نوار اخبار
کد خبر : 1089
دوشنبه 02 آذر21:55

تاریخ اشرافیت و علل و ریشه‌های آن بعد از انقلاب

وقتی ۲۶۰۰۰ دلار در زمان قحطی دلار کرایه پارکینگ هواپیمای خانوادگی هاشمی می‌شود

در متن زیر بخش‌هایی از سخنرانی‌های آقای دکتر محمدصادق کوشکی عضو هیئت‌علمی دانشگاه تهران در سال 87 آمده است. در بخش اول این گفتار به مسائلی از قبیل چگونگی تولد اشرافیت بعد از انقلاب؟ و اینکه زمینه‌ها و علل آنچه بود اشاره‌شده است.

وقتی ۲۶۰۰۰ دلار در زمان قحطی دلار کرایه پارکینگ هواپیمای خانوادگی هاشمی می‌شود

به گزارش «خط امام»، در متن زیر بخش‌هایی از سخنرانی‌های آقای دکتر محمدصادق کوشکی عضو هیئت‌علمی دانشگاه تهران در سال 87 آمده است. در بخش اول این گفتار به مسائلی از قبیل چگونگی تولد اشرافیت بعد از انقلاب؟ و اینکه زمینه‌ها و علل آنچه بود اشاره‌شده است.

در جای‌جای خاطرات سفر آقای هاشمی به اروپا حسرت دیده می‌شود/ مبل آقای هاشمی یک مدتی سمبل اشرافیت شد

زمانی در همین دانشگاه از طرف برادران بسیج دانشجویی بچه‌های جبهه رفته که بعضی از آن‌ها جای تیر و ترکش در بدنشان بود و یا بعضی خانواده شهید بودند، در همین دانشگاه به آن‌ها برچسب ضد ولایت‌فقیه می‌خورد. صرفاً به جرم اینکه می‌گفتند کارهایی که در دولت سازندگی شروع‌شده، نتیجه تلخی دارد. سال ۶۹ بچه‌هایی که ازجنگ‌برگشته بودند دنیایی سرشان خراب‌شده بود. دچار یک حیرت و گیجی شده بودند؛ که یک‌دفعه آقای هاشمی در یکی از خطبه‌های آذر سال ۶۹ چنان سیلی به گوش آن‌ها زد که هنوز آن‌ها از حیرتشان بیرون نیامده‌اند. گفت: «این جلمبر بازی‌ها چیست که شما درمی‌آورید؟ مانور تجمّل دهید و...» روندی که دولت سازندگی در پیش‌گرفته خیلی نتیجه‌های بدی دارد که یکی از آن‌ها بر باد رفتن دستاوردهای انقلاب است! بعد بچه‌های بسیجی، بچه‌های ولایت مدار، بچه‌های خیلی حزب‌اللهی، می‌گفتند: ببین آقای محترم! شما از «آقا» بیشتر می‌فهمید؟ نخیر. می‌گفتند: «آقا دارند کاملاً از دولت هاشمی حمایت می‌کند.» می‌گفت: خوب بله پس تو چی می‌گویی. می‌گفت آقاجان! من کاری به کار «آقا» ندارم، میگویم این کار نتیجه‌اش خیلی تلخ است. این روند، به بی‌عدالتی و از بین رفتن دست آورده‌ای انقلاب منجر می‌شود. جواب می‌شنیدند که یعنی «آقا» این‌ها را نمی‌داند، تو میدانی این بنده خدا هم گرفتار پارادوکس می‌شد و نمی‌دانست چه بگوید و الله این جمله‌ها را بارها جلوی چشمم به من گفته‌اند؛ گفته‌اند خفه شو هیچی نگو «ضد ولایت‌فقیه». به‌هرحال الآن وضعیت خیلی متحول شده است و این بحث‌ها را می‌شود مطرح کرد. البته حکم نوشدارو بعد از مرگ سهراب را دارد. به‌هرحال بسیج دانشجویی (بسیج دانشجویی خودمان را نمی‌گویم باز به‌جاهای دیگر شرف دارد.) ده سال دیر از خواب بیدار شد. حضرت امام در پیامشان برای بسیج دانشجویی در ۲/۹/۱۳۶۷ فرموده بودند: «بسیج دانشجویی باید به فکر حل مشکلات فکری جهان اسلام باشد

رونق عدالت‌خواهی بعد از انقلاب

وقتی انقلاب در سال ۵۷ پیروز شد، آن جناح دانشگاهی که اسلامشان را از طیف شریعتی و بازرگان گرفته بودند، به خاطر هم‌نشینی با مارکسیست‌ها به‌وفور شعارهای عدالت‌طلبانه می‌دادند. آن روحانیون جوانی که در فضای حوزه کمتر زندگی کرده بودند و درواقع ادعایشان هم کمتر بود، توانستند در حلقه اطرافیان امام قرار بگیرند. ازآنجایی‌که جمع زیادی از انقلابی‌ها جوانان بودند و جوان ذاتش عدالت‌خواهانه است و از دیدن تبعیض برمی‌آشوبد و آن زمان اختلاف طبقاتی در تهران خیلی محسوس بود؛ یعنی طرف می‌توانست توی تهران با ده دقیقه طی مسیر از حلبی‌آباد به خانه‌هایی برسد که آن زمان چند ده میلیون می‌ارزید و در همین تهران جایی بود برای آرایش و شستشوی سگ. پولدارها آنجا می‌رفتند ۵۰۰ هزار تومان می‌دادند تا سگشان را بشویند و سشوار بکشند و موهای سگشان را فر بدهند می‌دیدند که درمانگاهی است همین بغل دانشگاه دامپزشکی - البته الآن هم هست - خانم می‌آید آنجا فلان تومان خرج عمل جراحی سگش می‌شود، درحالی‌که دکترها قشنگ به آن می‌رسند. درحالی‌که در همین تهران کسانی هستند که پول یک آمپولش هم را ندارند آن موقع این‌ها را می‌دیدند لذا گفتمان عدالت‌خواهانه خیلی مشتری داشت این دو طیف توانستند مقدار زیادی محبوبیت کسب کنند.

یک‌زمانی بچه فئودالی فحش بود

من یادم هست که مردم شعار برابری، برادری، حکومت عدل علی می‌دادند و حکومت علوی و شیعه علوی یک حرف‌هایی بود که خیلی مشتری داشت. اول انقلاب، دو تا فحش داشتیم: فئودال و مستکبر. اگر می‌خواستند به یک آقایی فحش بدهند، می‌گفتند: این بابا فئودال است از زندگی ساقط می‌شد. می‌گفتند این یارو مستکبر است از زندگی ساقط می‌شد. مستضعف بودن و فقیر بودن ارزش بود. شما زندگینامه کاندیداهای مجلس اول را نگاه کنید - ولو به‌دروغ نوشته‌اند - آقای فلانی در سال فلان در خانواده‌ای فقیر و مستضعف و زحمتکش دیده به جهان گشود یا اگر می‌خواستند زندگینامه شهدا را بنویسند اولش این را می‌نوشتند و کاری نداشتند که واقعی است یا غیرواقعی، چون ارزش بود. من یادم است که اگر در پایگاه‌های بسیج مثلاً سال ۶۰ می‌خواستند حال کسی را بگیرند می‌گفتند: تو بچه فئودالی. بیچاره به گریه می‌افتاد که به خدا من بچه فئودال نیستم. حالا مثلاً به خاطر این می‌گفتند بچه فئودالی که بابایش ماشین داشت، خانه داشت، در همین حدودها. بچه فئودال توهین بود. (مثل لیبرال که یک مدت توهین بود و الآن ارزش شده است.)

فقهای عالی‌قدر ما عدالت‌خواه نبودند، علت بی‌اعتنایی به عدالت در حوزه‌های فقاهتی ما، مهجورت نهج‌البلاغه است. به خاطر این‌که نهج‌البلاغه مرجع فقهی نیست و راحتتان کنم امام علی در حوزه‌های فقاهتی راه ندارد. چرا؟ چون حضرت علی (ع) حدیث فقهی ندارد، کم است. خیلی کم است.

وضعیت گروه‌ها در زمان امام (ره)

در آن مقطع ده سال‌های که حضرت امام (ره) سکان‌دار کشتی انقلاب بودند، به خاطر هیمنه‌ای که حضرت امام (ره) بر انقلاب داشتند، آن شیخوخیتی که حضرت امام داشتند، آن حاکمیتی که حضرت امام خمینی (ره) بر قلب‌های عموم مردم خصوصاً نسل جوان عدالت‌خواه داشتند، طبقه نامأنوس با عدالت ـ نمی‌گویم دشمن با عدالت ـ خیلی مجال پیدا نکردند تا خودشان را نشان بدهند. از طرف دیگر آن زمان، شور و شوق انقلابی حاکم بود، جنگ هم بود، لذا خیلی مجال نداشتند. فیلم‌های کابینه آن زمان را بروید، ببینید. شهید رجایی نشسته. یک تریبون جلویشان هست با یکپارچه ساده و دیگر هیچ. یک میز درازی گذاشته‌اند و دارند با هم حرف می‌زنند. رجایی و نخست‌وزیر، سید میرحسین موسوی و.... با اورکت کره‌ای می‌آمدند و می‌نشستند و از تشریفات امروزی خبری نبود. کاش بشود یک فیلمی از آرشیو صداوسیما پیدا کنید و هیئت‌وزیران در سال ۱۳۶۴ و هیئت‌وزیران ۱۳۷۴ را نشان بدهید.

امام می‌گفت جنگ از جهاد واجب‌تر است ولی دانشگاه امام صادق را به‌جای امن می‌بردند که مباحثه کنند

حاکمیت دست همان تیپ روحانیون جوان و دانشجویی است که گفتم و جناح موسوم به روحانیت خیلی میدان ندارند. چراکه میزان افکار فقاهتی‌شان و روحیاتشان با افکار فقاهتی امام منطبق نیست و با عدالت‌خواهی امام خیلی نمی‌توانند هماهنگ باشند. خیلی از این‌ها به خاطر انقلاب زندان رفتند. باید این‌ها را گفت؛ اما مشکل این بود که تصورشان از حکومت مطلوب با امام فرق می‌کرد. مثلاً در زمان جنگ تا یک مقطعی، بچه‌های این دانشگاه وقتی می‌خواستند جبهه بروند باید از درسشان می‌گذشتند. خیلی از بچه‌هایی که می‌خواستند بروند جبهه، نمراتشان به خاطر غیبت صفر می‌شد و این صفرها در کارنامه‌هایشان مثل ستاره می‌درخشد. من فکر می‌کنم این کارنامه‌ها در قیامت می‌تواند باعث شفاعت این بچه‌ها باشد. می‌گفتند: جبهه رفته؟! می‌خواست نرود! و سال ۱۳۶۷ که امام می‌فرماید: «امروز ایران کربلاست. حسینیان آماده‌باشید، درنگ امروز فردای اسارت باری را به دنبال دارد»، به خاطر موشک‌باران تهران دانشگاه امام صادق (ع)، دانشجویانش را به دانشگاه علوم اسلامی رضوی می‌برد. دور حوض می‌نشینند با هم شرح ابن عقیل را مباحثه می‌کنند. تفاوت دیدگاه را می‌بینید. امام می‌گوید: «حسینیان آماده‌باشید، درنگ امروز فردای اسارت باری را به دنبال دارد.» دیگر از این صریح‌تر امام چه بگوید؟ امام حتماً باید حکم جهاد بدهد؟ می‌گوید مسئله جنگ از نماز واجب‌تر است. بعد دانشگاه را منتقل می‌کنند. نشان می‌دهد که طرز تفکری که امام نسبت به وقایع دارد با طرز تفکری که این آقایان دارند، خیلی متفاوت است.

بعد از رحلت امام جناح جامعه روحانیت دچار انشعاب می‌شود؛ و یک جناح به نام «مجمع روحانیون» از دلش بیرون می‌آید. یک عده که از طیف دانشجویان پیرو خط امام بودند ـ البته نه همه‌شان ـ که گفتم اسلامشان را از کجا به دست آورده بودند و تفکرات عدالت‌خواهانه داشتند، حوزه قدرت در دست این‌ها بود. نخست‌وزیر، اکثر وزرا و مدیران کل از این‌ها بودند و اتفاقاً همان زمان هم که امام زنده بود، این‌ها دعواهای جالبی نشان دادند. مثلاً، قانون کار جمهوری اسلامی یک قانون بسیار کارگر محوری است. چون اوایل انقلاب که قانون کار مطرح شد مثلاً سال‌های ۶۳ و ۶۴، این قانون حق را در اکثر موارد به کارگر می‌داد و پوست سر کارفرماها را می‌کند، البته هیچ‌وقت اجرا نشد.

همین آقای توکلی که وزیر کار بود متعلق به طیف دانشگاهیانی بود که با فقها مرتبط بودند، سر این قانون استعفا کرد. شورای نگهبان گفت: این قانون ضد فقه است. مالکیت افراد را محدود می‌کند. در فقه داریم زمانی که دو نفر با هم عقد ببندند، شما حق ندارید که به کارفرما بگویید: باید به کارگر خسارت بدهی، یا اگر اخراجش کنی و...؛ یعنی آن طیف عدالت‌خواه که خیلی پشتوانه فکری نداشتند با خیال راحت می‌گفتند این کارفرماهای شکم‌پرست، خون این کارگران را در شیشه کرده‌اند ما هم قانون کار می‌گذاریم و پدرشان را درمی‌آوریم. از آن‌طرف هم آقایان شورای نگهبان آقای خزعلی، آقای جنّتی و.... جامعه روحانیت می‌گفتند: اسلام به بادرفت. مگر چه شده؟ می‌گفت: مگر فقه از اجزای دین نیست؟ می‌گفتیم: مخلص فقه هم هستیم. می‌گفت آیا این قانون با فقه مطابق است؟ می‌گفتی نه. لذا آن را رد می‌کردند. قانون کار از اولین مصوبات شورای تشخیص مصلحت نظام شد.

لحظه شیرین انتقام

بعد از رحلت امام یک اتّفاقی افتاد و آن این بود که آقایان جامعه روحانیت و طیف دانشجوی همراهشان که به دلایلی در عهد حکومت امام، مثلاً ۶۰ درصد همراه انقلاب و امام بودند و از آن‌طرف طیف مجمع روحانیون و دانشجویان همفکر آن‌ها که وزیر و وکیل شده بودند، مثلاً ۸۰ درصد پیرو خط امام بودند، پس از امام ورق برگشت. آقایان جامعه روحانیت احساس کردند که الآن لحظه شیرین انتقام فرا رسیده است و می‌توانند حال آن‌طرفی‌ها را بگیرند، ناخودآگاه وسوسه شدند، شیطان وسوسه کرد. باانگیزه‌های الهی و پشت سر سنگر دفاع از ولایت‌فقیه این اتّفاق افتاد. ازآنجاکه آقای هاشمی هم به تیپ آقایان جامعه روحانیتی تعلّق داشت و متعلّق به آن اسلام فقاهتی بود، با آن تبلور خاص و مرتبط با حوزه ثروتمندان (البته ثروتمندان مسلمان) ایشان رئیس‌جمهور شد. لذا این آقایان همه‌کاره مملکت شدند. مجلس چهارم را گرفتند، قوه مجریه را گرفتند و مسلط شدند. آن آقایان هشتاددرصدی.

کسانی حاکم شدند که به‌جای عدالت، سازندگی دغدغه ذهنی‌شان است و قُتِلَ مَن قُتِلَ و صُبیَ مَن صُبیَ؛ و ارزش‌های انقلاب را سر بریدند. آرمان‌های انقلاب را قربانی کردند. با مجوّز فقهی هر کار که خواستند کردند و اُقصیَ مَن اُقصیَ. نمی‌دانم این را چه جوری بگویم. یادم که می‌آید اشکم درمی‌آید. آقای هاشمی یک‌زمانی در مقطع جنگ که فرمانده جنگ بوده است. [یکی از کارهایی که این کمیته اشرافیت حتماً انجام بدهد، این است که کتاب‌های «عبور از بحران» و «خاطرات آقای هاشمی» را مطالعه کنید. - بعد می‌فهمید من چه می‌گویم.] سال ۱۳۶۰ که اوج شور انقلاب بود، زمانی که خیلی از بچه‌های سپاه و جهاد و...ما دو تا خودکار توی جیبشان داشتند. یکی برای کارهای بیت‌المال و یکی برای کارهای شخصی و زمانی که فلان شهید ـ که کلیشه شده ـ زنش را از سر سفره میراند و می‌گوید از این سفره نان نخور. می‌گوید این نان را برای بچه‌هایی که امشب اینجا جلسه داشته‌اند از سپاه آورده‌ایم. تو حق نداری بخوری.

[سال ۶۰ فضای این‌جور کارهاست. سال ۶۰ فضایی است که این کارهایی که می‌گویم در آن رایج بود. نمونه‌هایش را برایتان بگویم این‌ها خاطرات ناگفته انقلاب است. این‌ها را در هیچ شب خاطرهای نمی‌گویند. در هیچ تلویزیونی این‌ها گفته نمی‌شود. در باران شدید و گل و شل و این چیزها در استان بوشهر پسری می‌خواهد به شهر برود. بابایش می‌گوید تو که به شهر می‌روی، من را هم برسان. می‌گوید: نمی‌توانم. بابایش می‌گوید: آقاجان! من که نمی‌گویم راه اضافی برو؛ و شهید می‌گوید:‌ شرمنده‌ام. مال بیت‌المال است و یکی دیگرـ که من می‌شناسمش ـ دو سال تمام از ته تهران با ماشین اداره برای کارش وسط تهران می‌آمد ولی خانمش را سوار نمی‌کرد. نوعروس را که تازه ازدواج‌کرده بودند نمی‌آورد و می‌گفت با اتوبوس بیا. خانمش می‌گفت: کرایه‌اش را می‌دهم به‌حساب دولت بریز. می‌گفت من می‌ترسم، بیت‌المال است. از حضرت امام استفتاء شده بود که آیا مجاز است با خودکار جهاد برای نهضت سوادآموزی کار کنیم؟ امام فرموده بودند: نه جایز نیست. سال ۶۰ چنین جوّی داشت.]

در چنین جوّی که این کارها ارزش بود و عجیب و احمقانه نبود، آقای هاشمی وقتی به کره شمالی سفر می‌کند خودش و خانمش و دامادهایش را می‌برد، عکسش هم هست و با افتخار در کتابش چاپ‌شده است؛ دامادش را با خودش برده است. پسر کوچولویش را برده است. همین آقا یاسر و آقا مهدی و....

ایشان از اول ساده زیستی را جُلُنبر بازی می‌داند. آن‌وقت بنشینیم فضیلت‌های شهید باکری را پشت سرهم بگوییم که شهید باکری قربانش بروم، دو تا خودکار داشته است و... . به خدا در همین دفاع مقدس توی پادگان بودیم در سال ۶۷ در هوای گرم تیرماه اهواز گردان‌ها یک بودجه‌ای در اختیار داشتند که برای موارد خاصی خرج می‌کردند. غذا از لشکر می‌آمد؛ ولی خودگردان هم بودجه‌ای داشت. مسئول تدارکات می‌خواست یک خدمتی بکند. دید غذا- مثلاً ساچمه‌پلو- خشک است و هوا گرم، از اهواز نوشابه خرید که به بچه‌ها نوشابه بدهد. آن موقع نوشابه ۳۵ ریال بود و ما هم گفتیم: «دمت گرم. چه تدارکات باحالی». می‌خواستیم بخوریم فرمانده گردان آمد و دید. گفت: من را بدبخت کردید شماها! و داد زد سر مسئول تدارکات که من جواب بیت‌المال و جواب خدا را چه بدهم؟ مسئول تدارکات گفت: اصلاً این بودجه برای همین کارهاست. فرمانده گفت: من جرئت نمی‌کنم. اگر روزی برای همه دادند آن‌وقت می‌شود خورد. این بودجه برای مواقع اضطراری است. دارید مرا جهنّمی می‌کنید. از همه برادران رزمنده نفری ۳۵ ریال گرفت و آن‌هایی که پول خرد نداشتند یا اصلاً پول نداشتند، نوشابه‌ها را پس دادند.

آقای هاشمی می‌گفت: که فکر کنم حدود ۲۶۰۰۰ دلار در آن زمان که قحطی دلار بود، کرایه پارکینگ هواپیما دادیم؛ و رفتیم با عفت و.... گشتیم. همین آقای هاشمی می‌شود رئیس‌جمهور. در نماز جمعه هم داد می‌زدند: «مخالف هاشمی، دشمن پیغمبر است

یک حرف هم می‌خواهی بزنی در جوابت می‌گویند: «تو از آقا بیشتر می‌فهمی؟ میگویی: نه؛ و جوابت می‌دهند: پس خفه شو. به خدا در همین دانشگاه من این حرف را بارها از همین برادران بسیجی که هنوز هم پشت سرشان نماز می‌خوانم شنیدم. البته آن‌ها به خاطر خدا و علاقه به رهبری این حرف‌ها را می‌زدند و من دوستشان دارم

 

نیروهای دولت سازندگی

یک طیف جدیدی هم بعد از جنگ یک‌دفعه یادشان آمد که از اروپا برگردند که بعدها شدند کارگزاران سازندگی. یک مقدار از دانشجویانی که به حوزه فقاهت نزدیک بودند، آمدند و دولت آقای هاشمی دولت کار و سازندگی بود و تولید و کار شعارشان بود؛ و مقدار کمی هم از طیف عدالت‌خواه که اسلامشان را از شریعتی گرفته بودند، دیدند که هوا پس است و دیگر قدرت دستشان نمی‌آید یواشکی وارد شدند. نظیر الویری، نایب‌رئیس مجلس دوم. (الویری آن‌قدر شدید عدالت‌خواه بود که می‌گفتند: تو کمونیستی. یک‌دفعه آمد و دبیر شورای مناطق آزاد شد ۱۸۰ درجه تحوّل.)

هدف آقای هاشمی چه بوده؟ خیانت به مملکت؟ دزدی؟ خیر؛ بلکه ایشان تصوّری که از حکومت مطلوب و انقلاب داشت این بود که ما جامعه‌ای بسازیم شبیه سوئیس یا ژاپن که مردمش پنج وعده نماز هم بخوانند. آخر چه عیبی دارد؟! چرا همه‌اش مسلمانان بدبخت هستند؟! چرا همه‌اش مسلمانان لباس‌های وصله‌دار بپوشند و گرسنه باشند. ماشین‌ها، خانه‌های آینه‌کاری، لباس‌های خوب و...داشته باشند و پنج وعده هم نماز بخوانند. چه از این بهتر؟ و جای‌جای خاطرات سفر آقای هاشمی به اروپا این حسرت دیده می‌شود.

یادتان می‌آید گفته بود که می‌خواهم «چهارمحال و بختیاری» را آلپ ایران بکنم. کوه‌های آلپ مظهر تفنن و رفاه سوئیس است. یادتان هست می‌گفت ایران ۱۴۰۰ تمدن بزرگ اسلامی؟ اگر اسلامی‌اش را بر دارید. یک نفر دیگر هم این تمدن بزرگ را می‌گفت. دیدگاه‌های توسعه خواهانه محمدرضا پهلوی و آقای هاشمی خیلی به هم شبیه است. توسعه یعنی اینکه اتوبان زیاد باشد، همه‌جا گل‌وبلبل باشد، خانه‌های بلند شیک مدل اروپایی و غربی و اینکه چرا ما سوئیس نباشیم؟ چرا ما پنجمین قدرت نباشیم؟ این پنجمین قدرت را هم محمدرضا فرمود، هم آقای هاشمی. اصلاً شاید روحشان هم از این تشابه خبر نداشته باشد؛ و این نگاه که توسعه محور است و هیچ‌چیز دیگر مطرح نیست وجود داشت. الگوی توسعه از کجا بود؟ از غرب. چه کسی این الگو را داده است؟ متخصصینی که یا اقتصاد را در غرب خوانده بودند و تحصیل‌کرده غرب بودند یا در حسرت غرب می‌سوختند. مدل‌های توسعه‌ای را کپی کردند و اینجا پیاده کردند. این مدل‌های توسعه را تیم «رستو» در ۱۹۵۰، بعد از جنگ جهانی دوم تهیه‌کرده بودند. آن‌ها از مشهورترین متفکرین توسعه هستند. کتاب «تغییرات اجتماعی و توسعه»، تفکرات توسعه‌ای دهه شصت آمریکا در مورد توسعه را نشان می‌دهد. نشان می‌دهد که هدفشان این بوده که مدلی ارائه دهند که جهان سوم مثل غرب ساخته شود. الگوی موفقش مالزی و کره جنوبی و کشورهای جنوب شرقی آسیا و الگوی ناموفقش هم ایران و مصر و ترکیه و...

تغییر ارزش‌ها

اتّفاقی که در آن سال‌ها می‌افتد، به تعبیر جامعه‌شناسی «تغییر ارزش‌ها» ست. در یک جامعه‌ای که تا چند مدت قبل از آن مستکبر بودن و سرمایه‌دار بودن ضد ارزش است و مستضعف بودن ارزشمند بود، قناعت ارزش است و مصرف اصلاً به‌عنوان توهین و ناسزا به جامعه مصرف‌گرا خطاب می‌شود. (دهه ۶۰ را عرض می‌کنم) مثلاً تلویزیون پر است از برنامه‌هایی که ویژگی‌های جامعه مصرف‌گرا را دارد نشان می‌دهد که مثلاً کوکاکولا می‌خورند و.... من یادم هست که تلویزیون برنامه‌هایی را از گروه اقتصاد پخش می‌کرد (مثلاً سال ۶۵ و ۶۶) که نشان می‌داد یک عده از غربی‌ها دارند کوکاکولا می-خورند و بعد می‌گفتند که این جامعه مصرف‌گراست و این ویژگی‌های منفی را دارد و.... وقتی یک‌دفعه در این جامعه تفکر توسعه‌ای که الگوی ناقصی از توسعه غربی بود - آن‌هم توسعه‌ای که بعد از جنگ جهانی دوم پدید می‌آید - حاکم می‌شود، نتیجه‌اش این می‌شود که باید ارزش‌های جامعه عوض شود و جامعه باید به‌سوی تولید سوق داده شود، اولین قدم در راه تولید، تبلیغات است. این تبلیغات وقتی‌که شروع می‌شود، اول برای کالاهای تولید داخل است. من یادم هست که آقای محمد هاشمی مسئول صداوسیما آمده بود، از او سؤال کردیم چرا شما تبلیغات پخش می‌کنید؟ برای ما خیلی قبیح بود که تلویزیون جمهوری اسلامی تبلیغات بازرگانی داشته باشد، آگهی داشته باشد، خیلی قبیح بود. الآن نگاه نکنید که ما شعرهای آن را در کوی و برزن می‌خوانیم و بچه‌های کوچک ما همه را حفظ هستند.

خیلی آن موقع زشت بود؛ یعنی اصلاً یک نمادی از عقب‌گرد انقلاب به زمان طاغوت بود ایشان گفت: که ما می‌خواهیم تولید داخل را تشویق کنیم. مگر شما نمی‌گویید خودکفایی؟ برای خودکفایی باید تولید داخل تشویق شود و کلی دلیل آورد که بله این تبلیغات ما باعث شده که مردم کالاهای ایرانی را بیشتر بخرند و کالاهای خارجی را نخرند و شما که این‌جوری می‌کنید با تولید داخل مخالف هستید و...! نشان به آن نشانی که همان تلویزیون کالاهای مصرفی خارجی را هم تبلیغ کرد و هیچ اتّفاقی هم نیفتاد... خوب این نتیجه‌اش چه شد؟ نتیجه‌اش این شد که یک مسابقه‌ای در سطح جامعه برای تغییر ارزش‌ها پدید آمد؛ یعنی مردم، عامه مردم می‌دیدند که اگر تا دیروز شکل خاصی از زندگی ارزش است و درباره‌اش تبلیغ می‌شود امروز نه‌تنها آن شکل خاص تبلیغ نمی‌شود بلکه کاملاً مغایر آن دارد مطرح می‌شود. یک کار تطبیقی برای فهم این مطالب خوب است. مثلاً شما سریال‌هایی که در سال ۶۴ و ۶۶ تولیدشده را ببینید و با سریال‌هایی که در سال ۶۹ به بعد تولیدشده است، مقایسه کنید. مثلاً خانه یک کارمند را نشان می‌دهد، کارمندی که هشتش گرو نهش است، مبل هم دارد. یادم هست که همان موقع از آقای محمد هاشمی پرسیدیم در ۹۰ درصد برنامه‌ها مبل است حتی آدم‌های فقیر هم مبل دارند، آشپزخانه Open دارند، نمی‌دانم کابینت‌های فلان دارند، آباژور دارند، مگر جامعه ما این‌جوری است؟ آقای محمد هاشمی گفت: که علتش مشکل فنی است، این دوربین‌ها سه‌پایه دارد! مثلاً.... همه بچه‌ها خندیدند. جواب نداشت بدهد. وقتی در رسانه رسمی که از آن رسانه تصویر رهبر انقلاب و رهبر کبیر انقلاب و رهبر فعلی انقلاب و قرآن پخش می‌شود و درواقع ارگان جمهوری اسلامی است، در آن رسانه زندگی اشرافی تزریق می‌شود، خوب چرا مردم به این سمت نروند؟ وقتی‌که مردم هیئت دولت را می‌بینند، هیئت دولت ماشاءالله بازتر می‌شود، آن وسط فرش دستباف می‌اندازند، دفتر کار آقای هاشمی وقتی مصاحبه است یک مبلی دارد، یک تشکیلاتی، اصلاً مبل آقای هاشمی یک مدتی سمبل اشرافیت شد. گرافیست‌ها با آن اشرافیت کار می‌کردند؛ یعنی نماد شد. همین‌جوری این حرکت به سمتی می‌رفت که مردم حس کردند که مسابقه‌ای است و در این مسابقه باید عقب نیفتند، باید به سمت سرمایه‌دار شدن بروند، به سمت پولدار شدن...


منبع : خط امام
کد خبرنگار : 12








chapta
حداکثر تعداد کاراکتر نظر 200 ميياشد .
نظراتی که حاوی توهین یا افترا به اشخاص ،قومیت ها ،عقاید دیگران باشد و یا با قوانین کشور وآموزه های دینی مغایرت داشته باشد
منتشر نخواهد شد - لطفاً نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید.





تست
یکشنبه 03 بهمن 1395
دیدگاه