آنچه بر سر شوروی آمد.../۳

تاریخ مصرف گورباچف تمام شد

گورباچف که جراحی شوروی کمونیست را در سایه توجهات آمریکایی‌ها شروع کرده بود، به واسطه اشتباهاتش آن‎چنان ضعیف شد که دیگر توانی برای حفظ شوروی نداشت. طنزآمیز است که بعد از شروع جریان استقلال جمهوری‌ها وقتی خبرنگاران از او در مورد استعفاء از ریاست اتحاد جماهیر شوروی (و به تبع آن فروپاشی شوروی) سوال می‌پرسند، او می‌گوید که منتظر است تا وزیر خارجه آمریکا به مسکو بیاید تا با او مشورت کند!


رضا پیامی گلهین:

قسمت سوم

در دو مقاله گذشته گفتیم که شرایط شوروی به جایی رسیده بود که انجام اصلاحات ضروری می‌نمود. از طرفی گورباچف کسی بود که از دل ساز و کارهای حزبی بالا آمده و آشنای به آرمان‌ها و اندیشه‌های رهبران گذشته شوروی بود. لذا ویژگی‌های لازم برای انجام اصلاحاتی که بر پایه اصول اساسی سوسیالیسم باشد را داشت و -بنابر ادعای خود- بر اساس این مبانی «گلاسنوست» و «پراسترویکا» را کلید زد. وقتی حرکت شوروی در این مسیر شروع شد، رسانه‌های غربی با دانه‌پاشی، شوروی و گورباچف را هر چه بیشتر به سمت خود می‌خواندند. و گورباچف از یک سو از اقبال غربی‌ها به خود و کشورش خرسند بود و از سوی دیگر هنوز خود را به اصول سوسیالیسم پایبند می‌دانست.

اصرار و فشار معاون گورباچف (بوریس یلتسین) برای افزایش سرعت اصلاحات، گورباچف را به این جمع‎بندی رساند که نمی‌تواند به همکاری با یلتسین ادامه دهد فلذا او را برکنار کرد. یلتسین که فردی جاه‎طلب بود، آمریکایی‌ها را به طمع انداخت. آن‌ها به او کمک کردند تا در همان دوران رهبری گورباچف بر شوروی، بتواند رئیس‎جمهوری روسیه شود. از آنجا به بعد بود که سیر حوادث سرعت بیشتری گرفت و زمام امور از دست گورباچف خارج شد.

درست سه روز بعد از انتخاب یلتسین، آمریکایی‌ها که به تفاوت یلتسین و گورباچف واقف بودند، فشارهای خود را شروع می‌کنند. در اولین اقدام، آمریکا (که تا چندی پیش گورباچف و سیاست‌های اصلاحی او را می‌ستود) اعلام کرد که استقلال سه جمهوری حوزه بالتیک (استونی، لیتوانی و و لتونی) را به رسمیت می‌شناسد و اگر شوروی به این خواسته تن در ندهد، از کمک‌هایی که آمریکا قول داده بود در اختیار شوروی گرفتار در مشکلات اقتصادی قرار دهد خبری نخواهد بود!

در این فضا، گورباچف به عنوان رئیس اتحاد جماهیر شوروی -ولو به قیمت دریافت نکردن کمک‌های آمریکا- مخالف استقلال و تجزیه سه جمهوری بالتیک است و یلتسین به عنوان رئیس‎جمهور روسیه، اعلام می‌کند که روسیه، استقلال این سه جمهوری را به رسمیت می‌شناسد! طرح آمریکایی جواب داد. شکاف در حاکمیت ایجاد شده و چیزی به پایان کار شوروی نمانده بود.

 تنها دو ماه پس از این واقعه کودتایی مشکوک به وقوع می‌پیوندد. میخائیل گورباچف که در اقامتگاه خود در شبه جزیره کریمه اوکراین است، به مدت سه روز توسط نظامیان حبس می‌شود ولی بوریس یلتسین که در مسکو است به راحتی و آزادانه به دوما می‌رود و ضمن مصاحبه‌ای اعلام می‌دارد که در مقابل کودتا ایستادگی می‌کند! رسانه‌های غربی هم از این فرصت استفاده کرده و بوریس یلتسین را به عنوان شخص اول شوروی برجسته کرده و گورباچف را به حاشیه می‌رانند.

حال فرصت فراهم شده تا به سرعت سایر جمهوری‌های شوروی هم به صف تجزیه‎طلبان بپیوندند. اوکراین، آذربایجان و... تا اینکه شوروی یک‎پارچه، به پانزده کشور تجزیه شد! هر جمهوری‌ای که درخواست استقلال می‌کرد، یلتسین موافقت می‌کرد و گورباچف مخالفت ولی هر بار این یلتسین و تجزیه‌طلبان بودند که غلبه می‌کردند. تا اینکه عملا قدرتی برای گورباچف باقی نماند و او از دبیرکلی حزب کمونیست استعفاء داد تا حزب کمونیست هم (که او را به عنوان رهبر اتحاد جماهیر شوری انتخاب کرده بود) منحل شود.

آری! گورباچف که جراحی شوروی کمونیست را در سایه توجهات آمریکایی‌ها شروع کرده بود، به واسطه اشتباهاتش آن‎چنان ضعیف شد که دیگر توانی برای حفظ شوروی نداشت. طنزآمیز است که بعد از شروع جریان استقلال جمهوری‌ها وقتی خبرنگاران از او در مورد استعفاء از ریاست اتحاد جماهیر شوروی (و به تبع آن فروپاشی شوروی) سوال می‌پرسند، او می‌گوید که منتظر است تا وزیر خارجه آمریکا به مسکو بیاید تا با او مشورت کند! آری! به واسطه طراحی آمریکایی‌ها، دبیرکل حزب کمونیست با خوش‎بین شدن به آمریکایی‌ها کارش به جایی رسید که برای حفظ حاکمیت خود در رقابت با بوریس یلتسین از دشمن دیرینش استمداد کند! و طبیعی است که آمریکایی‌ها با رغبت به یلتسین و عدم کمک به گورباچف کاری کردند که شوروی متلاشی شود.

بعد از این اتفاقات بود که یکبار دیگر، مجله تایم تصویر روی جلد خود را به میخائیل گورباچف اختصاص داد. تصویری که خال لکه شرابی روی سر گورباچف را در دیده برجسته می‌کرد. تصویری که برخلاف آن روزی که او را به عنوان «مرد سال جهان» معرفی کرده بود، هرگز منعکس کننده صلابت و آراستگی او نبود.

آنچه بر سر شوروی آمد، حاوی چند نکته عبرت آمیز است:

نخست اینکه در مسیر مبارزه و مقابله با دشمن باید کشور را تقویت کرد تا نیاز نباشد که روزی دست به جراحی و -به تعبیر گورباچف- تجدید ساختار بزنیم.

ثانیا اگر روزی ناگزیر به این امر شدیم، نه تنها دشمنی‌های آمریکایی‌ها را فراموش نکنیم بلکه آگاه باشیم که از ابتدا تا انتهای این جراحی باید راه را برای هرگونه دخالتی از طرف آمریکایی‌ها ببندیم. شاید اگر نبود این خوش‎بینی گورباچف به آمریکا اساسا کار به جایی نمی‌کشید که رسانه‌های آن‌ها فرصت تاثیرگذاری در داخل شوروی یافته و یلتسین را در دیده‌ها برجسته کنند.

ثالثا کلید حل مشکلات کشور، در داخل مرزهای ماست. پیوند زدن مسائل داخل کشور به آمریکا باعث نفوذ و دخالت آن‌ها شده و نه تنها گره‎ای از مشکلات ما را باز نمی‌کند بلکه می‌تواند کشور را تا مرز نابودی و اضمحلال پیش ببرد.

بعد از تحریر:

بعد از فروپاشی شوروی، شرایط جمهوری‌های استقلال یافته به جایی رسید که توان پرداخت حقوق کارمندان خود را نداشتند. بسیاری از دانشمندانشان دیگر جایی برای کار نداشتند و اجبارا از کشور خارج شدند. فقر و مشکلات اقتصادی تشدید شد و خلاصه اینکه شرایط بدتر از قبل فروپاشی شد!

پی‎نوشت:

۱-    دومین انقلاب روسیه «پراسترویکا»، میخائیل گورباچف، ترجمه عبدالرحمن صدریه، نشر آبی، صفحه۴۴

۲-    دومین انقلاب روسیه «پراسترویکا»، میخائیل گورباچف، ترجمه عبدالرحمن صدریه، نشر آبی، صفحه ۱۷۰

۳-    دومین انقلاب روسیه «پراسترویکا»، میخائیل گورباچف، ترجمه عبدالرحمن صدریه، نشر آبی، صفحه۱۷۱

۴-    از مارگارت تاچر انگلیسی نقل است که: «من آقای گورباچف را دوست دارم، می‌توانیم با هم معامله کنیم»

۵-    در ساختار حاکمیتی جماهیر شوروی، علاوه بر اینکه کل شوروی رئیس جمهور داشت، هر جمهوری هم یک رئیس جمهور داشت.

به اشتراک بگذارید : تلگرام   |   فیس‌بوک
نام :
ایمیل :
پیام :