ریاست در آن ها تاثیر نکرده بود

من در مطالعاتى که در ایشان کردم به نظرم آمد که از حال دستفروشی ‏اش تا حال ریاست جمهورى، در روح او تاثیرى حاصل نشد. چه بسا اشخاصى هستند که اگر کدخداى ده بشوند، تغییر می‏کنند به واسطه ضعفى که در نفسشان هست، تحت تاثیر آن مقامى که پیدا می‏کنند واقع می‏شوند، و اشخاصى هستند که مقام تحت تاثیر آنهاست از باب قوت نفسى که دارند.


۱/ مرام حکومتی، نه فقط روش شخصی

برای رجایی ساده‌زیستی فقط یک روش شخصی نبود بلکه در حکومت هم آن را اعمال می‌کرد. اولین نصیحت ایشان به من پس از این که مدیر کل آموزش و پرورش تهران شدم این بود که برو سعی کن این اتاق را کوچکتر و کمتر کنی نه این که زیادش کنی.

دکتر مجتبی رحماندوست

۲/ متوکل، محکم و آرام

شهید رجایی در اوضاع سختی رئیس‌جمهور شد؛ ۳۰ خرداد تیراندازی‌ها شروع شد، رهبر انقلاب که آن زمان در تهران نماینده امام در شورای عالی دفاع بود، مجروح شد و ۷ تیر، حزب منفجر شد. من در آن روزها با ایشان (شهید رجایی) حضوری و تلفنی تماس داشتم. آقای رجایی فرد متوکل و با روحیه‌ و خیلی محکمی بود. آقای خامنه‌ای مجروح بود و اوضاع کشور به هم ریخته بود. این ۷۲ نفر شهید شده بودند. آن شب، پشت سر شهید باهنر نماز خواندیم، آنقدر آن شب شهید رجایی آرام بود که الان بعد از بیست و یک سال هنوز هم یادم مانده است.

دکتر موسوی زرگر

۳/ ارتباط با دانشجویان

ضمن آنکه پدرم در مقاطع گوناگون آموزشی، تدریس می‌کردند. حتی در دانشگاهها خاطرم هست که جلسات متعددی با دانشجویان داشتند و هرگاه از دانشگاههای مختلف کشور از ایشان برای سخنرانی دعوت می‌کردند با روی باز می‌پذیرفتند. بیشترین کسانی که دور ایشان جمع می‌شدند و مراوده داشتند دانشجویان و نسل جوان بودند و حتی مسائل شخصی‌شان را نیز با پدرم مطرح می‌کردند. خاطرم هست مقام معظم رهبری حضرت آیت‌الله خامنه‌ای در مورد پدرم فرمودند: شهید باهنر از جمله افرادی است که شخصیت ایشان ناشناخته باقی مانده است.

دکتر ناصر باهنر

۴/ شهید رجایی مثل فقرا بود

چیزی که من از بازتاب رفتار شهید رجایی در مردم دیدم، مربوط می‌شود به سفری که ایشان به مازندان داشتند و در ساری با مردم ملاقات کرده بود. در فریدون‌کنار، ما آشنایی داشتیم  به اسم حاج غلامرضا جانباز؛ این مرد یک بقال بود که سواد بسیار ناچیزی داشت. بسیار کم حرف می‌زد، لهجه غلیظ مازندرانی داشت و جمله‌بندی‌اش هم خیلی قوی نبود و علاوه بر اینها، فوق‌العاده آدم بی‌آلایش و خوش قلبی بود، روحیه‌ای هم در کاسبی داشت که در هیچ شرایطی حاضر نمی‌شد دکانش را ترک کند؛ صبح اول وقت که می‌رفت دکان، تا شب خانه نمی‌آمد، با این که مغازه‌اش سرکوچه بود ناهارش را هم برایش از خانه می‌آوردند. وقتی که شهید رجایی به ساری آمد، ایشان آن روز کرکره را کشید پایین و رفت ساری، بعدا وقتی که دیدمش، در سفری که همراه خانواده‌ به منزل ایشان رفته بودیم، پرسیدم: چطور شد که مغازه را تعطیل کردی و رفتی ساری؟ گفت: آدم خوبی است و می‌خواستم او را ببینم. گفتم: چرا می‌گویی آدم خوبی است؟ گفت: شبیه فقرا راه می‌رود.

سرحدی‌زاده

۵/ در بدگویی پشت سر بنی صدر همراهی نکرد

بعد از انقلاب، دو سفر با شهید رجایی در محاصره آبادان همراه با شهید جهان‌آرا شب را زیر غرش توپ و خمپاره سر کردیم. در همان موقع ایشان با فرماندهان مشغول بررسی چگونگی شکستن حصر آبادان بودند. همه رزمندگان از اشتیاق دور ایشان حلقه زده بودند و از کاستی‌های  آنموقع (دولت) گله می‌کردند و جالب بود که ایشان به وجود بنی‌صدر بی‌اعتناء بودند و به هیچ‌وجه در بدگویی به بنی‌صدر با رزمندگان همراهی نمی‌‌کردند و من فکر می‌کنم ایشان به خاطر تایید امام بود که آن زمان نسبت به بنی‌صدر چنین رفتاری داشتند و در هر حال ایشان آن زمان رئیس‌جمهور بودند. تا صبح ایشان روی خاک با بسیجیان در آن شرایط سخت به گفتگو می‌پرداختند که هیچ کس باور نمی‌کرد ایشان نخست‌وزیر مملکت باشد.

دکتر عباس شیبانی

۶/  تلاش برای تعلیم دینی کودکان و نوجوانان

مرحوم باهنر با آموزش کودکان و نوجوانان اهمیت بسیار می‌داد، می‌توانم بگویم که نخستین تجربه وی در تالیف کتاب درسی دینی، کتابی بود که در سال ۱۳۴۵ با همکاری مرحوم گلزاده غفوری برای مدارس جامعه تعلیمات اسلامی انجام داد و در سال یاد شده تحت عنوان تعلیم و تربیت دینی سال سوم ابتدایی به چاپ رسید. سالهای بعد فعالیت ایشان در زمینه تدوین کتاب‌های درسی تعلیمات دینی با همکاری مرحوم شهید بهشتی و مرحوم سید رضا برقعی برای بیشتر کلاس‌های دوره دبستان، راهنمایی و دبیرستان ادامه یافت. مرحوم باهنر به آزادی انسان ها اهمیت بسیاری می داد و در مقاله‌ای که در شماره سوم سال دوم مجله درس هایی از مکتب اسلام تحت عنوان دامنه آزادی در اسلام از وی به چاپ رسید به خوبی نشان داد که خودکامگان در طول تاریخ نفرت خود را از آزادی بیان و آزادی قلم نشان داده اند.

محمود حکیمی

۷/ باید تلخی کار اشتباهش را بچشد

یک روز شهید رجایی با کمال (فرزند ارشد شهید رجایی) که بچه بود، آمده بودند منزل ما، داخل پاسیوی منزل ما دو درخت پرتقال بود، پرتقالها کوچولو بودند، کمال یکی را کند. پرتقال کوچک تلخ است طبیعتا نتوانست آن را بخورد. شهید رجایی گفت: همه این را باید بخوری، هرچه بچه عز و جز کرد و من گفتم آقای رجایی بگذارید نخورد، گفت نه باید تلخی کار اشتباهش را بداند.

دکتر محمدرضا قندی

۸/ اتاق وزیر

وقتی شهید رجایی کابینه را تشکیل دادند،‌ به عنوان مسئول کابینه عنوان کرده بود که وزرا در وزارتخانه‌ها بگردند و ساده‌ترین و سطح پایین‌ترین اتاق‌ها را به عنوان اتاق وزیر انتخاب کنند.

کمالی

۹/ ریاست آن ها را نبرده بود

من از خصوصیاتى که در این آقایان بود، آقاى رجایى، آقاى باهنر، آقاى عراقى، آنى که به نظرم خیلى بزرگ است، این است که آقاى رجایى یک نفر آدمى بود که دستفروشى [مى‏کرد] در بازار از قرارى که گفتند. من در مطالعاتى که در ایشان کردم به نظرم آمد که از حال دستفروشی ‏اش تا حال ریاست جمهورى، در روح او تاثیرى حاصل نشد. چه بسا اشخاصى هستند که اگر کدخداى ده بشوند، تغییر می‏کنند به واسطه ضعفى که در نفسشان هست، تحت تاثیر آن مقامى که پیدا می‏کنند واقع می‏شوند، و اشخاصى هستند که مقام تحت تاثیر آنهاست از باب قوت نفسى که دارند و آقاى رجایى، آقاى باهنر در عین حالى که خوب، یکیشان رئیس جمهور بود، یکیشان نخست وزیر بود، این طور نبود که ریاست در آنها تاثیر کرده باشد، آنها در ریاست تاثیر کرده بودند؛ یعنى، آنها ریاست را آورده بودند زیر چنگ خودشان، ریاست آنها را نبرده بود تحت لواى خودش. و این یک درسى است که انسان باید از اینها یاد بگیرد.

صحیفه امام، ج‏۲۰، ص: ۱۲۵

به اشتراک بگذارید : تلگرام   |   فیس‌بوک
نام :
ایمیل :
پیام :