سیاست کارتر در قبال آخرین شاه ایران!

دروغ‌های یک رئیس‌جمهور

در سال‎های منجر به ۱۳۵۷ آمریکایی‌ها برای حفظ محمد‌رضا پهلوی هر تدبیر و نیرنگ و فریبی در آستین داشتند رو‌کردند ولی از نقطه‌ای که حس کردند ماندن شاه در ایران ممکن است نظام سیاسی ایران را از زیر سلطه آمریکا خارج کند، شاه را مجبور به ترک ایران نموده و ارتش را وادار به حمایت از بختیار نمودند.


محمد حسین‎زاده:

آمریکایی‌ها از ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ با طراحی کودتا علیه دولت دکتر محمد مصدق و بازگرداندن محمدرضا پهلوی از ایتالیا به صورت جدی وارد مناسبات داخلی ایران شدند و به عبارتی از آن تاریخ تا ۲۲ بهمن ۱۳۵۷ مهمترین کشور خارجی حاضر در ایران بودند.

مستندات زیادی وجود دارد که آمریکایی‌ها در تمام این سال‎ها توانسته بودند به حوزه‎های مختلف سیاسی، اقتصادی، نظامی، فرهنگی و... کشور نفوذ کنند و تا آخرین لحظات برای حفظ منافع خود در ایران تلاش می‌کردند. خاطرات هایزر نشان می‌دهد تحولات ایران چه میزان برای آمریکایی‌ها مهم بوده است به شکلی که تقریبا هر شب و یا در طول روز چند بار تلفنی با «هارولد براون» وزیر دفاع یا ژنرال «جوفر» رییس ستاد مشترک نیروهای مسلح و برژینسکی مشاور امنیت ملی کارتر صحبت می‌کرده و گزارش می‌داده و دستورات لازم را دریافت می‌کرده است.

شواهد تاریخی نشان می دهد که آمریکایی‌ها هیچ‌گاه پشت سر محمد‌رضا پهلوی را خالی نکردند، دلیل آن هم مشخص است؛ خود آمریکایی‌ها بودند که با کودتا در ۱۳۳۲ او را برگرداندند و در تمام این سال‎ها شاه ایران همچون اسبی رام، هر درخواستی که آمریکایی‌ها داشتند و هر امکان و تسهیلاتی می‌خواستند را در اختیارشان می ‎گذاشت.

برای مثال در تیرماه ۱۳۴۳ محمدرضا شاه به آمریکا رفت و مورد استقبال گرم مقامات آمریکایی قرار گرفت. در مسائلی که مورد بحث و تبادل نظر طرفین قرار گرفت، اعطای کمک‎های نظامی آمریکا، منوط به وضع مقررات قضایی و مصونیت نظامیان آمریکا شد. پس از بازگشت شاه از آمریکا، لایحه مزبور در مجلس سنا طرح شد. در سوم مرداد ۱۳۴۳ مجلس سنا جلسه فوق العاده‎ای تشکیل داد. این جلسه تا نیمه شب ادامه پیدا کرد و بعد از طرح لوایح مختلف، مقارن نیمه شب، لایحه کاپیتولاسیون تصویب شد و این پیشکش بزرگی بود که شاه ایران برای خوش‎آمد آمریکایی‌ها به قیمت توهین به مردم ایران زیر بارش رفت.

نکته‌ی مهم در روابط رژیم پهلوی با آمریکا، رفتار طرف آمریکایی است. طرف ایرانی در تمام این سال‎ها کاملا منفعلانه حکم یک بله قربان‌گو را داشته است. نظر آمریکایی‌ها در انتخاب نخست‎وزیر، تصویب لوایح قانونی و موضع‎گیری‌های سیاسی و بین‎الملل ایران رجحان داشته و یا به عبارت روشن‎تر طرف ایرانی که شخص شاه باشد توان و جرات مخالفت را نداشته است.

اما رفتار طرف آمریکایی کاملا هوشیارانه و از موضع قدرت انجام می‌شده است. می‎توان گفت برای آمریکایی‌ها حفظ منافع خود در ایران مهم‌ترین اولویتشان بوده است و برای انجام آن همیشه نیازمند به مهره‌های داخلی بوده‎اند؛ لذا سلطنت پهلوی به این دلیل که اصل وجودش را مدیون آمریکایی‌ها بوده در ۲۸ مرداد ۱۳۳۲، بهترین گزینه برای بهره‌کشی به شمار می‎آمده است.

لذاست که می‌توان گفت شخص محمد‌رضا شاه برای آمریکایی‌ها موضوعیت نداشته، بلکه مهم، مهره‌ی رام‌تر با توانایی‌های مورد نظر آمریکایی‌ها بوده است. همان کاری که انگلیسی‌ها با پدر او کردند؛ تا رضاخان به دردشان می‌خورد حمایت کردند و آن زمان که بلااستفاده شد، پسر را به جای پدر نشاندند. به عبارت دیگر محمد رضا پهلوی یک‎بار در سال ۱۳۲۰ سلطنت خود را از "انگلیسی‌ها" دریافت کرد و یک‎بار در ۱۳۳۲ از "آمریکایی‌ها".

لذا در سال‎های منجر به ۱۳۵۷ آمریکایی‌ها برای حفظ محمد‌رضا پهلوی هر تدبیر و نیرنگ و فریبی در آستین داشتند رو‌کردند ولی از نقطه‌ای که حس کردند ماندن شاه در ایران ممکن است نظام سیاسی ایران را از زیر سلطه آمریکا خارج کند، شاه را مجبور به ترک ایران نموده و ارتش را وادار به حمایت از بختیار نمودند. البته نباید فراموش کرد که تحولات انقلاب آنقدر سریع پیش می‌رفت که چه آمریکایی‌ها شاه را ترغیب می‌کردند یا نمی‌کردند، شاه خود تصمیم به فرار می‌گرفت و گرنه باید در ایران می‎ماند تا به دست انقلابیون محاکمه شود!

از جمله این تلاش‌ها برای حفظ شاه و سلطنت پهلوی، می‎توان به سفر کارتر در ۱۰ دی ماه ۱۳۵۶ به تهران اشاره کرد تا بتواند هم حمایت کامل واشنگتن را از محمدرضا پهلوی نشان دهد، هم دل شاه را از حمایت محکم کند و هم به انقلابیون بفهماند که طرف حساب آنها نه رژیم پهلوی که دولت آمریکاست.

لذاست که کارتر در ضیافتی که از طرف شاه به مناسبت ورودش ترتیب داده شده بود، خطاب به شاه چنین می‎گوید:«به دلیل رهبری بزرگ شاه، ایران جزیره ثبات در یکی از آشوب‌زده‌ترین نقاط جهان شده است. اعلیحضرت، این به دلیل تکریم بسیار نسبت به شما، رهبری شما و احترام و ستایش و عشقی است که ملت ایران به شما دارد. هیچ کشور دیگری در جهان برای برنامه‌ریزی مشترک از ایران به امریکا نزدیکتر نیست. هیچ کشور دیگری برای بررسی مشکلات منطقه‌ای که مورد علاقه هر دو طرف ما نیز هست ارتباط نزدیکتری از ایران با ما ندارد و هیچ رهبر دیگری نزد من احترامی عمیق‌تر و رابطه‌ای دوستانه‌تر ندارد.»

در سال ۵۷ که موج اعتراضات مردمی در سرتاسر ایران علیه رژیم پهلوی فراگیر شده بود، آمریکا‌یی‎ها همچنان از حمایت شاه و دل‌گرمی دادن به او کوتاهی نمی‌کردند. برژینسکی می‌گوید به دستور کارتر در ۱۲ آبان با شاه تلفنی صحبت کردم و گفتم آمریکا بدون هیچ ملاحظه‌ای در بحران کنونی کاملا از شما پشتیبانی می‌کند. برژینسکی هدف خود را از تماس با شاه رساندن پیام پشتیبانی رئیس‎جمهور امریکا از سلطنت پهلوی و تشویق شاه به انجام اقدام قاطع می‌دانست، پیش از آنکه اوضاع از کنترل خارج شود.

کارتر که می‌دید ایران در حال خروج از اردوگاه غرب است ۱۴ دیماه ۱۳۵۷،  ژنرال رابرت هایزر معاون فرماندهی نیروهای مسلح امریکا را در اروپا به تهران فرستاد تا از فروپاشی ارتش شاهنشاهی در پی خروج شاه از کشور جلوگیری کند. شاه در ۲۶ دی ۱۳۵۷ کشور را ترک کرد ولی امید داشت آمریکایی‌ها تجربه شیرین ۱۳۳۲ را برای او تکرار کنند، کاری که دیگر حتی از عهده‌ی آمریکایی‌ها بر نیامد و آنها هم در مقابل طوفان ملت شکست خوردند. سرمایه‎گذاری اصلی آمریکایی‌ها بر روی حکومت بختیار رفت تا شاید او بتواند اوضاع ایران را کنترل کند و کار دست انقلابیون نیافتد. لذا هایزر ماموریت داشت نظامیان را از دست زدن به اقدامی نسنجیده یا خشونت‌آمیز بر ضد حکومت بختیار باز دارد. و در صورت سقوط دولت بختیار و ناتوانی امریکا در سازش با رهبران انقلاب یک کودتای نظامی برای حفاظت از منافع غرب سازماندهی کند تا حکومت دلخواه امریکا در ایران به جای اسلام‌گرایان برپا گردد.

براون وزیر دفاع  وقت در گزارش آن روزهای خود آورده است که:«من به ژنرال هایزر گفتم که ما نباید به فرماندهان نظامی ایران این طور تفهیم کنیم که دست زدن به یک اقدام نظامی از نظر ما مردود یا منتفی است، و همچنین نباید تاکید کنیم که هر حکومت غیر نظامی بهتر از یک رژیم نظامی است. من موکدا این موضوع را تکرار کردم که ما فقط مخالف کودتا علیه حکومت بختیار هستیم ولی اگر اوضاع رو به وخامت بگذارد و شانسی برای بقای حکومت بختیار نباشد ارتش نباید بی تفاوت بماند.»

 اما کاری از دست هایزر نیز ساخته نبود و سرانجام هایزر در ۱۴ بهمن ماه ۱۳۵۷ تهران را ترک کرد.

بعضی از افراد نزدیک به دربار و شاه در خاطرات خود می‌نویسند که شاه دیگر از حمایت آمریکایی‌ها برخوردار نبود و همین عدم حمایت آمریکایی‌ها سبب سقوط پهلوی شد. اما این فرضیه چقدر می‌تواند درست باشد؟

البته که باید اذعان کرد رفتار آمریکا نه با شاه که با دیگر دیکتاتورهای جهان نیز سواری گرفتن تا حد ممکن بوده است. یعنی هر جا احساس کرده است آن دیکتاتور دیگر توان سود رساندن به آمریکا را ندارد و سرباز خوبی برای دولت آمریکا نباشد و یا نمی‎تواند نگهبان خوبی برای منافع آمریکا باشد، به دنبال جایگزین بهتر می‌روند. صدام، قذافی و مبارک هم سرنوشتی بهتر نداشتند با این تفاوت که محمدرضا پهلوی در ماه‎های آخر همچون مومی در دستان آمریکایی‌ها قرار داشت و آنها بودند که مهره‌چینی می‌کردند و دستور می‌دادند.

یکی از تاریک‎ترین‌ برهه‌های ارتش ایران در آن زمان را می‎توان در کتاب خاطرات هایزر دید که چگونه ژنرال‎های ایرانی در مقابل هایزر خوار و ذلیل بودند.

مایک ایوانز در بخشی از کتاب خود تحت عنوان "ایران اتمی"(۲۰۰۹) مختصر نگاهی به شرایط ایران در سال ۱۹۷۹، سقوط شاه و انقلاب اسلامی ایران کرده است. او می‎نویسد کارتر در کنفرانس مطبوعاتی‎اش در دسامبر ۱۹۸۷ در جواب سئوال خبرنگاری که پرسیده است که آیا به نظر شما شاه ایران بر سر قدرت باقی خواهد ماند؟ پاسخ می‌دهد که «من خود به شخصه ترجیح می‌دهم که شاه همچنان مرد اول حکومت ایران باشد اما تصمیم‌گیری در مورد چنین موضوعی به عهده مردم ایران است.»

ایوانز در کتاب خود مدعی می‌شود که ویلیام هیلی سولیوان (آخرین سفیر آمریکا در ایران در سال‌های ۱۹۷۷ تا ۱۹۷۹) بدون هیچ اختیار و مجوزی از کاخ سفید این پیام را به شاه داده است که کار او تمام است و باید کشور را ترک کند. این ادعا البته از دو جهت قابل نقد است یکی اینکه کدام سفیری بدون اجازه‌ی مافوقش جرات چنین اقدامی دارد و دیگر آنکه خاطرات هایزر نشان می دهد او روزانه با واشنگتن در ارتباط بوده و مستقیم دستور می‌گرفته، به شکلی که شخص کارتر به‎صورت روزانه درگیر مسائل ایران بوده است.

برخلاف نظر این نویسنده، باید گفت آمریکایی‌ها خروج شاه را راهبردی برای جلوگیری از فروپاشی نظام سیاسی ایران و افتادن آن به دست انقلابیون می‎دانستند. لذا اگر آمریکایی‌ها و خصوصا کارتر، شاه برایشان موضوعیت نداشت در ماجرای گروگان‌های لانه‌ی جاسوسی، او را به ایران تحویل می‌دادند.

 در حقیقت انقلاب ایران آنقدر رعدآسا و غیر قابل باور برای آمریکایی‌ها بود که محاسبات فکری آنها را بر هم زد. آنها گمان می‌کردند حتی بعد از انقلاب اسلامی با طراحی کودتاهای دیگری شاید بتوانند دوباره شاه را به کشور برگردانند. لذاست که مشخص می‎شود تمام به ظاهر درخواست‌های بشردوستانه و اصلاحات سیاسی روسای جمهور دموکرات آمریکا همچون کندی و کارتر به‎خاطر پیش‎گیری از انقلاب در ایران بوده است؛ سیاستی که در اکثر کشورهای زیر سیطره غرب پیاده‎سازی می‌کردند.

کارتر در کتاب خاطراتش می‌نویسد:«من نیز همانند دیگر روسای جمهور آمریکا بر این باور بودم که شاه برای ما هم‎پیمان قدرتمندی است. حفظ روابط حسنه با مصر و عربستان سعودی و هم‎زمان فروش نفت به اسرائیل، حکایت از قابلیتی در وجود شاه داشت و این قابلیت برای من ستایش‌آمیز بود.» در حقیقت کارتر نه تنها به دنبال سقوط شاه نبوده است بلکه تمام تلاش خود را می‌کرده است با تحمیل اصلاحات سیاسی به دیکتاتور ایران، عمر سیاسی او را افزایش دهد و خطر سقوط ناشی از بیداری ملت را دفع کند. همین تلاش‌های کارتر و اطمینان از ماندن شاه است که او هم به فروش سلاح به ایران ادامه می‌دهد. لذاست که کمی پس از استقرار کارتر در کاخ سفید قرارداد هفت فروند رادار هشداردهنده‌ی پرنده موسوم به «آواکس» به ایران امضا شد. جالب‌تر آنکه اوج فروش سلاح‎های آمریکایی به ایران در فاصله  سال‎های ۱۹۷۲ تا ۱۹۷۸ بوده است. صادرات سلاح آمریکا به ایران در میانه‎های دهه ۱۹۷۰ به حدی می‎رسد که بر اساس گزارش سال ۱۹۷۶ کمیته روابط خارجی مجلس سنای آمریکا، ایران به عنوان بزرگ‎ترین خریدار تسلیحات آمریکایی در جهان معرفی می‎شود.

آیا این عاقلانه است به حکومتی که در حال سقوط است و خود آمریکایی‌ها برای سقوط آن تلاش می‎کنند، این چنین گسترده سلاح فروخته شود؟ بلکه بر عکس به خاطر اطمینان از ماندن شاه اینچنین بر روی او سرمایه‎گذاری می‌کنند. اما متغییری که نه شاه و نه آمریکایی‎ها تا سال‎های آخر زیاد به آن وزن نمی‎دادند، مردم بود که آخرین حرف را در این معادلات در بهمن ۵۷ زد.

در روزهای منتهی به ۲۲ بهمن ۵۷، براون وزیردفاع وقت در سخنرانی خود در برابر کمیته روابط خارجی مجلس نمایندگان آمریکا می‌گوید ایران نزدیک ۱۲ میلیارد دلار سفارش خرید اسلحه به آمریکا داده است که کارتر سفارش‌های تسلیحاتی ایران را لغو کرده است تا به هدف خود که کاهش فروش اسلحه به کشورهای جهان سوم است، دسترسی پیدا کند. دروغ براون اما در جایی است که هدف خود را کاهش فروش اسلحه معرفی می‌کند. آمریکایی‌ها وقتی از ماندگاری حکومت شاه مایوس شده‎اند چنین اقدامی کردند. اگر کودتایی که هایزر دنبالش بود انجام می‌شد و حکومت مورد نظر آنها مستقر می‌شد آیا باز هم اقدام به لغو قراداد‌ها می‎کردند؟

آنچه در آن بازه زمانی از سوی آمریکایی‌ها در رسانه‌ها زیاد مورد بحث قرار می‌گرفته است، اهمیت حفظ حقوق بشر در ایران است. حتی بعضی شاه‌دوستان معتقد هستند که آمریکایی‌ها بخاطر مباحثی همچون حقوق بشر، شاه را تحت فشار قرار داده بوده‎اند و همین مسئله سبب عدم برخورد جدی با انقلابیون شده است!

ژست حقوق بشری کارتر و دولتش البته هیچگاه از ظاهر فراتر نرفت و در حد رسانه‌ها باقی ماند؛ بلکه عکس آن عملیاتی و چهره حقیقی آنها نمایان شد. هایزر در خاطرات خودش از مکالماتش با براون می‌گوید:«هارولد براون می‌خواست ارزیابی مرا از میزان تلفات احتمالی کودتا بداند. گفتم: فکر می‌کنم نسبتا زیاد باشد، اما دیدگاه قبلی‌ام را مطرح کردم که باید دورنمای این مسئله را در نظر گرفت... در میدان نبرد باید تلفات را در برابر دستاوردها سنجید. اکنون مرگ ده هزار نفر می‌تواند زندگی میلیون‌ها انسان را در آینده حفظ کند.»

رفتار هایزر به عنوان نماینده رییس جمهور آمریکا که روزانه تحولات ایران را به واشنگتن گزارش می‌‌دهد، به این دلیل قابل توجه است که سیاست اصلی آمریکا در آن روزها از سوی هایزر در ایران پیاده‎سازی می‌شود. خاطرات هایزر نشان می‎دهد که آمریکایی‎ها نه تنها از کشتار مردم ابایی نداشته‎اند بلکه در مواقعی حتی فرماندهان ارتش ایران را توصیه به کشتار مردم می‌کرده‌‎اند:«در روز نهم بهمن یک پیام تلفنی رسید که اپوزسیون آماده حمله به مقر ژاندارمری در تهران است. توصیه کردم این مرکز باید به عنوان یک مرکز مهم دولتی مورد توجه و حفاظت قرار گیرد. به نظر من روش درست این بود که روی سر راهپیمایان تیراندازی هوایی کنند و از گاز اشک‌آور استفاده نمایند. اگر این روش موثر نبود، لوله تفنگ‌ها باید پایین می‌آمد تا شکی باقی نماند که نیروها شوخی ندارند. ژنرال قره‌باغی فورا با آقای بختیار تماس گرفت و بعد آجودانش را صدا کرد. خیلی سریع به زبان فارسی دستور آتش داد و به طرف من برگشت و گفت: همان‎طور که صحبت کرده بودیم اوضاع دقیقا کنترل خواهد شد.»

قابل توجه آنکه اگر چه هیچ وقت آمریکایی‌ها موفق به یک کودتای موفق نشدند ولی حمایت آنها از جنایات شاه را نمی‌توان از تاریخ حذف کرد. پس از کشتار مردم در میدان ژاله تهران در ۱۷ شهریور که احساسات مردم کشور را متاثر داد و تزلزل سلطنت پهلوی را بیش از گذشته هویدا کرد؛ جیمی کارتر با شاه تماس داشته است و آن طور که سولیوان گفته است اطمینان خاطر داده که شاه مورد حمایت آمریکا خواهد بود.

همچنین بر اساس آمار و ارقام پراکنده‌ای که درباره‌ی تعداد مستشاران نظامی آمریکا در ایران در دست است، مستشارانی که در ارتش و سازمان‌های وابسته به آن‌ها مشغول خدمت بودند، در سال ۱۳۵۶ (۱۹۷۸)، حدود ۴۵ هزار نفر برآورد می‌شد. اگر قرار بود شاه پشتیبانی نشود، این تعداد بالای مستشار در ایران چه می‌کردند؟

روزنامه واشنگتن‎پست با انتشار سرمقاله‌ای در صفحه نخست خود در همان ایام می‌نویسد:«دولت کارتر، دولتی است که تعهد بسیار عمیقی به شاه ایران و  دیدگاه او در رابطه با اهمیت استراتژیک کشورش در منطقه داشته است. کارتر از شاه ایران حمایت می‌کند. اما در عین حال تاکیدش به ایجاد فضای باز سیاسی در کشور است. ایجاد فضای باز سیاسی در ایران، به نوعی وارد شدن در یک بازی قمار است. اما شاه در این قمار پیروز می‌شود. حداقل تا زمانی که شرایط باز سیاسی در کشور مهیاست و شاه در راس قدرت است، ما از او حمایت خواهیم کرد.»

به وضوح مشخص است که کارتر نه به دنبال فضای باز سیاسی در ایران بوده است و نه احترامی برای نظر مردم ایران قائل بوده است، دلیل آن هم کاملا واضح است؛ چرا که هایزر با هدف و ماموریت مشخص آمده بود که از وقوع انقلاب جلوگیری کند حتی به قیمت کودتای نظامی!

نکته‌ی قابل اهمیت آنکه بین مواضع علنی آمریکایی‌ها و رفتار آنها باید تفاوت قائل شد. کارتر در کنفرانس خبری خود در ۱۷ ژانویه ۱۹۷۹ (۲۷ دی ۱۳۵۷) می‌گوید:«ما نه می‎خواهیم، و نه می‎توانیم در امور داخلی ایران مداخله کنیم» و این در حالی است که در همین تاریخ هایزر با ماموریت محرمانه راهی ایران شده است. جالب آنکه هایزر در کتاب خاطرات خود از تقدیری که از سوی کارتر شده است هم یاد می‌کند:«حضور شما در ایران باعث آرامش و اطمینان خاطر من بود و مدتی که در ایران بودی هرگز از شما ناامید نشدم و شما را به خاطر عملکرد خوبتان تحسین می‎کنم.»

آمریکایی‌ها اگر دم از اصلاحات در آن برهه‌ی زمانی می‎زدند، گمان می‌کردند با ایجاد یک فضای باز سیاسی، مقداری از التهابات کم خواهد شد و مردم احساس می‌کنند شاه هم، خواسته‎‌های مردم را اجابت می‌کند فلذا دیگر نیازی به انقلاب نیست، چرا که شاه همراه شده است. امری که منجر به نطق تلویزیونی معروف شاه شد که صدای انقلاب شما را شنیدم.

«آلن پیترز» تحلیلگر روابط خارجى و مشاور سیاست خارجى کاخ سفید در زمان حکومت جیمى کارتر در آمریکا سال‎ها بعد از حوادث انقلاب اسلامی، می‎نویسد:«کارتر به این نتیجه رسیده که باید حمایت خود را از شاه قطع کند تا روند انقلاب در ایران جدى‎تر شده و به سرنگونى پادشاهى و سلطنت پهلوى منتهى شود تا پس از آن و طى یک نقشه دیگر، کارتر افراد دولت کارآمد دلخواه خود را پس از انقلاب روى کار آورد.»

آلن پیترز نیز اگر چه مدعی قطع حمایت کارتر از شاه شده است ولی خواسته یا ناخواسته اشاره کرده است که آمریکایی‌ها هدفشان همراهی با انقلاب و نظر مردم ایران نبوده است بلکه هدف اصلی آنها انحراف انقلاب و تشکیل دولت طبع نظر خود بوده. به عبارتی آنها قصد پیاده شدن از گرده ملت ایران را نداشتند بلکه به دنبال آن بودند که اسب خود را عوض کنند؛ لذا در روزهای آخر پس از رفتن شاه تمام تلاش خود را برای تقویت و حفظ بختیار کردند.

اما شرایط نشان داد که مردم انقلابی می‌خواستند که وابستگی کشور به شرق و غرب را قطع کنند نه آنکه به اسم اصلاحات سیاسی قدرت دست‎درازی غرب را در کشور افزایش دهند. مردم ایران حاکم دست‎نشانده و بله‎قربان‎گوی شرق و غرب نمی‎خواستند. لذا حتی دکترین کارتر با بازی اصلاحات سیاسی و دم از حقوق بشر زدن هم نتوانست جلوی انقلاب مردم را بگیرد. انقلاب اول اگر بیرون کردن شاه و ساقط کردن سلطنت پهلوی بود و استقرار جمهوری اسلامی؛ انقلاب دوم تسخیر لانه جاسوسی آمریکایی‌ها بود و بیرون راندن آنها!

با توضیحاتی که داده شد مشخص می‌شود آمریکایی‌ها و اختصاصا دولت کارتر نه تنها پشت شاه ایران را خالی نکردند بلکه تا آخرین لحظه‎ای که امکان حفظ بود از کمک به شاه دریغ نکردند، حتی بعد از انقلاب نیز حاضر نشدند شاه را به جمهوری اسلامی جهت محاکمه برگردانند. پس هدف درباریان و جریان‌های ضدانقلاب در کنار جریان‌های جمهوری‎خواه آمریکا از طرح بحث ادعای نقش فعال کارتر در سقوط شاه چیست؟

اول آنکه ایشان هنوز هم نمی‎خواهند نقش مردم ایران را در پیروزی انقلاب اسلامی باور کنند.

دوم آنکه برای آمریکایی که خود را ابرقدرت جهان می‎داند خیلی شکست بزرگی خواهد بود که گفته شود علی‎رغم تمام هزینه‌ها و تلاش‌هایی که کرده‌اند در مقابل قدرت اراده مردم شکست خورده است. پس بهتر است بگویند ما دخالت نکردیم و یا اینکه از دیکتاتور حمایت نکردیم؛ که هر دو دروغ است!

نکته‎ی حاشیه پایانی اینکه این ادعای دروغین ضد انقلاب مبنی بر خالی کردن پشت شاه از سوی جیمی کارتر پرده از یک حقیقت دیگر بر می‌دارد که اگر چه برای همه‎ی مردم عیان بود ولی بیان آن از سوی ضد انقلاب خود یک پیروزی است و آن اینکه قبول کرده‌اند شاه مهره‌ی خارجی‎ها بوده است؛ یک روز انگلیس و یک روز آمریکا! و بودن و نبودن او در دست آمریکایی‌هاست.

اشتباه این جماعت در عدم محاسبه قدرت مردم است. تفاوت ۱۳۲۰ با ۱۳۵۷ در این است در ۱۳۲۰ اجنبی حاکم و حکومت را انتخاب کردند و در ۱۳۵۷ مردم.

منابع:

۱-         باقر عاقلی، روزشمار تاریخ ایران از مشروطه تا انقلاب اسلامی، ج۲ (تهران: نشر گفتار، ۱۳۷۲)

۲-         زبیگنیو برژینسکی، قدرت و اصول: خاطرات برژینسکی مشاور امنیت ملی، ۱۹۸۱ ۱۹۷۷، ترجمه مرضیه ساقیان (تهران: وزارت امور خارجه، مرکز چاپ و انتشارات، ۱۳۷۹)

۳-         رابرت هایزر، ماموریت در تهران: خاطرات ژنرال هایزر، ترجمه ع. رشیدی (تهران: اطلاعات، ۱۳۶۵)

۴-         مایک ایوانز ، ایران اتمی، (۲۰۰۹)

۵-         ازغندی، روابط خارجی ایران، پیشین، ص ۳۴۵/

۶-         محمد‌علی بابایی، پشتوانه‌های ژاندارم ایالات متحده، برهان

به اشتراک بگذارید : تلگرام   |   فیس‌بوک
نام :
ایمیل :
پیام :