اگر این آتش افسرده شود، به مراحل بدی برمی‎گردیم

الآن ما وقتی [می‌خواهیم‌] یک دولت صالحی درست بکنیم، هر چه می‌گردیم پیدا نمی‌شود. سه تا، چهار تا، پنج تا آدم پیدا می‌شود که اینها هم از همه جهات جامع نیستند. چرا؟ برای اینکه در این پنجاه و چند سال کوشش شد که نگذارند انسان درست بشود، نگذارند یک رجال فهمیده صحیح درست بشود


پانزدهم فروردین ۵۸ حضرت امام در جمع مدیران دبیرستان‎های قم  از خط احتلاف‎افکنی استعمار سخن به میان آوردند و آرای فوق‎العاده مردم به جمهوری اسلامی را ستودند. ایشان همچنین مسئله کمبود نیروی انسانی متعهد را طرح کردند. گزیده این سخنرانی را در ادامه از نظر می‎گذرانید:

*در این سال‎های بسیار طولانی ما از هم جدا بودیم، و دستگاه خبیث استعمار کوشش کردند که بین اقشار ملت جدایی بیندازند. آنها از اتفاق ما خوف دارند و حالا که لمس کرده‌اند این اتفاق چه هنری دارد، حالا خطر برای ما بیشتر است.

*آنها سابق که همین احتمال را می‌دادند که اتحاد بین اقشار برای آنها مضر باشد، جدیت کردند که روحانیون را از مردم جدا کنند، قشر اساتید را از روحانیون، بازاریها را از دانشگاه؛ اقشار ملت را از هم فاصله بیندازند، یک فاصله‌ای که همه به هم بدبین باشند... آن وقت که احتمال این را می‌دادند که اگر اینها با هم باشند منافع آنها به خطر می‌افتد، آنها جدیت داشتند بر اینکه این قشرها را از هم جدا کنند. حالا که در این نهضت لمس کردند این معنا را که وحدت ملت با اتکا به خدای تبارک و تعالی آنها را عقب [زد] و دست آنها را کوتاه کرد از منافع ما، الآن خطر بیشتر است؛ یعنی آنها در پی شیطنت بیشتر هستند و کارمندهایشان، آنهایی که جیره خوار آنها هستند، با لباس‎های مختلف، با طرزهای مختلف، در بین ملت می‌خواهند جدایی بیندازند.

*اینها در این رفراندم همچو شکست خوردند که الآن دیوانه شدند! یک همچو رفراندمی در تمام دنیا سابقه ندارد، در همه دنیا همچو رفراندمی سابقه ندارد. ۳۵ میلیون جمعیت در صورتی که شانزده سال به بالا رای باید بدهند، بیست میلیون بیشتر- [حتی‌] یک قدری بالاتر- رای بدهند و از بیست میلیون و قدری بالاتر، صد و چهل و چند هزار مخالف!

*در یک روزنامه بود، دیدم که یا کسی نقل کرد که یک نفر گریه می‌کرد و از او پرسیدند علت گریه را؛ گفت من اشتباه کردم و رای منفی دادم در صورتی که می‌خواستم رای مثبت بدهم؛ و من جهنمی شدم!

*در هر صورت دو مساله هست: یک مساله عدد است که در تاریخ همچو عددی نمی‌توانند نشان بدهند که از سی و چند میلیون جمعیت، بیست میلیون رای بدهند؛ یک جهت هم کیفیت است که بالاتر است. یک وقت این است که مردم می‌روند رای می‌دهند، یک وقت علاقه و عشق [هم‌] دارند. این شانزده ساله، کمترها- که بعضی‌شان اینجا پیش من هم آمدند- به قدری ناراحت بودند از اینکه چرا ما نباید رای بدهیم!

*پس رفراندم ما، نه در کیفیت سابقه دارد و نه در کمیت.

*اگر این عشق و علاقه اسلامی محفوظ بماند، در سایر چیزها هم همین طوریم؛ و اگر- خدای نخواسته- این عشق و علاقه اسلامی یک وقت سستی پیدا کند و محفوظ نماند آن وقت نمی‌دانم چه خواهد شد!

*اگر- خدای نخواسته- سستی پیدا بشود، آن وقت البته خطر هست که آن وکلای غیر صالح هم به ما تحمیل کنند، یعنی بروند به مجلس.

*آنی که الآن مهم ماست این است که این آتشی که افروخته شده- و این را خدا افروخته است، این [را] بشر نمی‌تواند؛ یک آتشی است که خدا افروخته است- این آتش که با تایید خدا افروخته شده است ما نگهش داریم، افروخته نگهش داریم. مادامی که این آتش هست و افروخته است ما پیروز هستیم؛ و اگر- خدای نخواسته- این [آتش‌] افسرده بشود و رو به افسردگی برود، من خوف دارم که باز برگردیم به یک مراحل بدی، مراحلی که مثل سابق باشد. خدا نکند یک همچو روزی پیش بیاید؛ و ان شاء الله پیش نخواهد آمد. خداوند ان شاء الله همه شما را تایید کند.

*تکلیف من این است که وقتی یک قدری راحت بشویم، درس بگویم؛ طلبه‌ها را نصیحت کنم و با طلبه‌ها [یی که‌] سر و کار داریم اینها را نصیحت کنم. و تکلیف شما آقایان این است که این جوان‎ها را بار بیاورید به طوری که پرورش [پیدا] کنند؛ همان آموزش تنها نباشد.

*سابق نه آموزش بود نه پرورش؛ یعنی نمی‌گذاشتند، وضع را جوری کرده بودند که هم جلو معلومات جوان‎های ما را می‌گرفتند و نمی‌گذاشتند رشد بکنند، و هم جلو پرورش را که پرورش صحیح نکنند. این همه مراکز فساد که در ایران ایجاد کردند- همه چیزهایی که برای آموزش و پرورش بود، اینها تبدیلش کردند به مرکز فساد!

*مثلا فرض کنید سینما؛ سینما یک جایی است که برای آموزش است، برای پرورش است [یا] رادیو- تلویزیون؛ همه اینها تا وقتی که رسید اینجا، به دست اینهایی که مامور بودند از طرف غیر که وطن را به این حال درآورند و «ماموریت برای وطن» داشتند، اینها را منقلب کردند به یک چیزی که بر خلاف بود. حالا از این به بعد باید همه اینها یک دستگاه پرورش باشد، یک دستگاه آموزش باشد. رادیو همین طور، تلویزیون همین طور، تئاتر همین طور، همه اینها.

*اسلام با خود اینها مخالف نیست؛ اسلام می‌خواهد اینها را مهذب کند یعنی در خدمت اسلام، در خدمت تربیت جوانها قرار بدهد.

*ما هم ماموریم این جوان‎هایی را که دست ما هستند و با آنها رابطه داریم، اینها را باید تربیت اسلامی، تربیت دینی و متوجه به مسائل روز کنیم. جوری باشد که از اول، این بچه‌ها و جوانها مسائل روز دستشان باشد و بفهمند که باید چه بکنند در آتیه. در پهلوی علم باید این پرورش باشد، و شما آقایان البته موظفید که این کار را بکنید.

*الآن ما وقتی [می‌خواهیم‌] یک دولت صالحی درست بکنیم، هر چه می‌گردیم پیدا نمی‌شود. سه تا، چهار تا، پنج تا آدم پیدا می‌شود که اینها هم از همه جهات جامع نیستند. چرا؟ برای اینکه در این پنجاه و چند سال کوشش شد که نگذارند انسان درست بشود، نگذارند یک رجال فهمیده صحیح درست بشود... ما الآن در یک وضعی واقع شدیم که نه نیروی انسانی صحیحی داریم و نه اقتصاد و [نه‌] سایر [امور]. و از همه بالاتر همین است که ما نیروی انسانیمان کم است. در هر اداره‌ای که بخواهیم، الآن کلاه کلاه می‌کنند. در این وزارتخانه‌ها کلاه کلاه می‌کنند. نه اینکه می‌خواهند نشود؛ نمی‌توانند!

*همه میل دارند به اینکه وزارتخانه‌ای که دستشان است صالح باشد، خوب باشد. اینها اشخاص امینی هستند لکن از باب اینکه اشخاص [صالح‌] ندارند، از باب اینکه [نیروی متعهد را] فاقدند، از این جهت کلاه به کلاه می‌کنند و بعضی وقتها [افراد] هم بد از کار در می‌آیند

*یک مسلم اگر همان طوری که اسلام می‌خواهد بزرگ بشود، این ممکن نیست که به مملکت خودش خیانت بکند؛ ممکن نیست که به برادر خودش، به همسایه خودش، به همشهری خودش، به یک آدم غریبه خیانت بکند. اصلا خیانت منتفی می‌شود. ما باید کوشش کنیم که افراد صالح درست بکنیم.

به اشتراک بگذارید : تلگرام   |   فیس‌بوک
نام :
ایمیل :
پیام :