امام به نظامیان:

ایران را محیط محبت کنید

این محیط محبت را حفظ کنید. ایران را یک محیط محبت کنید- به دست شما- شما پاسدارها، شما ارتش، آن ژاندارمری، این پاسبان، همه و همه. اگر همه با هم یک وضع اسلامی- انسانی پیدا بکنیم، محیط یک محیط محبت می‌شود؛ همه به هم خدمتگزار می‌شوند.


امام، نهم فروردین ۵۸ در جمع قوای نظامی از چگونگی مواجهه صحیح با دوستان و دشمنان گفتند و یاد و خاطره حکومت امیرالمومنین را با ذکر خاطراتی از آن حضرت زنده کردند. گزیده‎ای از بیانات ایشان در این دیدار بدین شرح است:

*یکی از فرق‎های بین دولت‎های غیر اسلامی- دولت‎های طاغوتی- دولت اسلامی این است و باید هم این باشد که در دولت‎های اسلامی محیط محیط محبت است، محیط برادری است؛ نه ارتش با مردم جدا هست و نه مردم با ارتش جدا هستند؛ و نه یک محیط رعب در کار هست.

*خدای تبارک و تعالی برای مومنینی که در خدمت اسلام هستند دو خاصیت نقل می‌فرماید: یکی اینکه بین خودشان محیط محبت است رحماء بینهم با هم دوستند، رحیمند، همه به دیگری محبت دارند؛ در مقابل غیر؛ اشداء در مقابل کفار و در مقابل اجانب شدید هستند، محکم. بین خودشان دوست و رفیق هستند.

*بزرگتر مرد عالم که بعد از رسول الله حضرت امیر- سلام الله علیه- در حالی که مملکتش چندین مقابل مملکت ایران بوده است، آن وقتی که ایشان خلافت‌ داشتند، از مصر و تمام عربستان و عراق و ایران، [و] یک مقداری از اروپا زیر سلطه ایشان بوده است... زندگی‌اش پایین تر می‌خواسته باشد از همه افرادی که در مملکتش زندگی می‌کنند. می‌فرماید شاید در یمامه- در سرحدات- یک کسی باشد که گرسنه باشد. آن وقت ایشان به خودشان آن طور سختی می‌دهند، به طوری که خانواده ایشان نگران بودند از این طور زندگی که ایشان می‌کند.

*همین رئیس دولت، یک چیز و- غذای زبری که داشته است- توی یک ظرفی می‌کرده است، سر آن را مهر می‌کرده که نبادا سر این را باز بکنند و داخلش یک روغنی بکنند، یک چیزی بکنند.

*شبها- به طوری که نقل شده است- دور می‌گردیدند تنها و به دوش مبارکشان غذا حمل می‌کردند دور خانه‌ها به اشخاصی که یتیم بودند، فقیر بودند، چه بودند، تقسیم می‌کردند. و این معلوم نبود الا بعد از اینکه فوت شدند- شهادتشان- شهید شدند. آن وقت معلوم شد.

*در یکی از منازل که رفتند چند تا بچه کوچک در آن منزل بود؛ گریه می‌کردند بچه‌ها، گرسنه بودند، بعد از اینکه رفتند و خودشان غذا دادند به آنها، چه کردند و بعد حضرت شروع کرد برای آنها یک کاری کرد که اینها را بخنداند؛ حتی مثل اینکه- مثلا- صدای شتر کرد. گفت من آمدم اینجا اینها گریه می‌کردند، دلم می‌خواهد حالا که می‌روم اینها خندان باشند.

*شنیده بود که در لشکری که از معاویه- ظاهرا- آمده بود در یک جایی یک خلخالی را از پای یک زن یهودی در قلمرو امارت ایشان، یک خلخالی را از پای یک زن یهودی بیرون آوردند؛ همچه ناراحت‌ می‌شود که می‌فرماید که اگر انسان- قریب به این معنا- بمیرد، این برش عیبی نیست، نباید بر او خرده‌گیری کنند. بین خودشان رحیم، دوست، رفیق؛ به طوری که هیچ رعبی در آن محیط نبوده است.

*اگر یک کسی وارد می‌شد بر آن، همچو نبود که حشمتی داشته باشد، بترسد. ترسی تو [ی‌] کار نبوده است؛ عدل بوده است. در حکومت عدل، هر کسی از خودش باید بترسد. [که‌] مبادا تخلف کند و الا از سرباز مملکت عدل، از ارتش مملکت عدل، از شهربانی مملکت عدل، هیچ ترسی نیست؛ برای اینکه اینها همه با محبت با مردم رفتار می‌کنند.

*همین حضرت امیر- سلام الله علیه- که رفتارش با داخله این طور بود و مثل یک نفر عمله گاهی کار می‌کرد. خودش همان وقتی که بیعت کردند با آن، اسباب کارش را برداشت و رفت یک قناتی داشت خودش می‌کند؛ بعد هم که آب داد وقفش کرد.

*این آدم که وضعش این طور بود، وقتی در مقابل دشمن می‌ایستاد، فریاد که می‌کرد، دلها را چه می‌کرد. شمشیر را که می‌کشید از این ور، وقتی- می‌گویند که ضربات علی یکی بوده- از این ور می‌زد دو نیم پاره می‌شد؛ از این ور هم می‌زد دو تا می‌شد؛ شدت داشت در مقابل آنها.

*این حال سرباز اسلامی است که بین خودشان محبت، محیط محیط محبت [است‌]. همین طور که الآن این محیطی که ما الآن نشستیم، یک محیط محبتی است دیگر. قبل از این نه آقای سرتیپ در یک همچو مجالسی [شرکت می‌کرد]، این طور اجتماع با ما گاهی در پاریس بود، اما نه ایشان در یک همچو مجالسی [بودند] و نه شما در این مجالس بودید و نه شما با اینها مجتمع. همه را- جوری کرده بودند که همه را- از هم جدا کرده‌ بودند و بدبین کرده بودند.

*اگر یک نفر [نظامی‌] وارد بازار می‌شد مردم می‌ترسیدند. مردم را ترسانده بودند. چرا؟

*در محیط اسلام و مملکت اسلامی رعب نیست، و در محیط طاغوتی رعب است؛ برای اینکه محیط اسلامی، نه شخص اولش و نه سردارهایش با مردم جوری نکردند که از مردم بترسند؛ با مردم محبت کردند؛ مردم همه برادر او هستند، خدمتگزارش هستند. همان طوری که اینها خدمت به مردم می‌کنند، مردم هم خدمت به آنها می‌کنند.

*اگر بخواهید وقتی منزل می‌روید با حال آرام، بی‌دغدغه- شب به روز بیاورید با مردم خوبی کنید. وقتی با مردم خوبی کردید، محبت کردید، خدمتگزار مردم بودید، وقتی که بروید شب منزل، آرامش برای قلبتان هست؛ وجدانتان ناراحت نیست‌ اینهایی که مردم را اذیت می‌کنند وجدانشان ناراحت است؛ این طور نیست که بروند راحت. یک نفر را کشتند و راحت ... نخیر، ناراحتند. منتها البته بعضیها وقتی کم کم زیاد شد، عادت می‌کنند؛ این دیگر یک درنده می‌شود؛ این دیگر آدم نیست.

*زندگی به این نیست که پارک چند طبقه آدم داشته باشد. چه بسا اشخاص پارکهای چند طبقه دارند لکن زندگی‌شان جهنم است. الآن شما زندگی محمد رضا را چه جور می‌بینید؟ همه وسایل آسایش برایش هست لکن آسایش دارد؟ یک آن آسایش دارد؟ ندارد.

*آسایش انسان به این است که روح انسان راحت باشد. روح انسان وقتی که راحت شد، اگر یک ناهار- هر جوری باشد- این با آن می‌سازد و اصلا ناراحتی را هم ادراک نمی‌کند. راحتی انسان به این است که انسان وضع روحی‌اش را جوری بکند که با این وضع روحی آسایش برایش پیدا بشود؛ و این به اسلامی شدن است.

*این محیط محبت را حفظ کنید. ایران را یک محیط محبت کنید- به دست شما- شما پاسدارها، شما ارتش، آن ژاندارمری، این پاسبان، همه و همه. اگر همه با هم یک وضع اسلامی- انسانی پیدا بکنیم، محیط یک محیط محبت می‌شود؛ همه به هم خدمتگزار می‌شوند.

*در این نهضت و آن وقتی که مردم مشغول بودند به مخالفت، خوب دیدید که‌ یک وضع انسانی پیدا شده بود، یک تحول پیدا شده بود. که سرباز وقتی که می‌آمد توی کوچه‌ها، مردم گل به او می‌ریختند؛ او گریه می‌کرد و به آنها اظهار محبت می‌کرد.

*این تحول روحی است که خدای تبارک و تعالی این تحول را مرحمت فرموده بود. این تحول روحی را حفظش بکنید؛ این محبت را بین خودتان و اقشار ملت حفظ بکنید؛ ولی در مقابل مخالفین، در مقابل اعدا، در مقابل مفسدین شدید باشید؛ محکم مثل یک سد در مقابل آنها. نرم در مقابل هموطنهای خودتان، در مقابل برادرهای خودتان؛ همین دستور اسلام است، قرآن این را می‌فرماید، و همان طور که روسای اسلام این طور بودند.

*اطاعت مسئله‌ای است، رفاقت مسئله‌ای دیگر. بالایی‌ها پایینی [ها] را به چشم رحمت نگاه کنند؛ پایینی‌ها از بالایی‌ها اطاعت بکنند.

*اگر بخواهند یک مملکتی محفوظ بماند، باید ارتش روی دیسیپلینی که دارد محفوظ بماند. روی آن نظمی که دارد، روی آن نظم رفتار کند. اگر بخواهد به هم بریزد و هر که [بگوید] «حالا من آزاد شده‌ام، نخیر زیر بار کسی نمی‌روم»! نه، این خلاف آن آزادی است که خدا می‌خواهد. آزادی در حدود ضوابط است. «من آزادم حالا، من آزادم سیلی بزنم به ایشان»؛ نه، آزاد نیستم. «من آزادم اطاعت از- مثلا- فرماندارم نکنم»؛ نه، این آزادی نیست. در حدود قواعد و قوانین آزادی هست. یعنی شما دیگر از کسی الآن اینجا که نشسته‌اید نمی‌ترسید. اگر قبل از این بود، شما خوف این را داشته‌اید که از اینجا پایتان ... جمع نمی‌توانستید بشوید. حالا اگر هم آمده بودید، خوف این را داشتید که از اینجا وقتی بروید بیرون، این ساواکی‌ها بیرون نباشند شما را بگیرند و ببرند! و بودند و می‌گرفتند و می‌بردند. این به این معنا- الحمد لله- ما الآن آزادیم. لکن معنای آزادی این نیست که من هر کاری دلم بخواهد بکنم.

*خدای تبارک و تعالی ما را به این آزادی امتحان می‌کند. به این نعمتی که به ما داده است- که از همه نعمتها بالاتر است- الآن ما را امتحان می‌کند که ببیند با این آزادی ما چه می‌کنیم؛ با آزادی رفتاری می‌کنیم خداپسند یا سوء استفاده از آزادی می‌کنیم؟ اگر سوء استفاده از آزادی کردیم، از امتحان درست درنیامدیم و اگر استفاده صحیح کردیم از آزادی، مرضی خداست.

به اشتراک بگذارید : تلگرام   |   فیس‌بوک
نام :
ایمیل :
پیام :