لیبرالیسم ازادی ،غایت و هدف می باشد و بهترین نوع ازادی را دخالت نکردن در امور میدانند که آن را در علوم اجتماعی آزادی منفی می نامند.

به گونه ای که  آیزا برلین  یکی دیگر از فیلسوفان لیبرال میگوید :"هر اندازه گستره عدم مداخله شامل تر باشد، ازادی من افزونتر است".

در مکتب لیبرالیسم آزادی شما تنها زمانی محدود می شود که باعـث آسیب رسیدن به آزادی دیگران شود .

براساس مفاهیم عمیق انسانی و آموزه های اسلامی، آزادی یعنی "نبود مانع  بیرونی و درونی برای رشد و تکامل انسان در جنبه های مختلف و انسان آزاد یعنی کسی که  برای از بین بردن این موانع تلاش میکند".

از بین مشتقات آزادی ،آزادی اجتماعی و آزادی فردی  مهم ترین  می باشد.

آزادی اجتماعی یعنی نباید در یک اجتماع دیگران تمام قوای فکری و جسمی یک فرد را بنفع خودشان به کار بگیرند.

به عبارت بهتر، نباید دیگران مانع رشد و تکامل  همه جانبه یک فرد در اجتماع باشند و آزادی فردی یعنی هرکس از بند تمایلات منفی درونی مانند حسد، ریا و...آزاد باشد.

در مکتب اسلام آزادی هدف و غایت نمی باشد بلکه  وسیله ای برای رسیدن انسان به سایر اهداف بلند انسانی مانند عدالت  توحید و تکامل بشر می باشد. البته اسلام رسیدن به کمالات انسانی را بدون وجود آزادی میسر نمی داند.

تفاوت  اسلام و لیبرالیسم درمقوله آزادی دوموضوع  را شامل می شود :

1)لیبرالیسم تنها آسیب به دیگران را حد آزادی می داند اما اسلام علاوه بر جلوگیری از آسیب رساندن به حقوق  دیگران حق آسیب به خود شخص را نیز از انسان سلب کرده است به این معنی که فرد نمی تواند  به خود آسیب بزند یا حقوق اساسی خود را زیر پا بگذارد.

 2)تفاوت دیگر اسلام و لیبرالیسم در تعریف حدود و نوع  آسیب می باشد. اسلام برخلاف لیبرالیسم  برای انسان  علاوه بر حقوق مادی حقوق معنوی نیز قایل می باشد به همین دلیل کسی حق ندارد به حقوق روحی ومعنوی  خود و دیگران آسیب بزند.

در نگاه امام خمینی آزادی همان تعریف انسانی را در بر می گیرد، اما امام موانعی را که بر سر راه آزادی وجود دارد نیز بر می شمارد و بر رفع این موانع و از بین رفتن آن ها توسط خود فرد و حکومت بسیار تاکید دارد.

1)سلطه غیر

یکی از موانعی که حضرت امام خمینی بسیار بر روی آن تاکید می کردند و در پیام های بسیاری مستضعفین عالم را نسبت به ان اگاه می کردند عدم سلطه مستکبرین می باشد .حضرت امام  برای برقراری آزادی های فردی و اجتماعی مهم ترین مانع را عدم استقلال کشور، که آزادی در اشل جامعه می باشد می دانستند یعنی در افکار امام به این نکته میتوان پی برد که تا آزادی یک جامعه در مقابل مستکبرین و نیرو های خارجی  به وجود نیاید ازادی مردم آن جامعه به صورت فردی و اجتماعی محقق نمی شود. در این راستا امام خمینی در یکی از سخنرانی های خود می فرمایند:

"دست اجانب باید ﮐﻮﺗﺎه ﺑﺸﻮد، ﭼﻘﺪر آﻣﺮﯾﮑﺎ ﺑﺎﯾﺪ از اﯾﻦ ﻣﻤﮑﻠﺖ ﺑﺒﺮد و ﺑﺨﻮرد، ﯾﺎ اﻧﮕﻠﺴﺘﺎن و ﺳﺎﯾﺮ ﺟﺎﻫﺎ؟ ﻣﺎ ﺑﺎﯾﺪ ﯾﮏ وﻗﺖ ﻫﻢ زﻧﺪه ﺑﺸﻮﯾﻢ، ﺑﯿﺪار ﺑﺸﻮﯾﻢ، ﻣﻠﺘﻔﺖ ﺑﺸﻮﯾﻢ، آزادی را ﺑﮕﯿﺮﯾﻢ .ﺣﻖ را ﺑﺎﯾﺪ ﮔﺮﻓﺖ، ﺑﺎ ﺳﺮ ﻧﯿﺰه و  ﻣﺴﻠﺴﻞ ﺑﺎﯾﺪ ﺣﻖ را از اﯾﻨﻬﺎ ﮔﺮﻓﺖ، ﺧﻮدﺷﺎن ﮐﻪ ﻧﻤﯽدﻫﻨﺪ".

2)استبداد

کاملا واضح است که اگر استبداد جزو ویژگی های حاکمین یک جامعه باشد آزادی در آن جامعه به قهقرا میرود و نمی توان در آن جامعه انتظار وجود ازادی داشت.

3)تعلقات درونی

در یک جامعه برای محقق شدن آزادی های اجتماعی باید ابتدا افراد از ویژگی های پست درونی رهایی پیدا کنند البته رابطه بین آزادی های اجتماعی و فردی دوطرفه می باشد.همان طور که قبلا گفتیم در مکتب اسلام آزادی وسیله ای برای رسیدن به سعادت دنیوی و اخروی می باشد و ازنظر اسلام سعادت اخروی به وجود نمی آید مگر اینکه فرد از رذایل اخلاقی و تعلقات درونی فاصله بگیرد.

4)بی عدالتی

از دیگر موانع به وجود آمدن آزادی عدم برقراری عدالت در مناسبات اجتماعی یک جامعه می باشد  البته یکی از اهداف آزادی نیز رسیدن به عدالت اجتماعی در یک جامعه می باشد واین بیانگر روابط تنگاتنگ این دو موضوع میباشد .آزادی با تمام انواعش از عدالت سرچشمه می گیرد در طول تاریخ، هرجا ازادی سلب شده است از بی عدالتی بوده و هرجا بی عدالتی حاکم بوده نبود ازادی را به راحتی میتوان در ان جا مشاهده کرد در این راستا امام خمینی میفرماید :" ﻋﺪل اﺳﻼﻣﯽ را ﻣﺴﺘﻘﺮ ﮐﻨﯿﺪ ﺑﺎ ﻋﺪل اﺳﻼﻣﯽ، ﻫﻤﻪ و ﻫﻤﻪ، در آزادی، اﺳﺘﻘﻼل ورفاه خواهند بود.

5)قانون مداری

امام برای مستقر شدن آزادی در جامعه  حاکمیت قانون را شرط اصلی می دانند و قانونی را مشروع می دانند که آزادی های فردی و اجتماعی مجاز برای هر نفر و سازو کار رسیدن به اآن در قانون کاملا مشخص شده باشد.امام حاکمیت قانون را می پسندند نه اینکه فردی خود را نشانه تام وتمام قانون بداند و به جای قانون بنشیند .در قانون مردم نیز وظایف مهمی دارند. در مناقشات اجتماعی که بین مردم و گروه های سیاسی رخ می دهد حرف اخر را قانون و ساز و کا های آن میزند و کسانی که معترض هستند، حق ندارند به قشون کشی  خیابانی  روی بیاورند. البته ساز و کار تجمعات و راهپیمایی های اعتراضی مسالمت امیز در قانون اساسی امده است ((که البته قابل تغییر و پیشرفته شدن میباشد)) لکن لشکر کشی خیابانی و به خطر انداختن مصالح عام جامعه هرگز در منطق امام توجیه ندارد .

از ﻧﻈﺮ اﻣﺎم ﺧﻤﯿﻨﯽ ﻣﺨﺎﻟﻔﺖ ﺑﺎ اﺟﺮای ﻗﺎﻧﻮن ﺑﻪ ﻣﻌﻨﺎی دﯾﮑﺘﺎﺗﻮری اﺳﺖ . ایشان در جایی می فرمایند: "اگر در یک جایی عمل به قانون شد و یک گروهی در ﺧﯿﺎﺑﺎن  ﻫﺎ ﺑﺮ ﺿﺪ اﯾﻦ ﻋﻤﻞ ﺑﺨﻮاﻫﻨﺪ ﻋﺮض اﻧﺪام ﮐﻨﻨﺪ، اﯾﻦ ﻫﻤﺎن ﻣﻌﻨﺎی دﯾﮑﺘﺎﺗﻮری اﺳﺖ ﮐﻪ ﻣﮑﺮر ﮔﻔﺘﻪ  ام ﮐﻪ ﻗﺪم ﺑﻪ ﻗﺪم ﭘﯿﺶ ﻣﯽ  رود .اﮔﺮ ﻗﺎﻧﻮن در ﯾﮏ ﮐﺸﻮری ﻋﻤﻞ ﻧﺸﻮد، ﮐﺴﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﻣﯽ  ﺧﻮاﻫﻨﺪ ﻗﺎﻧﻮن را ﺑﺸﮑﻨﻨﺪ، اﯾﻨﻬﺎ دﯾﮑﺘﺎﺗﻮراﻧﯽ ﻫﺴﺘﻨﺪ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺻﻮرت اﺳﻼﻣﯽ ﭘﯿﺶ آﻣﺪه اند یا به صورت آزادی و امثال این حرف ها" .

 

نقش مردم در حکومت

یکی از موضوعات  بسیار مهم وچالش بر انگیز در طول تاریخ علی الخصوص چند قرن اخیربحث بر روی نقش مردم وجایگاه انان در حکومت می باشد .

برای بررسی نقش مردم وجایگاه آنان باید یک بحث عقلی واستدلالی را مطرح کنیم این کار باعث می شود بحث برروی ظواهر ما را به خود مشغول نکند و فهم کامل موضوع راحت تر شود.

مشروعیت

در نظام های لیبرالی مشروعیت یک موضوع را رای اکثریت افرادی که با این موضوع در ارتباطند تعیین میکند  ولی در نظام اسلامی مشروعیت یک موضوع امری آسمانی می باشد که از طرف خدا تعیین می شود و مردم برای کشف آن باید تلاش بکنند و رای اکثریت مردم در مشروع بودن یا نبودن  امری تاثیر ندارد.

فهم این موضوع بایک مثال راحت ترمی شود :

تصور کنید شما در جامعه ای زندگی می کنید که در مورد مشروعیت داشتن موضوعی مانند ازادی هم جنس بازی رای گیری می شود و نتیجه رای گیری با مخالفت ازادی هم جنس بازی همراه می باشد و این یعنی مشروعیت نداشتن هم جنس بازی .چندی بعد در همان کشور و در همان شرایط در مورد این موضوع  رای گیری می شود ونتیجه با موافقت ازادی هم جنس بازی همراه است و این یعنی مشروعیت داشتن هم جنس بازی .

در این حالت یک سوال اساسی برای مخاطبان لیبرالیسم پیش می آید مگر می شود دو امر کاملا متضاد هر دو درست و  مشروع باشند؟ آیا امکان دارد دو امر که نقض کننده یک دیگرند  هردو حق باشند؟

اسلام برای حل این موضوع با دلایل کاملا عقلی و بدیهی به این سوال پاسخ میدهد.  از نظر اسلام  حق  ومشروع بودن امور به نظر اکثریت بستگی ندارد بلکه  حق  و درست بودن امور از دو طریق عقل و وحی بدست می آید. برای مثال در مورد راست گویی و خیانت و درست کاری وسایر فضایل و رذایل اخلاقی با گزاره های عقلی می توان به درست و یا غلط بودن انجام آن ها پی برد  نه با رای گیری .

در بعضی موضوعات مانند حکومت نیز اسلام حق حکومت را برای خدا می داند و تنها حاکمیتی حق حکومت بر مردم را دارند که به طور مستقیم یا غیر مستقیم از طرف خدا معین شده باشند .البته برای حکومت این حاکمان  که مشروعیت الهی دارند یک شرط دیگر وجود دارد که بدون آن هیچ حاکم مشروعی نمی تواند بر مردم حکومت کند این شرط داشتن مقبولیت است که در ادامه به  تشریح ان می پردازیم.

مقبولیت

از منظر سیاسی مقبولیت به معنای  پشتوانه ی مردمی ای که حاکمان برای حکومت کردن نیاز به آن دارند. یعنی به طور کلی میتوان گفت هیچ حکومتی بدون داشتن مقبولیت اجتماعی دوام ندارد و سرانجامش انحطاط  و نابودی می باشد.

همان گونه که گفتیم از منظر دینی مشروعیت ومقبولیت دو امر کاملا جداگانه می باشند یعنی حاکم اسلامی مشروعیتش را از خدا میگیرد و برای حکومت کردن نیاز به مقبولیت مردم دارد حال این سوال پیش می اید که در صورت نبود مقبولیت  برای حاکمی که مشروعیت دارد چه موقعیتی پیش می آید و تکلیف چیست ؟ آیا حاکم مشروع میتواند به زور بر مردم حکومت کند ؟

طبق آموزه های اسلامی اجبار در هیچ امری وجود ندارد و مردم برای انتخاب راه وسرنوشت خود مختارند، و وظیفه پیامبران واولیا الهی آگاه کردن مردم به خیر و صلاح خودشان و کمک به آن ها برای انتخاب راه درست زندگی و بدست آوردن خیر دنیا و اخرت می باشد.

براین اساس است که در طول تاریخ می بینیم مقاطع زمانی بسیار کمی اولیا خدا توانسته اند حکومت تشکیل دهند و زمانی این عمل رخ داده که اولیا خدا همراهی مردم را به دنبال داشته اند.

همچنین یکی از ویژگی های حاکم اسلامی عادل بودن می باشد وعدالت در خود مفاهیم زیادی را جای داده است و فرد عادل باید ویژگی های زیادی داشته باشد. یکی از آن ویژگی ها محترم شمردن حق دیگران و احترام به حقوق آن ها میباشد پس فردی که عادل است به هیچ وجه نمی تواند امری را به زور برکسی تحمیل کند.

بنابراین اجبار در امر حکومت به هیچ وجه دینی نمی باشد و کسانی که به زور و تحمیل بر مردم حکومت می کنند حکومت آن ها غیر شرعی وطاغوتی می باشد .

از این موضوع میتوان نتیجه گرفت که یک حاکم برای داشتن حکومت شرعی نیار به دو عنصر دارد 1)مشروعیت 2)مقبولیت

و در صورت نداشتن هریک از این دو حکومت آن حاکم غصبی و غیر مشروع می باشد .

وقتی به این نکات دقت کنیم میتوان دلیل شکل حکومت ایران را که امام خمینی طراح ان میباشد را  فهمید

در جمهوری اسلامی ما دو قسمت داریم 1)جمهوریت 2)اسلامیت

واین نشان دهنده ان می باشد که در نگاه امام خمینی نیز هر حکومتی برای مشروع بودن نیاز به دو عنصری که از ان یاد شد دارد .

برای بررسی نگاه چپ وراست به دو مقوله ازادی ونقش مردم به اقدامات و نظریات ان ها در هنگام به قدرت رسیدن اشاره میکنیم تا عملکرد ان هارا بر اساس این اموزه ها مورد واکاوی قرار دهیم .


منبع : خط امام
کد خبرنگار : 12








chapta
حداکثر تعداد کاراکتر نظر 200 ميياشد .
نظراتی که حاوی توهین یا افترا به اشخاص ،قومیت ها ،عقاید دیگران باشد و یا با قوانین کشور وآموزه های دینی مغایرت داشته باشد
منتشر نخواهد شد - لطفاً نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید.





تست
دوشنبه 04 بهمن 1395
دیدگاه