در تمجید از کتاب سه‎گونه اسلام شهید بهشتی؛

پیش‎بینی قبل از شهادت!

کتاب سه‎گونه اسلام بین آرمان‎ها و واقعیت‎ها فاصله می‎گذارد و می‎گوید گرچه آرمان این است که همه جامعه، مسلمان راستین باشند اما واقعیت اینگونه نیست، بنابراین باید توقع‎مان را از توده جامعه واقع‎بینانه کنیم بلکه باید نقایص خود را در هدایت توده بشناسیم. از همین جاست که وی می‎گوید «در ایران گروهی که از آن‎ها به عنوان گروم پنجم یاد می‎کنیم از دید من کمتر مورد گلایه هستند تا گروه‎هایی که به عنوان صف مقدم و گروه هدایت‎کننده شناخته می‎شوند.»


سیدحامد حجت:

خمینی کبیر روزی در سوگ از دست دادن شهید بهشتی فرمود:«بهشتی مثل یک ملت بود برای ملت ما». شاید این سخن امام همچون سایر سخنانش آنچنان که باید مورد توجه قرار نگرفت و به موزه «صحیفه امام» پیوست تا در میان سطور این صحیفه محبوس بماند. همانگونه که وقتی از «آمریکا شیطان بزرگ است» سخن به میان آورد، برخی به تمسخر نیشخندی زدند و زیر لب گفتند «بالاخره تا کی؟!» غافل از اینکه امام، خیمه‎گاه شیطان را نشانه گرفته بود اما همان «برخی»ها سردی سینه شیطان را به گرمی نفس روح‎الله ترجیح داده و میدهند. همان شیطان وقتی برای یاران انقلاب نقشه می‎کشید و تک تک آن‎ها را گلچین می‎کرد، می‎دانست که یک ملت را از ایران می‎گیرد. بهشتی را زدند، چون آرمان داشت و همانگونه که مصراع اول را امام سرود که «بهشتی یک ملت بود برای ملت ما» خودش پیشتر مصراع دوم را اینگونه سروده بود که «یک انسان دارای آرمان، یک دنیاست.»

«بهشتی مظلوم زیست، مظلوم مرد و خار چشم دشمنان اسلام بود»، چون فریب قلابی‎ها را نمی‎خورد و بدل‎شناس خوبی بود. همین «صحنه‎شناسی» او را متمایز می‎کرد، همانطور که شهید مطهری را از دیگران تمیز میداد. خودش می‎گفت «من آدمی بی‎ادعا هستم و می‎خواهم تا هر وقت زنده‎ام بی‎داعیه زندگی کنم» و همین‎گونه شد...

کتاب «سه‎گونه اسلام» شهید بهشتی، به اعتقاد نگارنده یک پیشگویی از سرنوشت بهشتی و بهشتی‎هاست. سرنوشتی که در آن گروه‎های بدلی، دروغین، پرتوقع و از خودراضی در نهایت توانستند با فریبکاری، بهشتی را شهید کنند و دیگرانی را گوشه‎نشین. سه‎گونه اسلام توصیفی از زبان بهشتی است درباره گروه‎هایی که به یک نهضت می‎پیوندند، گروه‎های پنجگانه‎ای که هر یک ویژگی‎ها و خطرات خود را دارند، گروه‎هایی که هر کدام از آن‎ها با هدفی به نهضت می‎پیوندند و در نهایت اگر «شناخت» درستی از این گروه‎ها وجود نداشته باشد باید شاهد از دست دادن «یک ملت» بود... کتاب سه‎گونه اسلام را باید خواند تا اسیر فریبکاری گونه‎هایی که «اصیل‎کش» هستند نشد.

این کتاب در سال ۱۳۵۷ در اتریش و در جمع دانشجویان عضو اتحادیه انجمن‎های اسلامی دانشجویان در اروپا از سوی دکتر شهید بهشتی ایراد شده است. شیوه نگاه شهید بهشتی به قرآن، سنت و برخی مسائل تاریخی صدر اسلام به عنوان منابع جهت‎دهنده به زیست مسلمانی در دنیای امروز این سخنان را از متنی تاریخ‎مند به متنی تاریخ‎ساز تبدیل می‎کند. شهید بهشتی در این سخنرانی نشان می‎دهد که می‎شود عرفان و عبادت را به صحنه عمل اجتماعی کشاند و میان ایمان و زیست مصلحانه پیوند استواری برقرار ساخت. شهید بهشتی در این کتاب بحث خود را از دوگونه اسلام که در قرآن آمده آغاز می‎کند و البته یک گونه دیگر را که در جامعه خود ما وجود دارد نیز به آن می‎افزاید.

آیات ۱۸ تا ۲۵ سوره آل عمران و آیه معروف «ان الدین عند الله الاسلام» به عنوان محور سخنان شهید بهشتی است. در این کتاب چیستی اسلام به سوال گذاشته می‎شود؛ اسلامی که عالم و عامی به آن دعوت شده‎اند.

شهید بهشتی تعریف اسلام از زبان قرآن را تسلیم و استسلام معرفی می‎کند؛ یعنی چیزی را پذیرا بودن بیآنکه در برابر آن مقاومت و حساسیت منفی داشته باشیم. پذیرش کامل و بی‎چون و چرا؛ پذیرشی که در قرآن نیز به دو گونه آمده است: اول اسلام مصلحتی، سیاسی و تابعیتی و دوم اسلام قلبی که سازنده، عملی و واقعی است.

شهید بهشتی در ادامه مطالب خود به این موضوع اشاره می‎کند که اسلام انسان‎ساز در نظر قرآن همان نوع دوم است و اسلامی که به دل راه نیافته، همان اسلام مصلحتی است که عمده مباحث این کتاب را تشکیل می‎دهد.

زیبایی و جذابیت بیان شهید بهشتی در کتاب «سه‎گونه اسلام» آنجایی است که به بررسی در نهضت‎های جهانی پرداخته و سپس به واکاوی سه نوع اسلام یاد شده در نهضت‎های اسلامی می‎پردازد. وی اینگونه آغاز می‎کند که هر نهضتی دارای یک عقیده، جهان‎بینی و ایدئولوژی است که در مراحل هر نهضتی ۵ نوع گروه به این نهضت‎ها می‎پیوندند.

۱- حق‎طلبان حق‎جو که پیروان راستین نهضت هستند.

۲- ناراضی‎ها از وضع موجود که به دنبال وضع بهتری هستند.

۳- جاه‎طلب‎هایی که به طمع شهرت، ثروت، قدرت و غیره که در شرایط موجود، بیش از نارضایتی، اصولا یک گمشده دارند. این افراد در وضعیت فعلی فرصتی برای رشد نداشته‎اند اما حاضرند برخی خطرها را انجام دهند تا به مقصود خود برسند. همانند یک بوکسوری که در میدان می‌آید و ممکن است مشت هم بخورد تا به شهرت برسد.

۴- فرصت‎طلب‎ها یا اپورتونیست‎ها: این‎ها حتی به اندازه گروه سوم نیز حاضر به خطر کردن نیستند بلکه همواره در کمین‎اند تا پای سفره‎ای که با رنج و زحمت دیگران حاصل شده بنشینند.

۵- اکثر مردم: که اصولا کاری به چیزی ندارند. مردم معمولی و پیروی مذهب زندگی آرام که می‎خواهند سرگرم زندگی روزمره خود باشند و برای پرداختن به زندگی روزمره این تجربه را کرده‎اند که باید در پناه یک قدرتی زندگی کنند. این‎ها به اصطلاح شهید بهشتی «بوجار» هستند. «بوجار در واقع به کسی می‎گویند که خرمن‎ها را باد می‎دهد و با باد دادن، گندم از کاه جدا می‎شود. بوجار با وسیله‎ای که دارد گندم را با کاه بالا و پایین می‎کند و وقتی یک باد ملایم می‌آید کاه به یک طرف و گندم سرجایش فرود می‎آید. بوجارها یک نسیمی می‎خواهند که با آن نسیم خرمن‎شان را پاک کنند. حالا باد می‎خواهد به سمت مشرق بوزد یا می‎خواهد به سمت مغرب. این‎ها به هر طرف که باد می‎آید این‎هم به همان طرف باد می‎دهد. باید گفت اکثر مردم در طول تاریخ همین‎طور بوده‎اند؛ مردمی بوده‎اند زندگی‎زده، طالب زندگی و... که خواهان یک نوع نظام و قدرتی هستند که در پناه آن نظام و قدرت بتوانند زندگی روزمره را بگذرانند.»

شهید بهشتی بعد از برشمردن این گروه‎ها به تشریح آن‎ها می‎پردازد و با الصاق ویژگی‎هایی به هر یک از گروه‎های پنج‎گانه خصوصیات آن‎ها را برای مخاطب بیان می‎کند. به گفته شهید بهشتی این تنها گروه نخست‎اند که جست‎وجوگران راستینی هستند که به دنبال آرمانی می‎گشته‎اند و به «اموالهم و انفسهم» در راه آن هدف حرکت می‎کنند. گروه سوم از همان ابتدا دنبال هدف خاصی بوده‎اند که همان قدرت و شهرت و غیره است. نکته قابل توجه آنکه شهید بهشتی بر این باور است که بازشناختن این گروه از گروه اول بسیار مشکل است؛ چرا که در هر دو گروه افراد برجسته‎ای حضور دارند که اتفاقا هر دوی آن‎ها انسان‎هایی کارا و تلاشگرند، هر دو به خطر تن می‎دهند. اما آیا راهی برای شناختن این‎ها وجود دارد؟!

شهید بهشتی معتقد است که تنها راه تمیز دادن گروه سوم از گروه اول نور وجودی این گروه از افراد است. به این معنا، نور خداخواهی و نور دگرخواهی نشانه گروه اول است اما گروه سوم با تمام تلاش و جد و جهدی که می‎کنند آثار تاریکی، پوکی و پوچی در مجموعه شخصیت آن‎ها وجود دارد.

سه گروه اول پیش از به قدرت رسیدن نهضت مطرح هستند اما مصیبت بزرگ وقتی است که نهضت به قدرت می‎رسد؛ چرا که دروازه‎های جامعه به روی گروه‎های چهارم و پنجم باز می‎شود و این یعنی روبرو شدن نهضت با فرصت‎طلبان و مردم عادی.

«پرتوقع، از خود راضی و خطرناک» سه واژه‎ای است که شهید بهشتی در توصیف گروه چهارم که همان فرصت‎طلبان هستند به کار می‎برد؛ گروهی که بانیان شهادت بهشتی بودند، گروهی که نهضت تا وقتی سختی داشت نبودند اما بعد از به قدرت رسیدن نهضت به یکباره حضور پیدا می‎کنند و جالب آنکه از همه گروه‎ها طلبکارترند! گروهی که شهید بهشتی وقتی از آن یاد می‎کند می‎گوید «هیچ نهضت کوچک یا بزرگی را نمی‎شناسم که از آسیب و آفت این گروه مصون مانده باشد.»

خطر دیگری که شهید بهشتی در کتاب به آن اشاره می‎کند از جانب گروه پنجم است نه از این بابت که خود خطری ایجاد کنند بلکه از این جهت که تکیه‎گاه گروه سوم و چهارم هستند؛ چراکه گروه‎های سوم و چهارم با استفاده ابزاری از گروه پنجم، گروه اول که حق‎طلبان راستین هستند را حذف می‎کنند. شهید بهشتی میگوید:«همیشه در طول تاریخ گروه‎های سوم و چهارم به کمک این گروه پنجم، گروه نخستین را که پیشوایان و پیشتازان راستین نهضت‎ها و جوامع‎اند را خانه‎نشین کرده‎اند. همه ۱۸ آیه سوره حجرات پیرامون مشکلات کوچک و بزرگی است که نهضت اسلام و پیامبر گرامی اسلام(ص) در برابر گروه پنجم داشته که در میان آن‎ها افرادی از گروه چهارم هم هستند.»

شهید بهشتی پس از این به تبیین رابطه گروه‎ها با انواع اسلام می‎پردازد. به این ترتیب که وی می‎گوید رابطه گروه پنجم با ایدئولوژی، رابطه‎ای از جنس تابعیتی است به این معنا که اگر نهضت، «اسلامی» است مسلمان می‎شود و اگر غیر از آن بود چیز دیگری. علت گرایش به چنین رویکردی آن است که فرد بتواند از تابعیت جامعه اسلام برخوردار شود تا از مزایای قدرت حاکم استفاده کند. به اعتقاد شهید بهشتی در دل چنین فردی «ایمان» نیست و اسلام این‎ها تسلیم شدن در برابر قدرت حاکم است تا جایی که این‎ها گاهی بر پیامبر هم منت می‎گذاشتند. «یمنون علیک ان اسلموا؛ بر تو منت می‎نهند که اسلام آورده‎اند. «قل لا تمنوا علی اسلامکم؛ چه منت می‎نهید بر من این مسلمانی را، اگر واقعا ایمان پیدا کردید؟»

اما همانگونه که پیشتر نیز آمد به اعتقاد شهید بهشتی که مبتنی بر قرآن است، قوام و استخوان‎بندی یک نهضت به گروه اول است. به این ترتیب شهید بهشتی از دل این مباحث دو اسلام را معرفی کرد؛ اسلام راستین که تنها گروه اول پیروی آن هستند و اسلام تابعیتی که توضیح آن داده شد. اما یک اسلام دیگری نیز وجود دارد که شهید بهشتی نام آن را «اسلام اقلیمی» می‎گذارد. به این معنا که مسلمانی افراد از جمله همه ما مسلمانان منتقل شده از پدر و مادر به شخص است. در صورتی که به خود توجه کنیم و در جهت رسیدن به گروه اول تلاش کنیم می‎توان به اسلام راستین دست یافت. شهید بهشتی نام دیگری روی این افراد نیز می‎گذارد و آن «اسلام عادتی» است؛ چراکه برخی عادت کرده‎اند که مسلمان باشند.

شهید بهشتی در بخش دیگری از کتاب به موضوع فریب از جانب این گروه‎ها می‎پردازد. به ویژه گروه‎های سوم تا پنجم! هرچند به قول شهید بهشتی گروه پنجم فریبنده نیستند اما گروه سوم و چهارم بسیار فریبنده‎اند و گروه دوم نیز تا حدودی از این ویژگی برخورداراند.

گروه دوم ممکن است آن قهرمان‎گری را از خود نشان ندهد و به همین علت نسبت به گروه سوم کم‎خطرتر است. یکی از ویژگی‎های گروه سوم که شناخت آن را سخت می‎کند و قدرت فریبندگی آن را بالا می‎برد این است که آن‎ها در نقش قهرمان‎های یک نهضت تجلی می‎کنند و اگر ملاک تصمیم‎گیری صرفا قهرمانی، خطر کردن و تن دادن به کار خطرناک باشد کار را بسیار پیچیده و ضریب فریبندگی را بالا می‎برد. وقتی توصیههای شهید بهشتی را مد نظر قرار می‎دهیم، متوجه می‎شویم هر یک از این گروه‎ها دارای خطراتی با درجات مختلفی هستند و از این رو نوع مواجه با این خطرات و درمان آن‎ها نیز متفاوت است.

چه انسانی تولید کرده‎ایم؟!

هرچند پاسخ روشن است اما چه بهتر که پاسخ را از زبان شهید بهشتی بشنویم که می‎گوید «یک فرد و یک انسان قیمتی دارد و تمام مکانیسم‎ها و نظام‎های اجتماعی بسیج می‎شود تا انسان‎های خودساخته انتخابگر انسانی‎اندیش بسازند.»

شهید بهشتی زمانه خود را بازگو می‎کند و صراحتا می‎گوید که در پرورش و ساخت یک انسان ارزنده ضعیف بودیم. او که خود یک انسان‎پرورش یافته از مکتب اهل‎بیت علیهم‎السلام بود، بزرگترین خطر یک جامعه را فقر معرفی می‎کند و بزرگترین فقر را فقر انسانی!

وی همچنین تطابقی جالب بین گروه‎های پنجگانه با تقسیم‎بندی سوره حمد از جامعه برقرار می‎کند. سوره حمد جامعه را به سه گروه تقسیم می‎کند: ۱- انعمت علیهم ۲- مغضوب علیهم ۳- ضالین

شهید بهشتی در پی مصداق‎سازی برای این سه، گروه اول از تقسیم‎بندی پنجگانه یعنی مسلمانان راستین را مصداق «انعمت علیهم»، گروه سوم و چهارم را مصداق «مغضوب علیهم» و گروه‎های دوم و پنجم در صورتی که روی آن‎ها کار نشود را مصداق «ضالین» می‎داند.

کتاب سه‎گونه اسلام برای شناخت گروه‎ها فرمول‎هایی معرفی می‎کند که با ساده‎انگاری میانه‎ای ندارد، فریب ظاهرگرایی را نمی‎خورد. این کتاب روایت نقشه‎ها علیه مسلمانان راستینی است که شجاع و پاکباخته‎اند، خودنما، مراعی و ریاکار نیستند، جاه‎طلب نیست و تفوق‎طلب نیستند، اهل ایثاراند و معیارهایشان برای سنجیدن یکی است نه دوتا.

متاسفانه از دهه هفتاد به این سو بسیاری از مشکلات به گردن عامه مردم افتاده است و هرگاه مقصریاب‎ها برای رفع مسئولیت از خود دنبال بهانه‎ای بودند، انگشت را به سمت مردم نشانه رفته‎اند، اما کتاب سه‎گونه اسلام بین آرمان‎ها و واقعیت‎ها فاصله می‎گذارد و می‎گوید گرچه آرمان این است که همه جامعه، مسلمان راستین باشند اما واقعیت اینگونه نیست، بنابراین باید توقع‎مان را از توده جامعه واقع‎بینانه کنیم بلکه باید نقایص خود را در هدایت توده بشناسیم. از همین جاست که وی می‎گوید «در ایران گروهی که از آن‎ها به عنوان گروم پنجم یاد می‎کنیم از دید من کمتر مورد گلایه هستند تا گروه‎هایی که به عنوان صف مقدم و گروه هدایت‎کننده شناخته می‎شوند.» نکته مهم در تقسیم‎بندی شهید بهشتی از گروه‎هایی که به یک نهضت میپیوندند آن است که این تقسیم‎بندی به معنای طبقاتی کردن جامعه نیست بلکه همواره در تاریخ گروه‎هایی در جوامع حضور داشته‎اند.

با «سه‎گونه اسلام» می‎توان به ارزیابی امروز جامعه خود نیز بپردازیم. واقعیت آن است که در تولید انسان‎های راستین، حق‎جو و حق‎طلب کاری انجام نداده‎ایم که هیچ، بلکه با فریب‎کاری گروه‎های سوم و چهارم این انسان‎های راستین یا گوشه‎نشین شده یا حذف شده‎اند و این نتیجه‎ای است که صرفا از توجه به گسترش کمی بدون لحاظ کیفیت حاصل شده است. همانگونه که شهید بهشتی گفت «حرکت‎ها باید در پی رشد کمی خویش باشند نه گسترش سریع و رشد سرطانی.»

و در آخر به قول شهید بهشتی «وای که آمادگی‎هایمان و خودسازی‎هایمان در حد ظرفیت جامعه‎مان نیست...»

به اشتراک بگذارید : تلگرام   |   فیس‌بوک
نام :
ایمیل :
پیام :