در چه صورت ایران و آمریکا در یکدیگر حل می‌شوند!؟

جواد درویش: "تاثیر" آمریکا بر ایران و حل همه مسائل فی مابین، مستلزم "تغییر" ماهیت ایران است. تغییری زیربنایی که نتیجه‎اش، جایگزینی خدامحوری اسلامی با انسان‎محوری غربی یا به تعبیر دیگر همسان‎سازی ماهوی ایران و آمریکاست...


جواد درویش:

همانطور که همه می‎دانند شکر در آب به راحتی حل می‎شود! اگر بخواهیم سرعت این حل شدن را زیادتر هم کنیم، کافیست کمی آب را گرم کنیم و مخلوط را هم بزنیم. اما روغن در آب حل نمی‎شود، هم زدن و گرم کردن هم دردی را دوا نمی‎کند. اینکه چرا شکر در آب حل می‎شود و روغن حل نمی‎شود، به ساختار شیمیایی آنها بر می‎گردد. اگر بخواهیم روغن در آب حل شود، هیچ‎گونه تلاش فیزیکی، کارساز نیست، فقط باید ساختار مولکولی آب یا روغن تغییر کند، که در آن صورت دیگر نه آب، آب است و نه روغن، روغن است؛ مواد دیگری هستند!

تمثیل آب و روغن را که اولین بار محمدرضا تاجیک در مصاحبه تلویزیونی در سال ۸۸ ، بیان کرد، به خوبی می‎توان در مورد رابطه ایران و آمریکا به‎کار برد. واقعیت این است که ماهیت جمهوری اسلامی ایران با ماهیت آمریکا، به کلی متفاوت و شاید بشود گفت متضاد است. برای تبیین این مدعا لازم است با نگاهی تاریخی و فلسفی، کمی درمورد ماهیت اسلام و ماهیت غرب مدرن صحبت کنیم تا این تفاوت و تضاد بهتر مشخص شود.

۱-         ماهیت تمدن غرب مدرن

بعد از رنسانس نگرش انسان غربی نسبت به هستی تغییر کرد. در نگرش جدید، انسان غربی خودش را محور عالم تلقی کرد و سعی کرد همه چیز را بر اساس انسان‎محوری سامان دهد. نقاشی‎های لئوناردو داوینچی و مجسمه‎های میکلانژ که نماد رنسانس به شمار می‎روند، به خوبی گویای تغییر ذهنیت مردم و هنرمندان آن عصر هستند. بر همین اساس "اومانیسم" را فلسفه دوره جدید می‎دانند. این نگاه جدید به هستی و محوریت انسان، با آثار هنری شروع می‎شود، در نظریات علمی کپرنیک -که برای اولین بار نشان می‎دهد، زمین مرکز عالم نیست و تمام یافته‎های علمی گذشته و گفته‎های ادیان در این زمینه، باطل است- ادامه می-یابد و در فلسفه فرانسیس بیکن و به‎خصوص رنه دکارت به صورت‎بندی نهایی خود می‎رسد. دکارت را نخستین فیلسوف مدرن می‎دانند(۱) که شالوده تمدن مدرن غربی را در فلسفه خود می‎ریزد. جمله معروف دکارت "من می‎اندیشم، پس هستم" محوریت و اولویت "من" یا "انسان اندیشنده" نسبت به سایر هستی، را نشان می‎دهد که، شروع فلسفه دکارت است. این اصالت فاعل شناسا یا "سوبجکتویسم"(۲) دکارتی، بعدها همه قوانین، ساختارهای اجتماعی و نظریات علمی غرب را پایه‎ریزی می‎کند. نیوتن در فیزیک، آدام اسمیت در اقتصاد(۳) و اگوست کنت در جامعه‎شناسی، همگی علوم جدید را با تاثیرپذیری از فلسفه دکارتی تدوین کردند و همین علوم در لایه بعد، ساختارهای سیاسی، اجتماعی و اقتصادی مثل بانک‎ها، دانشگاه‎ها و... را ایجاد کرد.

۲-         ماهیت تمدن اسلام

اسلام همانند سایر ادیان ابراهیمی علیرغم تاکید خاص بر انسان و کرامت انسانی، محور هستی را خداوند واحد و کلمه توحید، اعلام می‎کند. اسلام، انسان‎ها را از خودمحوری و علم‎بسندگی دنیوی برحذر می‎دارد و به تسلیم در برابر حق فرامی‎خواند. قران کریم می‎فرماید: قل من رب السماوات و الارض قل الله قل ا فاتخذتم من دونه اولیاء لا یملکون لانفسهم نفعا و لا ضرا قل هل یستوی الاعمی‏ و البصیر ام هل تستوی الظلمات و النور ام جعلوا لله شرکاء خلقوا کخلقه فتشابه الخلق علیهم قل الله خالق کل شی‏ء و هو الواحد القهار. بگو:«چه کسى پروردگار آسمان ها و زمین است؟» بگو:«خداوند یگانه!» (سپس) بگو:«آیا خدایانى غیر از او براى خود برگزیده‎اید که (حتى) مالک سود و زیان خود نیستند (تا چه رسد به شما؟)!» بگو:«آیا نابینا و بینا یکسانند؟! یا ظلمت‎ها و نور برابرند؟! آیا آنها همتایانى براى خدا قرار دادند به خاطر اینکه آنان همچون خدا آفرینشى داشتند، و این آفرینش‎ها بر آنها مشتبه شده است؟!» بگو:«خدا آفریننده همه چیز است؛ و اوست یکتا و حاکم بر همه چیز.»(۴)

علامه طباطبایی ذیل تفسیر آیه ۲۰۰ سوره آل عمران، در ضمن یک بحث مفصل در مورد جامعه اسلامی می-فرمایند "تنها شعار اجتماع اسلامى پیروى از حق است(هم در اعتقاد و هم در عمل) ولى جوامع به اصطلاح متمدن حاضر، شعارشان پیروى از خواست اکثریت است.(چه آن خواست حق باشد و چه باطل) و اختلاف این دو شعار باعث اختلاف هدف جامعه‎اى است که با این دو شعار تشکیل مى‎شود و هدف اجتماع اسلامى سعادت حقیقى انسان است یعنى آنچه که عقل سلیم آن را سعادت مى‎داند و یا به عبارت دیگر هدفش این است که همه ابعاد انسان را تعدیل کند و عدالت را در تمامى قواى او رعایت نماید. یعنى هم مشتهیات و خواسته‎هاى جسم او را به مقدارى که از معرفت خدایش باز ندارد به او بدهد و هم جنبه معنویتش را اشباع کند و بلکه خواسته‎هاى مادیش را وسیله و مقدمه‎اى براى رسیدنش به معرفه‎الله قرار دهد و این بالاترین سعادت و بزرگترین آرامش است."(۵)

بر این اساس، مبانی، ساختارها و قوانین جامعه اسلامی باید بر اساس خدامحوری شکل بگیرد. این امری فراتر از حضور خداوند در زندگی فردی انسان‎هاست و همان مبنایی است که امام خمینی(ره) بر اساس آن انقلاب کرد و جمهوری اسلامی را بنا نهاد.

۳-         مقایسه

مقایسه این دو رویکرد، تفاوت فاحش انسان‎محوری تمدن غربی با خدامحوری تمدن اسلامی را آشکار می-کند. علم، سیاست، اخلاق و قوانینی که براساس محوریت خدا شکل بگیرد، با علم، سیاست، اخلاق و قوانینی که بر اساس محوریت انسان شکل بگیرد، به کلی متفاوت است.

لذا اگرچه ممکن است برخی مسائل روبنایی و جزئی بین ایران و آمریکا، مثل تحریم چندکالا را با مذاکره حل کرد، ولی مسئله اصلی اختلاف ایران و آمریکا، مادامی که هرکدام روی مبانی و ماهیت خودشان بخواهند بیاستند، نه با مذاکره که با هیچ‎گونه تلاش سیاسی و دیپلماتیکی حل نخواهد شد.

"تاثیر" آمریکا بر ایران و حل همه مسائل فی مابین، مستلزم "تغییر" ماهیت ایران است. تغییری زیربنایی که نتیجه‎اش، جایگزینی خدامحوری اسلامی با انسان‎محوری غربی یا به تعبیر دیگر همسان‎سازی ماهوی ایران و آمریکاست. البته این نکته دور از چشم آمریکایی‎ها و غرب نبوده و نیست. آنها خوب می-دانند که تغییر ایران نه راه‎حل نظامی دارد و نه راه‎حل دیپلماتیک، تنها راه، تغییر ماهوی ایران از طریق فرهنگ است. برنامه‎ریزی دقیق آمریکا در عرصه‎های فرهنگی، هنری، فکری و اندیشه‎ای برای تغییر بینش و نگرش ما و همه کشورهای مستقل در جهان، برکسی پوشیده نیست. در این زمینه البته توفیقات زیادی هم برای آنها به دست آمده که تغییر باورها و سبک زندگی مردم گواه آن است.

مجله اکونومیست در یکی از شماره های خود با تیتر "انقلاب تمام شد"،  گزارش‎ها و آمارهای تاسف-برانگیزی از سبک زندگی غربی مردم ایران ارائه کرده بود.(۶) در این شماره نوشته شده بود:

-       ایران اکنون تغییر کرده است. گزارش ویژه ما در این شماره از مجله، کشوری را توصیف می‌کند که شعله‌های انقلابش خاموش شده است.

       - مهاجرت از روستاها به شهر‌ها، مردم را ثروتمند‌تر و ذائقه آنان را به محصولات و فناوری غربی، آشناتر کرده است. پنج سال پیش یک سوم مردم به دانشگاه رفته بودند و اکنون این آمار به نیمی از جمعیت رسیده است.

       - جامعه سنتی مذهبی که ملا‌ها آرزویش را در سر می‌پروراندند در قم، پایتخت مذهبی کشور، مراکز خرید باشکوه، مدارس علمیه را از رنگ و جلا انداخته‌اند. همزمان با ریشه گرفتن «خلافت اسلامی» در عراق و سوریه، مذهب در «حکومت اسلامی‌» ایران روز به روز کم‌رنگ‌تر می‌شود.(۷)

        - عطش برای اطلاعات آزاد با افزایش سطح تحصیلات افزایش می‌یابد که اکنون با تحصیلات در کشورهای غربی قابل مقایسه است. در سال ۲۰۰۹، ۳۴% ایرانیان در گروه سنی مرتبط به دانشگاه رفتند. سه سال بعد این تعداد به ۵۵% افزایش یافت و گفته می‌شود که بعد از آن این میزان باز افزایش یافته است.

        - کابینه ایران بیشتر از کابینه آمریکا دارای اعضایی با مدارک دکترا از دانشگاه‌های آمریکا است؛ رئیس‎جمهور حسن روحانی دکترای خود را از اسکاتلند گرفته است.

نتیجه

لذا در جمعبندی باید گفت نزاع تمدنی و تاریخی ما با آمریکا در این عرصه‎هاست است. اگر در این عرصه-ها ما آمریکا را شکست دهیم، در همه‎ی زمینه‎های اقتصادی و سیاسی و نظامی هم شکست بخوریم، باز برنده ما هستیم و اگر در این زمینه‎ها از آمریکا شکست بخوریم، ولو اینکه در زمینه‎های دیگر برنده باشیم، حتی اسمی از ما در تاریخ باقی نخواهد ماند. شهید مطهری می‎گوید آلمان‎ها بعد از جنگ جهانی دوم گفتند ما همه چیزمان را از دست داده‎ایم، جز "شخصیت و هویت" خودمان را و لذا همه چیزمان را دوباره به دست می-آوریم و تاریخ هم نشان داد که راست می‎گفتند.(۸)

ما نه تنها می‎توانیم از این راه در مقابل امریکا از خودمان دفاع کنیم و نگذاریم شخصیت و هویت مستقل ما را تغییر دهند، که می‎توانیم با همین روش، آنها را از خودمان متاثر کنیم و شخصیت و هویت غرب را دستخوش تغییر کنیم. اتفاقی که بعد از ظهور اسلام و به‎خصوص در قرون ۳ و ۴ هجری افتاد همین بود.

برای مثال تاسیس دانشگاه‎ها در غرب تحت تاثیر دانشمندان مسلمانی چون ابن‎رشد و ابن‎باجه بود(تا جایی که لباس اهل علم، یعنی همین لباسی که دانشجویان فعلی هم هنگام فارغ‎التحصیلی به تن می‎کنند، لباس ابن-سینا و مسلمانان بود)(۹) همچنین در اندلس(اسپانیای فعلی) نهضت ترجمه‎ای از عربی به لاتین به راه افتاد و همین امر باعث شد اندلس مهد علم در آن زمان شود.(۱۰)

پس  مسئله ما با آمریکا فقط زمانی برای همیشه حل خواهد شد که یکی از دو طرف از ماهیت اصلی و هویت مستقل خود، به نفع دیگری کوتاه بیاید و در این صورت این دو می‎توانند در یکدیگر حل شوند. ما برای اینکه در فرهنگ آمریکایی حل نشویم و ماهیتمان را حفظ کنیم، باید سعی کنیم امتداد اجتماعی اسلام را در علم، فناوری، آموزش، هنر و سینما، اقتصاد و  سبک زندگی پیاده کنیم. هرگونه تلاش ظاهری و روبنایی صرف بدون درنظر گرفتن لایه‎های دیگر تمدنی، نه تنها ما را در مقابل آمریکا مقاوم نمی‎کند، که شکست ما را هم نزدیک‎تر خواهد کرد.

از طرف دیگر راه برای تاثیرگذاری بر غرب و تغییر ماهیت آنها برای ما بسته نیست. تاریخ ما نشان می‎دهد همانطور که ما از طریق فرهنگ و علم و فناوری، نفوذپذیر و تغییرپذیر هستیم، غرب هم چنین است. به-خصوص که امروز غرب در خلاء معنایی به سر می‎برد و بحران هویت، در کنار بحران اخلاق و بحران محیط‎زیست، غرب را به شدت تشنه و متوجه مبانی شرق کرده است.

پی‎نوشت:

۱-         پارکینسون، تاریخ فلسفه راتلج، ج۴، مترجم حسن مرتضوی، نشر چشمه، ص ۳۹

۲-         Subjectivism

۳-         مارک بلاگ، روش شناسی علم اقتصاد، ترجمه غلامرضا آزاد، ص۱۰۰

۴-         آیه ۱۶ سوره رعد

۵-         علامه طباطبایی، تفسیر المیزان، جل ۴، آیه ۲۰۰ سوره آل عمران

۶-         البته صدق حرف این مجله که خودش وابسته به همان سیستم غربی است، باید آزمون شود ولی شهود هرکسی که در ایران و بخصوص شهرهای بزرگ زندگی میکند، تاحدودی ضعیف شدن بنیان های اخلاقی، تضعیف نظام خانواده، افزایش مفاسد و... را تایید میکند.

۷-         مجله اکنومیست، چاپ لندن، نوابر ۲۰۱۴

۸-         شهید مطهری، حماسه حسینی، جل۱، ص۴۴

۹-         کریم مجنهدی، فلسفه در قرون وسطی، انتشارات امیرکبیر، ۱۳۹۰

۱۰-       جرج سارتن که معتبر ترین کتاب تاریخ علم را نوشته است ،از آنجا که مسلمانان برای ۶ قرن رهبری علمی جهان را در دست داشتند، در کتاب خود از سال ۷۵۰ تا  1100 میلادی، هر نیم قرن را به اسم یک اندیشمند مسلمان نامگذاری کرده که به ترتیب چنین است: عصر جابرابن حیان، عصر خوارزمی، عصر رازی، عصر مسعودی، عصر ابوالوفا، عصر بیرونی و ابن سینا، عصر خیام

به اشتراک بگذارید : تلگرام   |   فیس‌بوک
نام :
ایمیل :
پیام :