روحیه شهادت‎طلبی ما را غلبه داد، نه فلسفه و جهان‎بینی و اسلام‎شناسی

ما اگر اعتقادمان این باشد که پیروز شدیم دیگر رو به سستی می‌رویم و ما [هنوز] پیروز نشدیم. ما مانعها را حالا یک مقداری رفع کردیم، ریشه‌هاشان هم هنوز باقی است.


هفدهم فروردین ۵۸ امام راحل در جمع هزاران تن از اهالی قم و پرسنل صنایع نظامی تهران از الهی بودن انقلاب و تحول در ملت سخن به میان آوردند و خاطراتی از زمانی را مورد توجه قرار دادند که به پیروزی انقلاب یقین پیدا کردند. ایشان راز پیروزی انقلاب را روحیه شهادت‎طلبی دانستند. گزیده‎ای از این سخنرانی را در ادامه از نظر می‎گذرانید:

*من در اواخر اوقاتی که در پاریس بودم توجه به یک مطلبی پیدا کردم که راجع به پیشرفت این نهضت خیلی دلخوش شدم.

*آن این بود که در انقلاباتی که در دنیا واقع می‌شود کم اتفاق می‌افتد- یا اتفاق شاید نیفتاده باشد- که این طور باشد که یک مطلبی را که در مرکز مملکت می‌گویند، همین مطلب در کوره ده‌های دور افتاده هم باشد؛ و آن مطلبی را که روشنفکران می‌گویند، همان را مردم بازار و کوچه و دهقان و کشاورز هم همان را خواستار باشد.

*یک نفر که همین اواخر آمد پیش من گفت که من از دهات کمره و دهات چاپلق و لرستان، آنجاها رفتم و دیدم، و از آنجاها گردش کردم و دیدم و می‌آیم اینجا. و او گفت که تمام دهاتی را که من دیدم، دیدم که صبح که می‌شود، آن آخوند ده جلو می‌افتد و مردم ده دنبال او راه می‌افتند و راهپیمایی می‌کنند!... این شخص گفت من آنجا هم رفتم، آنجا همان حرفها را می‌زدند که در تهران می‌زدند!

*من این را این طور فهمیدم که یک دست غیبی در کار است. انسان هر چه هم بخواهد مثلا روشنگری داشته باشد و هر چه هم بخواهد یک همچو امری واقع بشود به این گسترش نمی‌تواند واقع بشود. من این طور فهمیدم که خدای تبارک و تعالی در این مساله نظر دارد و از آنجا اطمینان برایم پیدا شد که پیروزی هست.

*وقتی هم که شاه سابق از ایران رفت و دنبالش آن دولت بختیار آمد- که خیلی هم بی‌عقلی کرد، من هم نصیحتش کردم گوش نداد- من عازم آمدن شدم به این نکته که دیدم از طرف امریکایی‌ها دارد فعالیت می‌شود.

*در همان جا که ما بودیم می‌آمدند که شما حالا نروید، زود است! از طرف دولت ایران هم فعالیت می‌کردند که حالا نیایید شما! حتی به وسیله رئیس جمهور فرانسه یک پیامی برای من- دولت ایران- فرستاد که حالا زود است؛ حالا زودرس است این آمدن، یک قدری صبر کنید! من این طور حدس زدم که اینها می‌خواهند تجهیز کنند. اینها می‌خواهند ما را آنجا نگه دارند و خودشان کارهایشان را انجام بدهند. جوری بشود که دیگر کار از دست ما بیرون برود. من جدیت کردم که من باید بروم، دیدید که فرودگاه را بستند. من گفتم هر وقت که باز شود من باید بروم؛ ثانیا بستند! من گفتم که هر وقت باز شد می‌رویم. بالاخره ما آمدیم.

*یک ملت رنجدیده که هیچ نداشت در دستش، یک ملتی که وضعش این طور بود که برای خودش حق اعتراض قائل نبود... همه با هم شروع کردند به فریاد «مرگ بر شاه».

*حتی یکی از دوستان من می‌گفت که در شیراز من توی خیابان بودم که دیدم یک صاحب‌منصبی در آنجا بود که بچه‌ها جمع شده بودند دورش و به او می‌گفتند: «مرگ بر کی، زنده باد کی»! این همین طور مانده بود در آنجا؛ وقتی که مرا دید گفت که بیا و مرا از دست این بچه‌ها نجات بده! بعد ایستاد رو به قبله و دستش را این طور کرد- نزدیک گوش آورد- و بلند آنچه را که بچه‌ها می‌خواستند گفت و خودش را نجات داد! این یک مطلبی نیست که یک شخص، یک جمعیت ... بتواند بکند؛ این را خدا کرده است.

*این کار کار الهی بود. و این هم برای این بود که اجتماع ما، این جمعیت ما جوری شده بود و متحول شده بودند- این تحول باز تحول اسلامی بود- جوری شده بودند که شهادت را برای خودشان یک فوز عظیم دانستند.

*یک جوان- من در نجف بودم، یک جوان خیلی زیبا و در سن بین بیست تا سی- آمد پیش من و مرا قسم داد که شما دعا کنید که من شهید بشوم. این روحیه مادرهایی که دو- سه تا از بچه‌هایشان را داده بودند، وقتی که به ما می‌رسیدند می‌گفتند که این فدای اسلام، و من باز یکی دارم که آن هم باز می‌خواهم شهید بشود. یک همچو روحیه فداکاری، یعنی همان روحیه‌ای که در زمان رسول الله برای مردم پیدا شده بود و در ظرف نیم قرن مسلمین را بر تقریبا دنیای آن روز غلبه داد، این روحیه در ملت ما پیدا شده بود که خودشان را با شوق و اشتیاق می‌خواستند فدا بکنند.

*آنچه ما را غلبه داد این روحیه بود؛ فلسفه نبود، جهان‌بینی نبود، اسلام‌شناسی نبود؛ هیچ این حرفها نبود.

*این رفراندم را که شما دیدید و جلویش شکست آن ابرقدرتها را که دیدید، اینها همه را ما باید خارق عادت بدانیم.

*این ملت بی‌اسلحه، بی‌ابزار بر یک قدرتی که تا دندان مسلح بود و دنبالش هم امریکا بود که می‌گفت ما پشتیبانی می‌کنیم، انگلستان هم که تصریح می‌کرد، شوروی هم بود منتها عاقلتر بود، این قدرتی که پشتوانه‌اش هم این قدرتهای ابرقدرت بودند، به دست همین جمعیتی که توی خیابان و بازار فریاد می‌کردند، به دست اینها از بین رفت.

*ملت ما تا این وحدت کلمه را دارند و تا این اخلاص را به اسلام دارند، این اخلاص به اسلام که خودشان را فدایی برای اسلام می‌کنند و اسلام را همه چیز خودشان می‌دانند، تا این معنا محفوظ است، ما باید مطمئن باشیم که پیروزیم، و ما همه باید این معنا را حفظ بکنیم. شماها در بین کارگرها، در بین قشرهایی که محروم بودند- و ان شاء الله امیدواریم که نباشند دیگر- این روحیه را تقویت کنید. این روحیه اسلامی را تقویت کنید؛ به آنها بفهمانید که قدرتها را خدا شکست، و این اخلاص شما بود که خون خودتان را فدا کردید؛ این را حفظش کنید.

*ما اگر اعتقادمان این باشد که پیروز شدیم دیگر رو به سستی می‌رویم و ما [هنوز] پیروز نشدیم. ما مانعها را حالا یک مقداری رفع کردیم، ریشه‌هاشان هم هنوز باقی است.

*شما الآن می‌بینید که تمام این قوایی که بیرون رفتند و شکست خورده‌اند، الآن در فعالیتند. امریکا به این زودی دست از ما برنمی‌دارد؛ انگلیس هم دست از ما برنمی‌دارد، شوروی هم دست برنمی‌دارد. اینها همه درصدد هستند که نقاط ضعف در ما پیدا بشود، از آن نقاط ضعف ما را بکوبند.

*آنهایی که عاملین آنها هستند و پیوسته‌های به آنها هستند؛ من اعتقادم این است که اکثرا امریکایی هستند و اسمشان هم «فدایی خلق» است، در میان‌ اینها از آن طرفی کم هست؛ اینها را امریکایی‌ها درست کردند برای اینکه توی جمعیتها بروند و توی کارگرها بروند و تبلیغات بکنند که چه ...

*اگر ما ان شاء الله برسیم به اسلام، برسیم به احکام اسلام، بتوانیم قدرت داشته باشیم اسلام را آن طوری که هست در خارج پیاده بکنیم، خواهید دید که هیچ یک از ملل دنیا آن طوری که اسلام آزادی طلب است، نیست. آن قدری که اسلام درصدد این است که طبقه ضعیف را ملاحظه بکند و یک طبقه توحیدی درست بکند دیگران نیستند.

*آن دمکراسی که در اسلام است در سایر جاها نیست، اسم در سایر جاها هست یعنی هیاهو و سر و صدا هست و تبلیغات هست. همین معنی «دمکراسی» را که اسم می‌برند، از این طرف و آن طرف صدا می‌کنند، در امریکا هم همین صداهاست و در انگلستان هم همین صداهاست، در شوروی هم همین صداها هست لکن وقتی که ما ملاحظه می‌کنیم می‌بینیم که همان مسائل دیکتاتوری در همه‌شان هست! دیکتاتوری در شوروی کمتر از دیکتاتوری در امریکا نیست و کمتر از دیکتاتوری شاه ما نیست. همه دیکتاتورند منتها می‌خواهند توده‌ها را بازی بدهند، این الفاظ را رویش می‌گذارند؛ این الفاظ فریبنده رویش می‌گذارند برای اینکه مردم را بازی بدهند.

*الآن اینها که دارند شلوغ می‌کنند و می‌گویند ما برای خلق می‌خواهیم خودمان را فدایی خلق بکنیم، چه می‌خواهند اینها؟ اگر اینها فدایی ملتند، ملت که همه‌شان آمده‌اند و می‌گویند «جمهوری اسلامی». اگر اینها [ادعای‌] فدایی خلق و طرفداری خلق را دارند، خوب اینها هم بیایند، اگر برای این است که زندگی اینها اداره بشود. خوب الآن همه قوا درصدد هستند- اگر این شلوغیها را کنار بگذارند- اینجا زندگی اینها را مرفه کنند. و این خلق است و این مردم‌ که همه می‌گویند «جمهوری اسلامی».

*اگر این افرادی که الآن در ایران هستند و شلوغ می‌کنند و نمی‌گذارند آرامش پیدا بشود، اگر برای خلق و برای مردم فداکاری می‌خواهند بکنند، بیایند کمک کنند. اگر اینها آزادی می‌خواهند که ما آزادی داریم می‌دهیم؛ دیگر الآن اختناقی در کار نیست، همه دارند حرفهایشان را می‌زنند. اگر اینها رفاه خلق را می‌خواهند باید مهلت بدهند و بیایند کمک کنیم و با هم- همه با هم- کمک کنیم و رفاه خلق را درست کنیم. اگر اینها شلوغی می‌خواهند- چنانچه می‌خواهند- برای این نیست که برای ملت باشد؛ برای ملت که شلوغی حالا فایده ندارد، جز خونریزی که فایده ندارد. برای ملت آن فایده دارد که حالا همه با هم باشند؛ جمعیتها همه با هم باشند و همه، این مملکتی که خرابه شده و دست ما دادند، بسازند.

*اگر اینها می‌خواهند شلوغ بکنند که امریکایی‌ها دوباره برگردند به اینجا، خوب تکلیف ما این است که با اینها معارضه بکنیم؛ تکلیف همه ایرانی‌ها این است.

*اینها شلوغی می‌خواهند. اینها نیتشان حسن نیست، نیت فاسد دارند؛ اینها می‌خواهند این مملکت را دوباره برگردانند به همان حال اول که اربابها بیایند و همه چیز ما را ببرند و برای ما هیچ نگذارند.

*ما اگر این وحدت کلمه و این خاصیت که عبارت از اسلامیت است که در آن همه چیز هست، اگر این را ما حفظش بکنیم، تا آخر با پیروزی هستیم و اگر- خدای نخواسته- یا اینها اخلال بکنند و ما شل بیاییم و جلویشان را نگیریم و ملت جلویشان را نگیرد، و یا خودمان خیال کنیم که پیروز هستیم و به سستی گرایش پیدا بکنیم من خوف این را دارم که- خدای نخواسته- با فرم دیگر همان مسائل را پیش بیاورند. البته با فرم شاهنشاهی دیگر نمی‌گویند برای اینکه این شکست خورده است؛ این را می‌دانند که قابل عمل نیست، یک فرم دیگری رویش می‌گذارند. بلدند آنها، مطالعات دارند. اگر ما ایستادگی کنیم و قدرتی که الآن در دستمان است- که قدرت ملت است- حفظ کنیم، وحدت کلمه را حفظ کنیم، همه پیروز خواهیم شد و اگر- خدای نخواسته- این حفظ نشود خوف این مطلب هست که دوباره ما را برگردانند به آن حال و اگر- خدای نخواسته- ما را شکست بدهند- این دفعه اینها لمس کرده‌اند وحدت ایران را و قدرت اسلام را لمس کرده‌اند؛ پیشتر می‌گفتند احتمال را می‌دهیم، علم بود پیشتر؛ حالا لمس است، لمس کرده‌اند که ایران با قدرت اسلام و وحدت کلمه پیش برد- قطع می‌کنند همه چیز ما را. این دفعه دیگر قطع می‌کنند همه قدرتها را! نه روشنفکر می‌گذارند در عالم بماند و در ایران بماند و نه‌ کسی دیگر را می‌گذارند؛ تمام را خواهند سرکوب کرد. ما بیدار باشیم! نگذاریم این پیش بیاید؛ و نگذاشتن به این است که همه با هم- همه با هم- کمک بکنیم: کارگر با کارفرما کمک بکند، و همه با هم با انصاف رفتار کنند، با انسانیت رفتار بکنند، با رحم و مروت رفتار بکنند و نگذارند این نهضت خاموش بشود تا ان شاء الله آن معنایی که مقصد اصلی ماهاست برسیم.

به اشتراک بگذارید : تلگرام   |   فیس‌بوک
نام :
ایمیل :
پیام :