نوار اخبار
کد خبر : 1084
دوشنبه 02 آذر21:08

ریشه تاریخی مبارزه استبداد با روحانیت از زبان امام

من مسائلى را در آن مطالعه کردم که براى خاطر آن مسائل، گاهى یک صحبتى مى‏کنم. ما اگر در تاریخ این صد ساله؛ صد ساله اخیر مطالعه کنیم خواهیم دید که براى چه است که گروهها از خارج و داخل، توطئه کنها از خارج و داخل، به ضد روحانیت قلم دست مى‏گیرند. و به ضد روحانیت صحبت مى‏کنند.

ریشه تاریخی مبارزه استبداد با روحانیت از زبان امام

به گزارش «خط امام» ، امام خمینی در تاریخ 26 آبان 57 در حسینه جماران دیداری را با اصناف، بازاریان و اقشار مختلف مردم قم داشتند که در این دیدار ایشان به موضوع منشأ مخالفتهاى دشمنان با روحانیت و بیان ویژگى انقلاب اسلام پرداختند که مشروح گفتار امام در این دیدار در زیر می آید.

 

بسم اللَّه الرحمن الرحیم.

سبب ترس دشمنان از روحانیّت

من مسائلى را در آن مطالعه کردم که براى خاطر آن مسائل، گاهى یک صحبتى مى‏کنم. ما اگر در تاریخ این صد ساله؛ صد ساله اخیر مطالعه کنیم خواهیم دید که براى چه است که گروهها از خارج و داخل، توطئه کنها از خارج و داخل، به ضد روحانیت قلم دست مى‏گیرند. و به ضد روحانیت صحبت مى‏کنند. و در روزنامه هایشان مى‏نویسند؛ این منشأش چى هست؟ در قریب صد سال سابق دیدند که یک پیرمردى در یکى از دهات عراق «سامرّه» وقتى که دید ایران در معرض فشار خارجى‏ها هست و آن قرارداد ننگین را در آن زمان بسته بودند، این پیرمرد که در کنج یک ده بود یک سطر نوشت و همه قواى خارج و داخل نتوانستند در مقابل این یک سطر استقامت کنند. آن، مرحوم میرزاى بزرگ  بود- رحمه اللَّه- که در سامرّه تحریم کرد تنباکو را. براى اینکه تقریباً ایران را در اسارت گرفته بودند به واسطه قرارداد تنباکو. و ایشان یک سطر نوشت که تنباکو حرام است. و حتى بستگان خود آن جائر هم و حرمسراى خود آن جائر هم‏ ترتیب اثر دادند به آن فتوا و قلیانها را شکستند.

و در بعضى جاها تنباکوهایى که قیمت زیاد داشت در میدان آوردند و آتش زدند و شکست دادند بر آن قرارداد، و لغو شد قرارداد. و یک همچو چیزى را اینها دیدند که یک روحانى پیرمرد در کُنج یک دهى از دهات عراق یک کلمه مى‏نویسد و یک ملت قیام مى‏کند و قراردادى که ما بین شاه جائر و انگلیسها بوده است، به هم مى‏زند، و یک قدرت این طورى دارد روحانیت. باز ملاحظه کردند که در وقتى که انگلیسها هجوم آورده بودند به عراق و عراق را در معرض استعمار قرار داده بودند، یک پیرمرد به مردم امر کرد و حکم دفاع داد و قیام کردند مردم و ملت عراق را نجات دادند. این یک قدرتى بود از یک پیرمرد، و آن میرزاى شیرازى دوم، مرحوم آقامیرزا محمدتقى - رضوان اللَّه علیه [بود]. و در مشروطه دیدند که یک ملّا یا چند ملّا در نجف و چند معمَّم و ملّا در تهران اساس استبداد و حکومت خود کامه‏اى که در آن وقت بود آن را به هم زدند، و مشروطه را مستقر کردند. و در این مسائل آنهایى که مخالف هم بودند از پا ننشستند. آنها هم فعالیت خودشان را مى‏کردند، که حالا بخواهیم همه را بگوییم طولانى است. لکن راجع به همین مشروطه و اینکه مرحوم شیخ فضل اللَّه - رحمه اللَّه- ایستاد که مشروطه باید مشروعه باشد، باید قوانین موافق اسلام باشد. در همان وقت که ایشان این امر را فرمود، و مُتمِّم قانون اساسى هم از کوشش ایشان بود، مخالفین، خارجیها که یک همچو قدرتى را در روحانیت مى‏دیدند، کارى کردند در ایران که شیخ فضل اللَّه مجاهد مجتهدِ داراى مقامات عالیه را، یک دادگاه درست کردند، و یک نفر منحرف، روحانى نما، او را محاکمه کرد و در میدان توپخانه، شیخ فضل اللَّه را در حضور جمعیت به‏دار کشیدند.

شاید گاهى شما یا مردم خیال بکنند که من اگر از روحانیت طرفدارى مى‏کنم براى این است که من هم یک معمَّم هستم و این گروه گرایى است. و من کراراً گفتم که من با هر که معمَّم است و اسم خودش را روحانى گذاشته است موافق نیستم. و من کراراً گفتم که روحانى که برخلاف مسلک روحانیت و اسلام عمل بکند وتوطئه‏گر باشد این از ساواکى بدتر است. براى اینکه ساواکى، ساواکى است و این ساواکى به صورت معمَّم، و لباس روحانیت پوشیده است. قضیه این نیست که من بگویم هر که عمّامه سرش هست، این مورد تأیید است. خیر، من از بسیاریشان متنفرم، و بسیاریشان را هم اعتقاد به آنها ندارم. و کراراً هم گفتم که اینجاهایى که دادگاه هست، آنجاهایى که مثلًا کمیته‏ها هستند، باید مواظب باشند که اگر یک روحانى بر خلاف [عمل‏] کرد، خودش را شکایت کنند وهمان روحانى را هم بیاورند محاکمه کنند. لکن مسئله این نیست که با روحانىِ بد، اینها بدند. مسئله این است که با آن روحانى که جلوى انگلستان را در زمان میرزاى شیرازى گرفته و جلوى استبداد را در زمان مشروطه گرفته است، و جلوى انگلستان را در زمان مرحوم آقامیرزا محمدتقى گرفته است، و جلوى ابَرقدرتها را گرفته است، با این مخالف‏اند ..

توطئه دشمن؛ حذف روحانیت از مجارى امور.

توطئه براى این است، که اینها در کار نباشند. اینها مى‏گویند که روحانیها بروند در مسجدها و همان جا نماز جماعت بخوانند. بسیار خوب، شما مى‏گذارید روحانیها در مسجد نماز جماعت بخوانند؟ شما توى همان مسجد هم مى‏روید یک عده‏اى را از اشرار مى‏برید. یک نفر آدمى که از اسلام هیچ اطلاع ندارد جلو وامى دارید. صورت نماز درست مى‏کنید براى اینکه، مسجد را هم از اینها بگیرید. قضیه این نیست که اگر روحانیین دست برداشتند از کارهاى ارزنده‏اى که دارند مى‏کنند و رفتند تو مسجدها، رهایشان کنند. مى‏خواهند مسجدها را هم از روحانى پاک کنند باصطلاح خودشان.

مى‏خواهند مسجدها را از مسلمانها بگیرند. شما دیدید در زمان محمدرضا براى هر مسجدى در مساجد تهران، که مُسلَّم جاهاى دیگر هم شاید بوده- نمى‏دانم- یک نفر سرهنگ بازنشسته منحرف ساواکى را گذاشتند آنجا براى مراقبت کردن اوضاع. اگر اینها دست بردارند از این کارى که انجام دادند و به وسیله آنها انجام گرفته است، از اینها دست بر مى‏دارند اینها؟ یا خیر، مسجد هم نباید داشته باشند؟ آن روز مى‏گفتند عمّامه هم نباید داشته باشند. حالا هم به آن خواهد رسید اگر شما مسلمانها سست بگیرید ..

ضربه به اسلام هدف نهایى دشمن.

اینها به روحانى هم کارى ندارند. اینها به اسلام کار دارند. آن که روحانى را تقویت مى‏کند که یک کلمه‏اش را همه مى‏پذیرند، آن اسلام است. اساس اسلام است. آنها با آن اساس مخالف‏اند. آنها، آنهایى هستند که دوستشان (1) قرآن کریم را دست گرفت و گفت: تا این- با کلمه فحش قرآن را دستش گرفت- تا این بین مسلمین است، انگلستان نمى‏تواند سیادت کند. اینها مقلّدین آنها هستند. مع الأسف بچه‏ها را، ساده دلها را مى‏روند توى مدارس پیدا مى‏کنند، یک صورتى به آن مى‏دهند. اینها هم بیچاره‏ها خیال مى‏کنند که نه حق همین است. لکن عُقَلا باید فکر کنند ببینند که اینها اساسشان چى هست. چه مى‏خواهند بگویند. البته من هم، آن طورى که مى‏گفتند، بسیار متعجب شدم که من قم را مى‏شناسم. من که، تو قم بزرگ شدم. من قبل از اینکه همه شما تقریباً متولّد بشوید آمدم قم، و همان جا هم بودم و هستم. حالا هم هر وقتى که حالم مساعد بشود باز مى‏آیم پیش شما. من مى‏دانم که شما قمیها به این زودى از اسلام دست برنمى دارید و به هیچ وجه هم دست برنمى دارید ..

مخالفت با اصل روحانیت و تسلیم کشور به اجانب.

من این را یک کلمه‏اى است که مى‏گویم براى زمانهاى بعد که شما بعد از من هم توجه به این معنا داشته باشید. هر روزى که دیدید شخصى یا گروهى یا جبهه‏اى یا حزبى، هرکس، بر خلاف روحانیت چیزى گفت- یک وقت یک نفر است به خلاف یک کسى با یک کسى دعوا دارد، به خلاف او مى‏گوید، صحبت نیست- به خلاف روحانیت یک‏ چیزى گفت، یا به خلاف کسى که منشأ اثر است در روحانیت، از حالا تا هر وقت که شما بودید و بعد نسلهاى آینده هم آمدند، هر وقت کسى بر خلاف اصل روحانیت که گفت روحانیت باید برود منزوى بشود، این معناى اینکه برود در مساجد- با اینکه گفتم نمى‏گذارند این را، لکن برود در مسجد همان مشغول نماز بشود- یا به شخصى که در روحانیت مؤثر است، مورد توجه مردم است و مؤثر است در روحانیت، اگر قلمى یا بیانى این را خواست بشکند؛ این نظرش به این شخص نیست، نظرش به آن گروه هم نیست؛ این نظرش به این است که این قشر که مخالف با اساسى است که آنها دارند، مخالف با این است که مملکت اسلامى تحت سلطه غیر باشد. قرآن امر فرموده است که نباید باشد. و این کلام قرآن را منتشر مى‏کند. اینهایى که با اصل روحانیت ولو به صورت اینکه «نه، ما مى‏خواهیم احترام اینها محفوظ باشد، اگر اینها وارد در سیاست بشوند احترامشان از بین مى‏رود پیش مردم، و ما میل داریم احترامشان محفوظ باشد» با این دوز و کَلَکها مى‏خواهند روحانیت را از صحنه بیرون کنند و کشور شما را تسلیم کنند یا به طرف شرق، یا به طرف غرب، اساس این است، و الّا با چهار ذرع چِلْوارى (1) کسى مخالفت نمى‏کند. روحانى هم از خود اینهاست. پیش همینهاست. چطور وقتى رضاخان مى‏آید، مَطْمَح نظرش روحانیین هست؟ آن که تعلیم به او مى‏داد چطور این را، اینها را مطمح نظر قرار دادند؟ چطور حالا وقتى که آقایان مى‏خواهند دلسوزى کنند مى‏گویند روحانیین بروند کنار؟ خوب بروند کنار، رفتند کنار. شما مى‏گذارید اینها تو مسجدها باشند؟ یا اینکه تو مسجد هم وقتى که آمده است یک آقایى دارد نماز مى‏خواند، یک دسته‏اى پا مى‏شوند مى‏آیند و مى‏ایستند نماز مى‏خوانند براى شکستن این نماز. براى بیرون کردن این روحانى از مسجد. مى‏خواهند این سنگر را از شما بگیرند ..

مسجد یک سنگر اسلامى است و محراب محل جنگ است، حرب است. این را مى‏خواهند از دست شما بگیرند. میزان هم همین نیست که این را بگیرند. اینها مقدمه‏

نقش مساجد و اتحاد روحانى و دانشگاهى.

اما اینها از مسجد بد دیدند، خصوصاً در این دو سه سال اخیر. در این دو سه سال اخیر، مسجد یک محلى بود که مردم را به نهضت و به قیام بر ضد ظلم تهییج مى‏کرد. اینها مى‏خواهند این سنگر را بگیرند. خوب، این را گرفتند، رها مى‏کنند؟ دانشگاه هم از باب اینکه در دنیا مثلًا دانشگاه اگر نباشد خوب نیست، یک دانشگاهى مى‏خواهند درست کنند مثل دانشگاه زمان آریامهر، که آنهایى که از آن بیرون مى‏آیند همانهایى باشند که در خدمت غرب باشند. اکثراً این‏طور است. یا در خدمت شرق باشند. دانشگاه هم مى‏خواهند در خدمت آنها باشد. و حکومتى هم که روى کار مى‏آید و مجلس شورایى هم که روى کار مى‏آید، آن هم در خدمت آنها باشد. وقتى این مَصادر در خدمت آنها واقع شد، مردم این ملت- کارگر، کشاورز، بازارى، همه- چیزهایى که اینها به دست مى‏آورند، در خدمت آنهاست. آنها اساس را مى‏خواهند بگیرند. و هر چیز را مى‏خواهند یک کارى کنند که غربى بشود. استعمارى بشود، اینها مى‏خواهند این کار را بکنند. مطلب این نیست که اینها با آخوند بدند. با آخوند بدند براى اینکه با اسلام بدند.

مى‏بینند آخوند براى اسلام دارد چه مى‏کند، چهارتا آخوند هم بد است، جهنم! اما نمى‏گویند چهارتا آخوند، مى‏گویند روحانیون. وضع این طورى است. این یک نقشه‏اى نیست که حالا کشیده باشند. این نقشه‏اى است که بعد از آنکه دیدند که در این صد سال، صد سال آخر، دیدند که یک همچو قدرتهایى موجود است، خوب، باید این قدرت را بشکنند تا راه آنها باز بشود. تا یک همچو قدرتى هست، تا وقتى که روحانى با دانشگاهى همراه هست، تا وقتى که بازارى با روحانى، با دانشگاهى همراه هستند، تا وقتى که ملت همه گروههایشان با دولت، با همه ارگانهاى دولتى موافق هستند، خوب نمى‏توانند آنها کارى بکنند. نمى‏توانند آنها آسیب برسانند به یک کشورى که همه قشرهایش با هم مجتمع‏اند. دنیا اجازه نمى‏دهد به آنها. باید چه بکنند؟ باید خُرده خُرده جلو بیایند. یک قدم جلو بیایند و سنگرگیرى کنند. مثل همینهایى که حالا در مرز، این کار را مى‏کنند.

قدم مى‏آیند جلو سنگر مى‏گیرند، بعد مى‏روند سراغ یکى دیگر. حالا یک روحانى، دو روحانى را بکوبند. دیروز کسى به من گفت- پریروز یا دیروز که- یک کسى مى‏گوید که اینکه در رادیو مى‏بینید که مردم چیز جمع مى‏کنند، مردم جمع مى‏کنند مى‏دهند، اینها را این آخوندها مى‏خورند، اصلًا نمى‏فرستند به آنها. اینها مى‏خواهند یک قدم یک قدم پیش ببرند. حالا فرض کنید روحانى را، فردا دانشگاهى، پس فردا دولت را در تظاهراتشان. به دولت هم تعرُّض بوده، ناشیگرى کردند. اینها مى‏خواهند که آنهایى که براى اسلام دارند خدمت مى‏کنند، اینها را یکى یکى خلع سلاح کنند، بعد بماند یک اشخاصى که هیچ کارى به این کارها ندارند. و دخالتى در امور ندارند، و اگر عالَم را آب ببرد آنها را خواب مى‏برد. اینها نقشه صحیح پیش خودشان درست کرده‏اند از زمانهاى سابق براى حالا، و حالا بدتر دیدند. حالا از اسلام به حسب خارج دیدند چه جورى شد. دیدند که اسلام همه قدرتمندها را از بین برد و بیرون کرد. وقتى دیدند اسلام یک همچو کاره‏اى است، با اسلام اینها مخالفت مى‏خواهند بکنند ..

من این نصیحتى که مى‏کنم، براى شماست و براى نسلهاى آینده که بدانند این را که هر وقت یک قلم فاسدى خواست مطلق روحانیت را از بین ببرد، یا به یک صورتى منزوى کند، یا روحانى که در بین ملت مؤثر است، او را خواست که منعزل کند، این روى آن نقشه دارد عمل مى‏کند. روى نقشه‏اى که داشتند و دارند و خواهند داشت. وهمه ما باید بیدار باشیم. توجه داشته باشیم که این‏طور نشود که یک وقت ما را متشتّت کنند باز. و ماها را رو به هم قرار بدهند. و یک دسته‏اى از آن طرف و یک دسته‏اى از این طرف و یک دسته‏اى از آن طرف فریاد کنند. و یک دسته از این طرف فریاد کنند. ماها را مقابل هم قرار بدهند و نتیجه را آنها بگیرند ..

نابود کردن اسلام با نام اسلام.

من به همه ملت این سفارش را مى‏کنم. به همه ملتهایى که در دنیا هستند سفارش مى‏کنم. به همه ملتهایى که در آتیه خواهند آمد سفارش مى‏کنم، که اساس این است که اسلام مخالف با مقاصدشان است. و اسلام باید یا نباشد یا چنانچه یک صورتى باشد به‏دست اشخاصى باشد که از اسلام هیچ اطلاعى ندارند. یک آیه از قرآن را مى‏گیرند، یک جمله از نهج البلاغه را مى‏گیرندو به دیگرهایش هیچ کارى ندارند. و باآن یک جمله مى‏خواهند نهج البلاغه و قرآن کریم و اسلام را از بین ببرند. این جملاتى که از دهان بعضى از این منحرفین در مى‏آید، در دیوارهاى عراق این جملات هست.- همین حزب بعث کافر- این جملاتى که این اشخاص منحرف در اینجا ذکر مى‏کنند، در دیوارهاى نجف هم، در دیوارهاى سایر بلاد هم، در کربلا هم بعضیهایشان را من خودم دیدم. این جملات نه این است که اینها به اسلام عقیده دارند. حزب بعث، اسلام را مخالف خودش مى‏داند. نه اینکه اینها با اسلام آشنا هستند. اینها مى‏خواهند با شمشیر اسلام، اسلام را از بین ببرند. همینها هم که در اینجا هستند و سینه مى‏زنند براى اسلام، بعضیشان با شمشیر اسلام مى‏خواهند اسلام را از بین ببرند. و الّا مسئله اگر یک مسئله‏اى بود، و مثلًا فرض کنید که با روحانیها مخالف بودند، روحانیها هم فرض کنید بد بودند.

کى حرف مى‏زد؟ اگر مسئله این بود. اما مسئله این نیست، مسئله این است که قرآن را به بازى مى‏گیرند! اینکه یک کلمه از قرآن را مى‏گیرد و به باقى‏اش مى‏گوید من کار ندارم.

حالا یادم آمد از یک نفرى که من در جوانى مى‏خواستم مشرَّف شوم حضرت عبدالعظیم؛ یک نفر واعظ خیلى مقتدر، خیلى واعظ اما به اسلام خیلى کار نداشت. وقتى دید من معمَّم هستم، به من گفت بیا اینجا بنشین پهلوى من. ما با اتوبوس مى‏خواستیم تا حضرت عبدالعظیم برویم. وقتى که حرفهایى زد و چیزهایى گفت و من هم گوش کردم.

تا نزدیک شد به حضرت عبدالعظیم به شوفر گفت: زود برو نماز مغرب قضا مى‏شود. با اینکه اول مغرب بود. من به او گفتم که: نماز مغرب که حالا قضا نمى‏شود. گفت: یک روایتى دارد که اگر تأخیر بیندازند چه مى‏شود. گفتم: خوب، آخر روایات دیگرى هم هست. گفت: من به آنها کارى ندارم. مسئله این است، مى‏گوید از نهج البلاغه این کلمه‏اش را قبول دارم باقى‏اش را قبول ندارم. از قرآن هم این را نمى‏گوید، این را ندارد.

از قرآن یک کلمه‏اش را، یک جمله را مى‏گیرد، اما نمى‏داند که این جمله مُفسِّر دارد، در خود قرآن تفسیر دارد، در روایات دارد از چیزهایى که در این زمان واقع شده. این هم‏ براى شکستن اسلام و روحانیت است. همین چیزهایى است که همه این اشخاص منحرف ادعا مى‏کنند که ما اسلام را مى‏خواهیم بگوییم اسلام غیر آن اسلام سُنَّتى. یکى از مصیبتها این است که یک آدمى که از اسلام نمى‏داند اسلام با سین است یا با صاد، از اسلام بى‏اطلاع است، از مدارک اسلام بى‏اطلاع است، این یک کلمه را برمى‏دارد و مى‏رود پیش جوانان، مى‏خواند و داد مى‏زند و فریاد مى‏زند. و جوانها را وادار به یک کارى مى‏کند. یک نفر فقیهى که شصت سال عمرش را صرف کرده در فقه و در مدارک فقه، حالا هم وقتى که مى‏رسد به یک حکمى و مى‏بیند که روى مدارک نمى‏تواند به‏طور جَزْم بشود [حکم کرد]، باز با احتیاط از کنارش رد مى‏شود. لکن این آدمى که یک روز ننشسته در فقه نظر بکند، و نمى‏تواند بنشیند نظر بکند، یک همچو آدمهایى خیال مى‏کنند که حالایى که مثلًا انقلاب شده، باید اسلام هم انقلاب بشود. اسلام هم باید این‏جورى بشود. اینها نمى‏فهمند یا بسیاریشان هم فهمیده هستند، لکن مى‏خواهند اساس را از بین ببرند، احکام اسلام را یکى یکى مى‏خواهند از بین ببرند. توجه داشته باشید شما برادرها! من مى‏دانم که شما قمیها- که خدا حفظتان کند- و همه بازاریهاى ایران، تهران، یزد، همه جا، اینها علاقه مندند به اسلام. اینها زحمت کشیدند، خون دادند، جوان دادند براى اسلام. اینهایى که همه چیزشان را براى اسلام دادند و حالا هم دارند مى‏دهند. اینهایى که جوانهایشان را مى‏فرستند به سر حد و مى‏بینند در مَعْرَض خطر است.

در معرض کشته شدن است، و بعد هم اگر کشته بشود تبریک مى‏گویند. یک همچو ملتى که براى اسلام این‏طور فداکارى کرده است، نخواهد کسى توانست که به این زودیها منحرفش کند. باز دو سال نگذشته این را منحرف کند و برگرداند از اسلام. اینکه نخواهد شد، لکن شیاطین نقشه مى‏کشند براى صد سال بعد از این. آنها حوصله‏شان زیاد است. از حالا نقشه مى‏کشند. خوب، وقتى که این نقشه عمل بشود ولو پنجاه سال، صد سال دیگر، اینها نقشه هایش را مى‏کشند. از حالا شروع مى‏کنند یکى یکى این مسجد را خالى‏اش کنند. آن مسجد را خالى کنند. آن را عوضش یک نفر آدمى که از اسلام اطلاع ندارد و نمى‏داند نماز هم چند رکعت است، مى‏رود نماز مى‏خواند برایشان. بعد این، یکى یکى، وقتى اینها [از بین رفت‏] بعد مى‏روند سراغ یکى دیگر. ما باید در این زمان و نسلهاى آتیه باید در زمانهاى خودشان توجه به این داشته باشند که شیاطین در کمین‏اند.

شیاطین دنبال این هستند که این اسلام را بشکنند. شیاطین آنچه که از اسلام دیدند از هیچى ندیدند. در عین حالى که روحانیت مسیح مثل روحانیت اسلام نیست. آنها روحانیتى است که فقط در کلیساست. اینها مع ذلک همان روحانیت آنجا را هم در آن وقت شکستند. همان مقدار از روحانیت کمى که در آنجا بود. باز آن را شکستند و گفتند باید شما بروید تو کلیسا و مشغول عبادت بشوید، آن هم سیاست را به امپراتور واگذار کنید. همین حرفى است که پریروز در قم گفتند. این همانى است که انگلیسها سابقاً و امریکا هم حالا دارد مى‏گوید و دیگران هم مى‏گویند ..

حکومت اسلام؛ ضامن سعادت ملتها.

ما باید و نسلهاى آتیه باید متوجه باشند که این اسلام را حفظش کنند، در زیر پرچم اسلام مجتمع بشوند. و اسلام همه چیز دارد؛ اسلام هم دنیا دارد، هم آخرت دارد، اسلام همه بُعْدها را نظر به آن دارد. حکومت اسلامى مثل حکومتهاى دیگر نیست که فقط به یک بُعْد نظر داشته باشند. حکومت اسلامى حکومتى است که همه اگر ان شاء اللَّه پیاده بشود، ان شاء اللَّه چنانچه موفق بشود این ملت و اسلام به آن طورى که هست، به آنطورى که بر پیغمبر اکرم نازل شده است قرآن کریم، احادیث ائمه، احادیث اسلام، به آن‏طور اگر بشود، سعادت دنیا و آخرت ملتها را ضمانت کرده است و مى‏کند ..

انقلاب ایران؛ پُر ثمر و کم ضایعه.

البته یک انقلاب وقتى که واقع مى‏شود، هیچ کس نباید توقع داشته باشد که فرداى آن انقلاب، همه کارها درست بشود؛ این امر غیر معقولى است. انقلاب شوروى که شصت و چهارمین سالش وارد شد، باز هم نتوانستند درست اداره‏اش کنند. و انقلابهاى دیگرى که بیست سال، ده سال از آن مى‏گذرد، باز نتوانستند که مهارش کنند. این انقلاب براى اینکه انقلابى نبوده است که یک حزبى این انقلاب را درست کرده باشد، یک گروهى این‏ انقلاب را درست کرده باشد؛ انقلابى بوده است که از متن خود ملت بوده است و براى اسلام بوده است. وقتى انقلابى براى اسلام شد و از متن خود جامعه شد، این آن انقلابها و آن اثراتى که بعد از انقلاب در جاهاى دیگر هست کمتر دارد، اما نمى‏شود که هیچ نداشته باشد. در یک انقلاب اسلامى یک عدّه کثیرى هستند. کثیر، فى الجمله‏اى هستند که اینها محروم مى‏شوند از آن دزدیها و از آن کلاهبرداریها؛ اینها مخالف‏اند. خارجیها هم که محروم شدند از آن چپاولگریشان، آنها هم دست بردار نیستند. آنها هم عُمّال دارند در اینجا ودار و دسته دارند. این دارودسته‏ها که وقتى جمع شدند و به هم پیوستند، خوب، یک جمعیتى هستند. اما نه این است که در مقابل این سیل خروشان ملت چیزى باشند ..

تا امروز شما هیچ انقلابى را پیدا نخواهید کرد که مثل انقلاب ایران پرثمر و کم ضایعه [باشد] انقلابها که مى‏شده است یک میلیون جمعیت را یک وقت مى‏گذاشتند جلو مسلسل مى‏کشتند. تمام مطبوعات از بین مى‏رفت. تمام حزبها را تعطیل مى‏کردند و سرانشان را حبس مى‏کردند. در یک نوشته‏اى که چند وقت پیش از این پیش من آورد، که حالا درست هم همه‏اش را یادم نیست، نوشته بود که یک میلیون کشته و یک میلیون و نیم هم حبسى. تمام روزنامه‏ها تعطیل. یک روزنامه، دو تا روزنامه دولتى هَستش. تمام درها را در اول انقلاب مى‏بندند به روى خودشان و مشغول مى‏شوند به جنایت ..

شما در تمام دنیا انقلاباتى را که ملاحظه کنید، هیچ انقلابى مثل ایران نبود که به اتکاى اینکه مردم مُسْلِم‏اند و مردم خودشان انقلاب کردند، درها باز بود بر همه جمعیتها.

مطبوعات تا چند ماه باز بود. هرکس هرچه مى‏خواست مى‏نوشت. حالا هم بعضیها که منحرف‏اند، دارند مى‏نویسند. ودر عرض دو سال که بر این مملکت گذشته است و انقلاب گذشته است، تمام [ارگانهایى‏] که باید بشود، مجلس و رئیس جمهورش، همه چیزش درست شده و همه را هم مردم رأى داده‏اند. بعد از اینکه مدتها حکومت عراق نه قانون داشت، نه مجلس داشت، نه چیز دیگر، فقط یک مجلس انقلاب بود و با همه خشونتها کارها را انجام مى‏دادند. بعد که مى‏خواستند مجلس درست بکنند و رأى بگیرند، اعلام کردند که هرکس رأى ندهد، یا در مجلسشان از قرارى که یکى از علما گفت، این را که آمده بود از آنجا، در مجلسشان گذراندند که هرکس مخالفت، به هر جور مخالفتى بکند، حکمش اعدام است؛ یعنى اگر به شما بگویند که امروز شما بروید آنجا، شما نروید، حکمتان اعدام است. نه مخالف دولت، مخالف با این مثلًا سازمان امنیت یک چیزى بگویند . بگویند شما نماز نرو، چنانچه این‏طور شد.- یکى از علماى آنجا به او گفتند نماز نرو، نماز رفت. او را با یک عده‏اى گرفتند خودش را کشتند- آن عده را هم حبس کردند. اینها هم یک همچو اعلام مى‏کردند که هرکس مخالفت کند با امر حاکم، حکمش اعدام است، و بعد اعلام کردند که هرکس رأى ندهد، حکمش اعدام است. رأى دادنشان این‏جورى بود. رأى آزاد یعنى آزادى که یا رأى بدهى یا کشته بشوى؟! ایران از سى و پنج میلیون جمعیت، بیست و دو میلیون رأى داد بر جمهورى اسلامى. سابقه در دنیا ندارد. سابقه ندارد از سى و پنج میلیون جمعیت، بیست و دو میلیون رأى دادند بر جمهورى اسلامى. این معنایش این است که اتفاق آرا بوده است، لکن آن عده دیگر همچو هست و مریض هست و غیره، یک همچو وضعى است. کجا ما یک همچو چیزى داریم؟ حفظ کنید یک همچو وحدتى را. نگهش دارید این را. اینهایى که نِقْ مى‏زنند براى نمى‏دانم چه و چه، اینها متوجه نیستند که این صفها، الآن در شوروى به یک کسى که اینجا بود خودش گفت نوشته، گفت پسر من آنجاست.

و به من نوشته، نوشته این صفها در آنجا هست. در شوروى که شصت و چند سال است انقلاب کرده است، و به خیال خود، انقلاب این چیزها را دارد ..

شما اسلام را مى‏خواهید. اسلام که مى‏خواهید زنده کنید البته فداکارى مى‏خواهد، بدون فداکارى که نمى‏شود آدم یک اسلامى را زنده کند. همین فداکارى بود که در صدر اسلام خود پیغمبر اسلام و اولیاى اسلام کردند. حالا نوبت شماست. نوبت ماست ..

ان شاء اللَّه خداوند همه شما را تأیید کند. موفق باشید. مؤید باشید. و این را هم باز تاکید کنم که ان شاء اللَّه فردا و پس فردا که راهپیماییهایى هست. عزاداریها باید باشد. منتها عزادارى یک وقت در یک جایى است و یک وقت همه تو خیابانها عزادارى مى‏کنند.

ان شاء اللَّه همه مؤید و موفق باشید ..


منبع : خط امام
کد خبرنگار : 12








chapta
حداکثر تعداد کاراکتر نظر 200 ميياشد .
نظراتی که حاوی توهین یا افترا به اشخاص ،قومیت ها ،عقاید دیگران باشد و یا با قوانین کشور وآموزه های دینی مغایرت داشته باشد
منتشر نخواهد شد - لطفاً نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید.





تست
دوشنبه 04 بهمن 1395
دیدگاه