طالقانی خدمتگزار ملت بود

نمى‏بینند این قدرت را! نمى‏بینند که یک پیرمرد هفتاد و چند ساله‏اى که هیچ قدرت بر اینکه یک فعالیت سیاسى داشته باشد به آن معنا ندارد، ضعف پیرى او را گرفته است، نقاهت دارد، وقتى از دست مردم مى‏رود، یک همچو انقلابى در ایران و در سایر کشورها و مورد تحیر غرب و شرق مى‏شود؟ این قدرت را چرا مى‏خواهید از دست بدهید؟ چرا هى مى‏شکنید این قدرت را؟ چرا هر چیزى که مى‏شود از دوش اسلام برمى‏دارید، مى‏خواهید رویش یک عنوان غربى بگذارید؟


بسم الله الرحمن الرحیم‏

انا لله و انا الیه راجعون‏

ما برادرى را از دست دادیم، و ملت ما پدرى را، و اسلام مجاهدى را، همه در سوگ هستیم و متاثر از این مصیبت بزرگ. خداوند او را غریق رحمت و شما را بردبار و صبور بفرماید. آقاى طالقانى پس از سالهاى طولانى خدمت و رنج و نگرانى و مجاهدت از بین ما رفت و با اجداد طاهرینش ان شاء الله محشور شد. ما باید از وقایعى که رخ مى‏دهد عبرتهایى بگیریم و تعلیمهایى و تنبه به بعض مسائل پیدا کنیم.

آقاى طالقانى چرا در مرگ او این انقلاب و این انفجار در مملکت ما و در سایر ممالک حاصل شد؟ مگر چه بود که این انفجار حاصل شد؟ ما اوصاف او را و ابعاد او را تحلیل مى‏کنیم و بعد خود ملت را میزان قرار مى‏دهیم. ما در تحلیلات نباید توى یک اتاق سربسته بنشینیم و فکر کنیم و قلم به دست بگیریم و به خیال خودمان تحلیل کنیم؛ ما باید مطالعه در حال ملت بکنیم ببینیم ملت چرا به آقاى طالقانى این احترام را گذاشت؟ چه بود در او، و انگیزه ملت چه بود؟ آقاى طالقانى ابعاد مختلفه‏اى را داشت، اولاد پیغمبر بود، خدمتگزار بود، متفکر بود، مفسر قرآن بود، انسان متعهد بود، مخالف با رژیم بود، مخالف با چپ و راست بود، کدام یک از این ابعادى که آقاى طالقانى داشت این طور مردم را برانگیخت و این طور در سوگ نشاند همه طبقات را؟ هر یک از این اوصاف به تنهایى در خیلى هست و همچو مطلبى رخ نمى‏دهد.

آنچه که ما از حال ملت و فریاد ملت مى‏توانیم بفهمیم دو- سه مطلب مهم است که آن مطالب، موجب این انفجار ملت ما و این تاثرات فوق العاده ملت ما شد؛ یکى این روح مقاومت و مخالفت با دستگاه ظلم، از اول جوانى تا وقتى که به دار بقا به اجداد طاهرینش ملحق شد، انگیزه او مخالفت با جباران و ستمکاران و چپاولگران بود، هیچ وقت از پاى ننشست و دنبال همین معنا، حبسهاى متعدد؛ هر گاهى از حبس به حبس دیگر منتقل مى‏شد. ملتى که با یک رژیم مخالف است، ملتى که از دست رژیم طاغوتى رنج کشیده است، ملتى که همه بدبختیهاى خودش را از این رژیم طاغوتى و از اربابهاى او مى‏داند اگر ببیند یک کسى با این رژیم با تمام قوایى که دارد، چه در حال جوانى و قوه جوانى و چه در حال پیرى و ضعف پیرى، مقاومت کرده، مخالفت کرده است، رنج برده است در این مخالفت و مقاومت، حبس رفته است، تبعید رفته است، اهانت شده است، شاید شکنجه شده است، یک ملتى که ببیند یک کسى با دشمن او، با کسى که تمام حیثیت ملى و دینى او را از بین برده است، این طور مخالفت مى‏کند، این ملت از او قدردانى مى‏کند؛ یعنى این قدردانى از خدمتگزار خودش است. طالقانى خدمتگزار ملت بود و ملت از خدمتگزار خودش قدردانى مى‏کند. لکن این تمام انگیزه نبود. این مقاومت در بعضى از اشخاص دیگر هم بوده و هست لکن براى آنها مردم متاثر و متاسف، اما این انفجار حاصل نشد.

مقاومت و مخالفت با دستگاه جبار را ضم به این بکنید که این روحانى است و این کار را مى‏کند. یک روحانى، یک شخصى که به واسطه روحانیتش در بین مردم محبوبیت دارد؛ وقتى خدمتگزارى او را هم که مشاهده کنند این انفجار حاصل مى‏شود. شما آن وقت که ایشان را دفن مى‏کردند، در تلویزیون دیدید، شعارهاى مردم را شنیدید؛ شعار چه بود؟ انگیزه مردم از شعارشان پیدا مى‏شود. توى اتاقهاى دربسته نویسنده‏ها ننشینند براى خودشان وجه درست کنند، انگیزه درست کنند! انگیزه‏هاى علمى و توهمى، غیر از انگیزه‏هاى واقعى محسوس است. چه مى‏گفتند مردم؟ چه شعار مى‏دادند؟ «اى نایب پیغمبر ما جاى تو خالى». این نفس مردم بود، به عنوان نایب پیغمبر این را مى‏شناختند، لکن نایب پیغمبر هم در جهات معنوى و هم در مقاومت، در مخالفت با دستگاه ظلم. نیابت هم در مقابله با ظلم، مخالفت با جباران، مقاومت در مقابل ستمکاران و هم در روحیات، معنویات، اما انگیزه «اى نایب پیغمبر ما» بود. شما دیدید که آن بیل و کلنگى که قبر ایشان را کنده بودند و با او خاک را بیرون آورده بودند و مردم با آن بیل و کلنگ چه مى‏کردند، عشق بازى مى‏کردند، مى‏بوسیدند، حمله مى‏کردند، بعضى به بعض و این بیل و کلنگ را مى‏بوسیدند؛ چرا مى‏بوسیدند؟ بیل و کلنگ که بوسیدنى نیست! براى اینکه آقاى طالقانى یک مرد دمکراتى بود بیل و کلنگش را مى‏بوسیدند؟! به همان انگیزه‏اى که ضریح ائمه اطهار و بزرگان ما را مى‏بوسند، همان انگیزه مردم را وادار کرد که بیل و کلنگش را ببوسند، براى روشنفکرى‏اش نبود؛ براى این بود که این را نایب پیغمبر خودشان مى‏دانستند. این حضرت معصومه را دختر امام خودشان مى‏دانند که آستانش را مى‏بوسند. آستانه هم یک خرده طلاست؛ یک خرده آهن است، این آهن و طلا را چرا مى‏بوسند؟ خیلى آهن و طلا توى دنیا هست. خوب لیره هم دستشان مى‏آید، هیچ وقت مى‏بوسند؟! این انگیزه علاقه مردم به مبادى است. چرا «حجر الاسود» را مى‏بوسید و لمس مى‏کنید و به او تبرک مى‏جویید؟ چرا دور یک خانه سنگى و گلى، میلیونها مردم هر سال مى‏روند و طواف مى‏کنند؟ [چون‏] انگیزه، انگیزه الهى است. هر چه مربوط به دستگاه خدا باشد احترام دارد. شما این پوستى که با او جلد «کلام الله» را درست کرده‏اند مى‏بوسید و به چشم مى‏گذارید؛ خوب پوست است، چرا؟ براى اینکه در جوف این کلام خداست.

همه چیز براى خداست. ما احترام هم به هر کس بگذاریم براى خدا باید باشد. ملت ما این بیل و کلنگى را که چند روز پیش از این مى‏بوسیدند به انگیزه این بود که طالقانى؛ نایب پیغمبر ماست. خودشان هم فریاد مى‏زدند که «اى نایب پیغمبر ما جاى تو خالى». چرا این قدرت را مى‏خواهید از دست بدهید؟ چرا این قدر، کم سلیقه و بد سلیقه هستید؟! چرا این جوانهایى که مى‏خواهند یک خدمت به مملکتشان و خودشان بکنند از یک همچو قدرتى استفاده نمى‏کنند؟ نمى‏بینند این قدرت را! نمى‏بینند که یک پیرمرد هفتاد و چند ساله‏اى که هیچ قدرت بر اینکه یک فعالیت سیاسى داشته باشد به آن معنا ندارد، ضعف پیرى او را گرفته است، نقاهت دارد، وقتى از دست مردم مى‏رود، یک همچو انقلابى در ایران و در سایر کشورها و مورد تحیر غرب و شرق مى‏شود؟ این قدرت را چرا مى‏خواهید از دست بدهید؟ چرا هى مى‏شکنید این قدرت را؟ چرا هر چیزى که مى‏شود از دوش اسلام برمى‏دارید، مى‏خواهید رویش یک عنوان غربى بگذارید؟

از قدرت اسلام استفاده کنید

اى ملت، اى روشنفکران، اى متفکران! از این قدرت استفاده کنید. این قدرت بود که طاغوت را تا جهنم راند؛ شماها که نمى‏توانستید. چرا هر روز این مظاهر الوهیت و قدرت خدایى را مى‏بینید و بیدار نمى‏شوید؟ این مرض چه مرضى است که بعضى از این روشنفکران ما دارند؟! همه آنها را نمى‏گویم؛ بعضى‏شان. بعضى‏شان این چه مرضى است که اینها دارند که وقتى یک ملت در سرتاسر ایران به سر و سینه‏اش مى‏کوبد و به عنوان «نایب پیغمبر» یک کسى را یاد مى‏کند، وقتى مى‏خواهند بنویسند مى‏گویند که آقاى طالقانى یک مرد روشنفکرى بود از این جهت مردم ...! تو هم روشنفکر هستى، چطور مردم برایت فاتحه نمى‏خوانند! این قدرت را از دست ندهید آقا! کسانى که علاقه به کشورشان دارند، علاقه به ملتشان دارند، مى‏خواهند مقابله کنند با دشمنهاى خودشان، مى‏خواهند نگذارند باز یک رژیم چپاولگر بیاید، اگر عقل دارند از این قدرت استفاده کنند، بیایند متصل شوند به این دریاى مواج؛ من نصیحتشان مى‏کنم. فردا دانشگاه ما باز مى‏شود و باز یک دسته‏اى که خودشان را روشنفکر مى‏دانند و خودشان را براى اسلام، براى ملت چه مى‏دانند و خدمتگزار مى‏دانند؛ باز مى‏ریزند و نمى‏گذارند که انگیزه‏هاى ملت به آن طورى که هست شکوفا بشود.

ضرورت اتصال به قدرت ملت‏

دوستهاى ما هم متوجه نیستند! آنها هم. «سعدى از دست دوستان فریاد!» دوستانمان‏ هم ملتفت نیستند که نباید این قدرت را از دست بدهند. این یک قدرت الهى است‏. ید الله مع الجماعه. مى‏توانید انکار کنید این را که آقاى طالقانى فوت شده است؟ مى‏توانید انکار کنید که در دنبال فوتش، یک انفجار حاصل شده است؟ مى‏توانید انکار کنید که این انفجار از خود متن ملت پیدا شده است بدون اینکه من و تو او را تبلیغ کنیم؟ مى‏توانید انکار کنید که متن ملت فریاد مى‏زند که «اى نایب پیغمبر ما جاى تو خالى؟» کجا چنین انکار مى‏کنید؟ قدرت ملت را مى‏توانید انکار کنید؟ این قدرت ملت است، متصل بشوید به این قدرت. اى قطره‏ها! به دریا متصل بشوید تا محفوظ باشید؛ و الا مستهلک و از بین مى‏روید. اى افکار کوتاه! بیدار بشوید، خودتان را متصل کنید به این دریا؛ دریاى الوهیت، دریاى نبوت؛ دریاى قرآن کریم. از این غربزدگیها بیرون بیایید! آقا شما پنجاه و چند سال است این غربزدگیها همه مصیبتها را به شما وارد کرده؛ به خود بیایید! یک قدرى به اسلام فکر کنید. نشکنید این سد بزرگى که قدرتهاى بزرگ را شکست؛ نمى‏توانید هم بشکنید. عرض خود مى‏برى و چه مى‏کنى؟! نمى‏توانید بشکنید. هر چه هم بخواهید نمى‏شود. آقا! ملت علاقه به خدا دارد. با آنهایى که خدا را انکار دارند، ملت ما معارض است.

ملت، علاقه به روحانیت دارد؛ نایب امام مى‏داند اینها را؛ نایب پیغمبر مى‏داند اینها را. براى طالقانى: «اى نایب پیغمبر ما» علت را خودش نقل مى‏کند. اینکه من تو سرم مى‏زنم براى این است که نایب پیغمبر رفته است؛ نه براى این است که یک دمکرات رفته است! نه براى این است که یک روشنفکر رفته است؛ براى اینکه نایب پیغمبر رفته. شما مطالعه در حال ملت بکنید، ننشینید تو خانه‏هایتان و پیش خودتان انگیزه فکرى و هر چه هم مى‏توانید بر خلاف آن چیزى که مسیر ملت است، هى بنویسید، بنویسند هم فایده‏اى ندارد، لکن چرا متصل نمى‏شوید به این ملت؟ چرا آنى که هست نمى‏گویید؟ هى «آخوند مرتجع»، آخوند مرتجع همین است که به شما تزریق کرده ‏اند.

دشمنان اسلام، آخوندها را مرتجع معرفى کرده ‏اند

دشمنهاى اسلام تزریق به شما کرده‏اند «آخوند مرتجع» را، تا شما را از آخوند جدا کنند. همین قلمهایى که آخوند را مرتجع مى‏داند و مى‏نویسد یا ادراک ندارد و مطالعه در حال آخوند نکرده است و یا غرض دارد و قلم او اجیر است؛ اجرت مى‏گیرد و مى‏نویسد. این عراق را آخوند نجات داد از انگلستان، از توى حلقوم انگلستان، آخوند بیرون آورد، آمیرزا محمد تقى شیرازى - سلام الله علیه- از توى حلقوم انگلستان بیرون کشید؛ آخوند مرتجع است یا تو؟ آن نصف سطر میرزاى شیرازى - رضوان الله علیه- مملکت ما را از تو حلقوم خارجیها بیرون کشید: «الیوم استعمال دخانیات حرام است، معارضه با امام زمان است». این یک کلمه، یک ملت را وادار کرد که مخالفت کند. چرا این قدرت را مى‏شکنید؟ آخر آدم باشید! این آخوند بود که در عراق به جبهه رفت و به جنگ رفت و اسیر شد. همین مرحوم آقاى خوانسارى - رضوان الله علیه- مرحوم آقاى آسید محمد تقى خوانسارى یکى از اشخاصى است که در جبهه رفت و جنگ کرد و اسیر شد؛ مدتها هم اسیر بود.

هدف دشمن، شکست قدرت روحانیت‏

این قدرت را نشکنید، صلاح نیست، صلاح ملت نیست؛ صلاح کشور نیست که یک قدرتى که در مقابل قدرتهاى بزرگ مشتش را گره مى‏کند و آنها را از صحنه بیرون مى‏کند حالا اجر او را تحویلش بدهید و یک همچو قدرتى را بشکنید. این دژ بزرگ اسلام و این دژ بزرگ روحانیت هر دوى آن، مورد نفرت اجانب است. هم با اسلام، دشمن هستند، براى اینکه از اسلام بدى دیده‏اند، اسلام نمى‏گذارد که اینها مخازن ما را از بین ببرند. و هم روحانیت را معارض خودشان مى‏دانند، و این را مى‏خواهند بشکنند.

رضا خان که آمد تمام نظرش به این بود که این قدرت آخوند را بشکند. تمام نظرش این بود، لکن مامور بود، لکن مامور معذور، نه. مامورى بود که معذور هم نبود. تمام قوایش را صرف این کرد که این لباس را از تن اینها بیرون بیاورد. در آن مدرسه دار الشفا من حجره آنجا داشتم، در آن بحبوحه فشار به ملت، فشار به روحانیت، در آنجا ما یک حجره‏اى داشتیم. رفقاى ما در مواقعى که از کارهاشان فارغ مى‏شدند، آنجا مى‏آمدند مجتمع مى‏شدند. یک روز یک نفر کارآگاه آمد در حجره و بعد آمد توى حجره نشست گفت که: بنا بر این است که در تمام ایران شش نفر معمم باشد یک بنایى بود که از این عمامه‏ها اینها مى‏ترسیدند، چرا؟ براى اینکه این عمامه‏ها توى مردم به عنوان «نایب پیغمبر ما جاى تو خالى است» بودند، مردم از اینها حرف می‏شنیدند؛ از این مسجدها می‏ترسیدند.

اخیرا براى هر مسجد، یک سرهنگ بازنشسته گذاشته بودند مامور مسجد! براى اینکه از این مساجد مى‏ترسیدند. آنها کوشش کردند که این لباس را از تن روحانیت بیرون بیاورند و روحانیت را خلع کنند از آن پستى که دارند و بحمد الله نتوانسته‏اند. حالا نوبت شما شد؟ حالا نوبت این شده است که شما هى هر کدامتان یک نقى بزنید به روحانیت، یک روحانیتى که این همه خدمت به ملت کرده و نجات داده چندین مرتبه از مهلکه، این ملت را. حالا آقایان آمده‏اند با قلمهایشان و با قدمهایشان و با کلماتشان از این روحانیت انتقاد مى‏کنند. من نمى‏خواهم بگویم سرتاسر، هر که عمامه دارد کذاست، نایب الامام است، نیست، همچو حرفى نیست. لکن آنها که مى‏شکنند، بدها را نمى‏شکنند؛ اینها با خوبها بدند، با بدها خوبند! بدهایى که هم پست آنها هستند و همراى آنها هستند و در خدمت دستگاه هستند و بودند، با اینها بدى ندارند. اینها با آنهایى که خوبند، بدند! اینها با طالقانى بدند. من مى‏گویم که این قدرت را همچو یک کاسه نکنید و بشکنید. این یک قدرت الهى است که از آن استفاده کنید.

مسئولیت بزرگ روحانیون‏

من به آقایان روحانیین هم کرارا گفته‏ام، حالا هم عرض مى‏کنم که اولا مسئولیت شما زیاد است، مسئولیت بزرگى به عهده شماست. این ملت که همه دارند مى‏گویند نایب الامام و نایب پیغمبر اگر خداى نخواسته از شما یک انحرافى ببینند؛ این روحانیت را مى‏شکنند. روحانیت اگر شکسته بشود، اسلام شکسته شده است. روحانیت، اسلام را نگه داشته؛ اگر این شکسته بشود، اسلام شکسته مى‏شود. اگر در این مقطع زمان به دست ما شکسته بشود، ما خیانت به اسلام و قرآن کردیم. خودتان را بپایید، متوجه باشید! اعمالتان را با اسلام تطبیق بدهید. اگر کسانى در بین شما خداى نخواسته انحراف دارند، از صف خودتان خارج کنید.

حفظ قدرت جوانان و دانشگاهیان‏

و نصیحت دیگرى که به آنها مى‏کنم و کرده‏ام اینکه این قدرت دانشگاهى و طبقه جوان را حفظ کنید، در مقابل او نایستید، همه اهل یک ملتید؛ همه اهل یک کشور و خانه هستید؛ این خانه خودتان را هر دو حفظ کنید. مقدرات مملکت شما بعد از چندى به عهده این دانشگاههاست، اینها وزیر و نمى‏دانم چه خواهند شد؛ اینها را حفظشان کنید. همان طورى که به آنها عرض مى‏کنم که این قدرت را از دست ندهند؛ به شما عرض مى‏کنم که این قدرت را از دست ندهید، برادر باشید؛ با هم باشید. به دانشگاهیها عرض مى‏کنیم که این قدر گروه، گروه نشوید، شما دشمن دارید؛ در مقابل دشمن باید مجهز بشوید، مجهز شدن به این است که با هم یک گروه با وحدت کلمه، اگر شما یک گروه بشوید، جوانهاى معتقد مسلم ما که بحمد الله اکثر دانشگاه را در قبضه دارند، اگر اینها هى گروه، گروه نشوند و با هم مجتمع بشوند، چهار تا آدمى که معوج و منحرف است یا به اینها ملحق مى‏شود که ان شاء الله ملحق بشود؛ و یا گورش را گم مى‏کند و مى‏رود. شما منتظر این نشوید که دولت بیاید جلو بگیرد، یا ملت بیاید جلو بگیرد، خودتان با اجتماع خودتان، بدون اینکه دعوایى راه بیندازید، بدون اینکه درگیرى در کار باشد، با اجتماع خودتان، با وحدت کلمه خودتان؛ جلوى این توطئه‏ها را بگیرید. فردا دانشگاه باز مى‏شود، جلو بگیرید از این توطئه‏ها. توطئه گرها دشمن شما هستند؛ دشمن ملت شما هستند. هم روحانى باید با دانشگاهى دوست و برادر باشد، و هم دانشگاهى با روحانى، تا این دو قدرت، دو قدرت مفکره متفکر بتوانند مملکت خودشان را حفظ کنند.

وقت گذشت. خداوند ان شاء الله شما را هدایت کند و ما را. خداوند خدمتگزاران به ملت را رحمت کند. و مرحوم آقاى طالقانى را به رحمت خودش غریق کند و همه ما را سعادت و سلامت و مملکت ما را استقلال و آزادى بدهد.

و السلام علیکم و رحمه الله و برکاته‏

به اشتراک بگذارید : تلگرام   |   فیس‌بوک
نام :
ایمیل :
پیام :