سخنرانی صریح و بی‎پرده سیدحمید روحانی/۲:

بازرگان غیرت ملی هم نداشت

با تمام اینها یک دفعه می‌بینیم که امروز کسی در راس قدرت قرار می‌گیرد که می‌گوید در دورانی که دنیا مانند یک دهکده شده است استقلال یک مفهوم پوچ است و ارزشی ندارد. در چنین شرایطی باید اسلام بر سر خود بزند. چه گناه و کفر نعمتی کرده‌‌ایم که گرفتار چنین آدم‌هایی شده‌ایم که کتاب می‌نویسند و چنین مطالبی را در آن بیان می‌کنند و به کار خود افتخار هم می‌کنند.


بخش اول این سخنرانی را پیش‎تر از نظر گذراندید. بخش دوم در ادامه می‎آید:

*نخستین ویژگی امام: شناخت اسلام در همه ابعادش

اولین ویژگی حضرت امام این بود که اسلام را در همه ابعاد شناخته و به کار بسته بود. شاید با خود بگوییم که ما هم این‌گونه‌ایم و اسلام را در همه ابعاد آن اجرا می‌کنیم. فقط کافی است لحظه‌ای فکر کنیم که آیا واقعا موضوع به این شکل است یا خیر؟ بزرگ‌ترین ضربه به اسلام آن موقعی وارد شد که اسلام، یک بعدی شد. به عنوان مثال عده‌ای به اسلام سیاسی رو آوردند و گفتند اسلام یعنی فقط سیاست و مبارزه؛ و دیگر کاری به مسائل عبادی نداشتند. ناظر به همین مثال بعد از شهریور سال ۱۳۲۰ش گروهی در ایران پیدا شدند آن هم تحت عنوان سوسیالیست‌های خداپرست که رهبر آنها محمد نخشب بود. حرف‌شان این بود که در عصر اتم و قرن بیستم صحبت از عبادت غلط است و اسلام یعنی مبارزه؛ لذا می‌بایست تظاهرات کرد و وارد جنگ شد. در مقابل، عده دیگری بلند شدند و گفتند در مکتب اسلام غلط است که یک مسلمان از سیاست سخن بگوید زیرا سیاست در شان یک مسلمان نیست. این گروه تحت عنوان انجمن تبلیغات اسلامی فعالیت می‌کردند. بعدها گروه اول به نهضت آزادی و گروه دوم نیز به انجمن حجتیه تبدیل شد.

الان اگر صرفا در جامعه روحانیت مطالعه کنید خواهید دید که عده‌ای دچار اسلام یک بعدی هستند هرچند که خودشان متوجه نباشند. مثلا وقتی سوال می‌شود که فلانی چه کاره است جواب داده می‌شود که فلانی عارف، محقق و فقیه است و اصلا کاری به سیاست ندارند. در واقع به مسجد، زیارت یا کلاس درس می‌روند؛ بعد هم به منزل‌شان تشریف می‌برند. یا در مورد دیگر می‌گویند فلانی روحانی سیاست‌مداری است، در سیاست بسیار خوب تحلیل می‌کند اما در مسائل معنوی و اخلاقی چیزی از او نمی‌دانیم. اینها همه نشان از اسلام یک بعدی است. اما من و شما چطور؟ شب عاشورا تا نیمه‌های شب سینه می‌زنیم و برای امام حسین عزاداری می‌کنیم تا ثواب جمع کنیم اما نماز صبح‌مان قضا می‌شود. یکی از روحانیونی که در مقام قضایی قرار دارد و همه شما او را می‌شناسید به من گفت قبل از اینکه انقلاب به پیروزی برسد مهدی هاشمی را شناختم و از او جدا شدم. شب‌ها با هم جلسه داشتیم. یا بحث سیاسی بود یا مشغول چاپ و پخش اعلامیه بودیم. نزدیک سحر و اذان بود که خمیازه‌ها و دهن‌دره‌ها شروع می‌شد و افراد یکی پس از دیگری خمیازه می‌کشیدند، غش می‌کردند و تا نه یا یازده صبح می‌خوابیدند هرچند که نماز صبح‌شان قضا می‌شد. آن شخص می‌گفت وقتی این رفتارها را دیدم با خود گفتم این انحراف است و برای اسلام نیست هرچند که در ظاهر مشغول مبارزه بودند. همین شخص روحانی در خاطره دیگری می‌گفت وقتی می‌‌خواستیم جایی برویم تا اعلامیه‌ یا کتابی را برسانیم و ماشین هم نداشتیم مهدی هاشمی می‌‌گفت سوییچی در جیبم دارم که به تمام ماشین‌ها می‌خورد لذا هر ماشینی را که می‌توانستند برمی‌داشتند و بعدا آن را سر جایش می‌گذاشتند بدون اینکه صاحب خودرو بداند!

اسلام دیگری نیز وجود دارد و آن اسلام امام است. یادم هست روزی که ایشان می‌خواست در نجف وارد اتاقی شوند که مقابل درب آن از کفش پر شده بود، شاید خیلی از ما خوشحال بودیم که پا روی کفش دیگران می‌گذاریم و پای‌‌مان گلی نمی‌شود، اما ایشان ایستاد و فرمود کفش‌ها را جمع کنیم؛ پا روی کفش دیگران گذاشتن تصرف در مال مردم حساب می‌شود. در مناسبت دیگری ایشان به من فرمودند اگر در خیابان هستید و چیزی مانند نان یا کتاب در دست دارید و در همان حال می‌خواهید آدرسی را بنویسید و آن وسیله را بر روی ماشین مردم قرار دهید، عمل شما در حکم تصرف در مال مردم است. از این جهت است که می‌گویم ایشان اسلام را در همه جهات شناخته بود و البته در همه ابعاد هم به کار می‌بست.

ایشان بسیار دقیق بود. به خاطر دارم که مرتبه‌ای در نجف خدمت ایشان رفتم و مسئله‌ای پرسیدم و ایشان هم جوابی دادند. سپس عرض کردم جوابی که شما دادید با آنچه که در تحریرالوسیله آمده است تفاوت دارد. ایشان فرمودند برو و تحریرالوسیله را بیاور. بعد از آن مجددا خدمت ایشان رسیدم اما از آنجا که حول شده بودم صفحه‌های کتاب را تند ورق می‌زدم. در همین لحظه ایشان کتاب را از دست بنده گرفت و فرمود این چه وضع ورق زدن کتاب است، این کار شما موجب استهلاک کتاب می‌شود و نباید این‌گونه ورق بزنید. در مورد دیگری به خاطر دارم در یکی از شب‌ها که معمولا ایشان نیم ساعت جلسه عمومی داشتند و گاهی جلسه هم خیلی ساکت بود و ایشان نیز حرفی نمی‌زدند، یکی از دوستان طلبه قلمی در دست داشت و به تندی بر روی کاغذی می‌کشید. امام نگاه تندی به او کرد و آن شخص متوجه شد. بعدا امام به او فرموده بود اگر این قلم برای خودت بود که کارت اسراف بود و اگر برای بیت‌المال بوده است که وامصیبتا! چرا که این کار تصرف به حساب می‌آید. آیا این‌گونه دقت‌ها امروز در محافل و مراکز دولتی و انقلابی یا نهادهای حزب‌اللهی رعایت می‌شود؟ به عنوان مثال در استفاده از یک ماشین چنین دقت‌هایی وجود دارد؟ گاهی از کنار ساختمانی رد می‌شویم و می‌بینیم پرژکتوری تا ساعت ده صبح روشن است. مرحوم قدوسی در خاطراتش بیان می‌کند که در قم با یکی از دوستان بعد از انقلاب در بیرونی محل حضرت امام حرف می‌زدیم. در این مدت دیدیم که امام چندین بار آمدند و سرک کشیدند و رفتند. معلوم شد که امام فکر می‌کرده کسی در اتاق نیست و چراغ روشن مانده است لذا می‌آمدند تا چراغ را خاموش کنند. یعنی حساس بودند که چراغ بی‌جا روشن نماند.

*امام فرمود تو و مصطفی می‎خواهید ما را جهنمی کنید!

شاید شنیده باشید که وقتی حضرت امام می‌خواستند آبی بنوشند و مقداری در لیوان اضافه می‌ماند، ظرفی را بر روی آن می‌گذاشتند تا برای دفعه بعد نیز قابل استفاده باشد. یکی از دوستان می‌گفت در مرز کویت مشغول وضو گرفتن بودم که متوجه شدم حضرت امام تشریف می‌آورند. هنوز شیر آب را نبسته بودم که به کناری رفتم. متوجه شدم که اوقات امام تلخ شد. فرمودند چرا شیر آب را نبستی؟ ایشان برای وضو گرفتن یک مشت آب برمی‌داشت و شیر را می‌بست. اگر نیاز بود مجددا شیر را باز می‌کردند و می‌بستند. در حالی که بسیاری از ما به هنگام وضو گرفتن از ابتدا تا آخر شیر را باز می‌گذاریم. این مسائل به ظاهر جزئی اما بسیار مهم است. شما به دولت‌مردان نگاه نکنید که از هفت دولت آزاداند. می‌بینید که میلیاردها تومان در جایی ریخت و پاش می‌شود یا حقوق‌هایی نجومی گرفته می‌شود. باید بدانید که اینها با من و شما فرق می‌کنند چرا که از هفت دولت آزاداند. ما باید حواس‌مان باشد که پیرو امام باشیم. امام از آتش جهنم برائتی نگرفته بود و خیلی نگران بود. آن زمان در نجف دو نوع چای وجود داشت که یکی کیلویی ۶۰ تومان بود و دیگری کیلویی ۹۰ تومان. یک دفعه مامور خرید، چای گران‌تر را خریده بود. هنگامی که لیست خرید را خدمت امام آورد، امام از او سوال کرد که چرا چای گران‌تر را خریده‌ای؟ آن شخص جواب داد که حاج‌آقا مصطفی گفته‎اند. امام با ناراحتی فرمودند تو و مصطفی می‌خواهید ما را جهنمی کنید! اگر امام مظهر اسلام بود پس وای بر ما. این خیلی مهم است که با خود فکر نکنیم چون انقلابی هستیم و در راه انقلاب حرکت می‌کنیم دیگر هرکاری که بخواهیم می‌توانیم انجام دهیم. وقتی می‌خواهیم غذا بخوریم، هرکس هرقدر که می‌تواند می‌خورد و مابقی را هم می‌ریزند در سفره یک‌بار مصرف. سپس همه را به سطل آشغال می‌ریزند؛ همه ما گرفتاریم.

ایشان وقتی در محراب عبادت می‌ایستاد گویی جز عبادت از این مرد چیز دیگری وجود ندارد، مردی پارسا که صدای گریه‌های نیمه‌شب او تا خانه همسایه نیز می‌رفت و هنگامی هم که وارد میدان سیاست می‌شد مانند شیر می‌غرید. در واقع هیچ‌یک از وظایفش تحت‌الشعاع دیگری قرار نمی‌گرفت. آنجایی که وظیفه‌اش مبارزه بود به عبادت سرگرم نمی‌شد و آنجایی هم که وظیفه‌اش عبادت بود به مبارزه سرگرم نبود. یک روز عصر در نجف به امام خبر دادند که چند نفر از شیعیان مظلوم را صدام می‌خواهد اعدام کند. بلافاصله امام فرماندار نجف را احضار کرد. قبل از رسیدن این شخص وقت نماز مغرب شده بود. آن شب امام نه نماز جماعت خواند و نه نماز اول وقت. در حیاط منتظر ماند تا نکند اگر فرماندار آمد مثلا چند دقیقه‌ای طرح موضوع دیر شود هر چند که ماجرا مفصل بود و آخر هم به نتیجه نرسید اما امام برای نجات جان چند انسان هم نماز اول وقت و هم نماز جماعت را ترک کرد. در ۲۶ دی ماه ۱۳۵۷ش خدمت حضرت امام بودیم که خبر فرار شاه رسید و خبرنگاران محل اقامت ایشان را محاصره کردند. منتظر بودند ایشان بیرون بیایند. تا اینکه ایشان تشریف آوردند که به سوال خبرنگاران جواب دهند. در همین اثنا بود که امام حرف را قطع کردند و به سوی محلی که در وسط باغ به منظور نماز و سخنرانی در نظر گرفته شده بود رفتند. خبرنگاران تعجب کردند و از مترجمین پرسیدند چه شد که ایشان حرف را قطع کردند؟ جواب شنیدند که وقت فضیلت ظهر رسید و ایشان هم رفتند برای نماز جماعت. در آنجا ماذنه‌ای نبود که از آن صدای اذان شنیده شود و نه ایشان به ساعتی نگاه کردند بلکه از همان موقعی که از منزل خارج شده بود مراقب بود که تا اذان ظهر چقدر مانده است یعنی در چنین شرایطی با خود نگفت که در حال مصاحبه هستیم و عیبی ندارد که چند دقیقه‌ای نماز جابجا شود.

*دومین ویژگی امام: غیرت دینی

دومین ویژگی حضرت امام که بسیار مهم است غیرت دینی ایشان است. من نمی‌خواهم فقها و علمای دیگر متهم کنم که غیرت دینی ندارند اما آن غیرتی که امام داشت چیز دیگری بود. وقتی پای مسائل دین به وسط می‌آمد خواب و آسایش ایشان سلب می‌شد. از نزدیکان ایشان شنیدم که در آخرین ماه مبارک رمضان قبل از شروع نهضت، ایشان سخت ناراحت بودند و خیلی دعا می‌کردند و می‌گفتند اسلام در خطر است لذا از خدا می‌خواستند که ایشان را یاری دهد و کمک کند تا بتوانند از اسلام دفاع کنند. به محض اینکه رئیس دولت وقت یعنی امیراسدالله علم که نخست‎وزیر بود به قانون اسلام تجاوز کرد، شرط مسلمان بودن انتخاب‌کننده و انتخاب‌شونده را از قانون حذف کرد و تحلیف قرآن کریم را تغییر داد، امام دیگر طاقت نیاورد و در ۱۶ مهر ۱۳۴۱ش برای دفاع از اسلام و قرآن و جلوگیری از تجاوزی که داشت شکل می‌گرفت به صحنه آمد و مبارزه را شروع کرد. این همان غیرت دینی امام بود که بدان اشاره کردم.

در جریان لایحه قصاص وقتی جبهه ملی از این لایحه با عنوان "لایحه غیرانسانی" استفاده کرد آرامش امام سلب شد. در یک سخنرانی چنان "لاحول و لاقوه الابالله" گفت که ایران را تکان داد. یا در زمانی که سلمان رشدی آن هتک حرمت را نسبت با ساحت پیامبر اسلام صلی‌الله‌و‌علیه‌و‌آله انجام داد نه تنها حکم اعدام او را صادر کرد بلکه بعدتر فرمود اگر این شخص توبه هم کند و مومن روزگار شود قتل او واجب است چرا که توبه او دیگر پذیرفتنی نیست. البته ممکن است توبه‌اش نزد خدا پذیرفته شود اما باز هم حکم او اعدام است حتی اگر مقدس زمان باشد.

*سومین ویژگی امام: غیرت ملی

بعد دیگر غیرت امام، غیرت ملی بود. زمانی مهندس بازرگان گفته بود که آیت‌الله خمینی ایران را برای اسلام می‌خواهد و ما اسلام را برای ایران می‌‌خواستیم در حالی که او نه امام، نه اسلام و نه خودش را شناخته بود. اینکه می‌گویم خودش را نشناخته بود به این دلیل است که وقتی پای دفاع از وطن به میان آمد از آزمایش سربلند بیرون نیامد. یعنی وقتی کاپیتولاسیون احیا شد و رژیم شاه به سرجوخه‌های عربده‌کش آمریکایی مصونیت داد که در کشور هر جنایتی را مرتکب شوند و کسی نتواند آنها را تعقیب و مجازات کند، این افراد نفس هم نکشیدند. این ماجرا نشان داد که ایران هم برای‌شان اهمیتی ندارد. حتی در جنگ تحمیلی و دفاع مقدس هم هیچ یک از این افراد در جبهه‌ها دیده‌ نشدند که باز نشان می‌دهد خودشان را هم نشناختند. اما اینکه اسلام را نشناخته بودند به این دلیل بود که نتوانسته بودند بفهمند اگر کسی واقعا مسلمان باشد و اسلام را شناخته باشد نمی‌تواند از وطن خود دفاع نکند "حب الوطن من الایمان" در عمل هم دیدید که چه کسانی رفتند و از کشور دفاع کردند تا تجزیه نشود. آیا لیبرالیست‌ها بودند یا ناسیونالیست‌ها؟ آیا آنهایی که دم از پان ایرانیسم می‌زدند رفتند و دفاع کردند؟ یا آن جوانانی این کار را کردند که اهل عبادت و جهاد و نماز شب بودند؟

وقتی کاپیتولاسیون احیا و تصویب شد، امام آمدند و سخنرانی کردند. اولا آیه استرجاع بر زبان جاری کردند "انا لله وانا الیه راجعون" و سپس این‌گونه مطلب را شروع کردند "از روزی که جریان اخیر را شنیده‌ام خوابم کم شده، قلبم در فشار است و روزشماری می‌کنم که چه روزی مرگم فرا برسد" امام اهل شعار نبود. من شهادت می‌دهم که امام در زندگی هیچ‌وقت با شعار حرف نزد. آنچه را که می‌گفت همان چیزی بود که واقع شده بود. در مقابل امامی که برای وطنش این‌گونه قلبش در فشار است و خوابش کم می‌شود و انتظار مرگ می‌کشد آنها که دم از ناسیونالیسم و پان‌ایرانیسم می‌زدند کجا بودند؟ حتی ککشان هم نگزید. بی‌تفاوت از کنار ماجرا گذشتند. نشان دادند که غیرت ملی هم ندارند. در سال ۱۳۴۳ش زمانی که جانسون رئیس‌جمهور آمریکا بود، شاه به آمریکا سفر کرد. عکسی در روزنامه چاپ شده بود و امام آن را دیده بود. در آن عکس شاه در مقابل میز جانسون ایستاده بود، جانسون عینک خود را برداشته بود و به طرف دیگر نگاه می‌کرد. شاه نیز مانند یک بچه مکتبی در سر جای خود ایستاده بود. امام تا حدی نسبت به ایران تعصب و حساسیت داشت که در سال ۱۳۶۲ش یا ۱۳۶۳ش با وجود گذشت چندین سال از آن ماجرا می‌گوید هنوز ذائقه من از دیدن آن صحنه تلخ است و این ماجرا در صحیفه نیز ذکر شده است که می‌توانید به آن رجوع کنید. شاید به ظاهر این موضوع خوشحال‌کننده باشد چرا که نشان می‌دهد تا چه حد شاه انسان ضعیف‌النفس و بی‌غیرتی است اما امام می‌گوید حتی دوست نداشتم شاهی که دشمن من است در مقابل بیگانگان این‌طور ذلیل بایستد. این ماجرا نشان از توجه فراوان امام به ایرانی بودن و ملیت خود دارد. در دوران دفاع مقدس با راهنمایی امام بود که رزمندگان تا آخرین نفس و آخرین نفر ایستادند و نگذاشتند کشور تجزیه شود. این برای اولین بار بود که ایران در جنگی بخشی از خاک خود را از دست نداد.

*چهارمین ویژگی امام: استقلال‎طلبی

ویژگی دیگر امام استقلال‌طلبی ایشان بود. برای استقلال کشور بسیار حساس و نگران بودند. اینکه در سال‌های ۱۳۵۶ش و ۱۳۵۷ش مردم در تظاهرات خود می‌گفتند "استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی" مسئله‌ای نبود که یک دفعه و به صورت ابداعی بروز کرده باشد بلکه پانزده سال امام در مورد استقلال با مردم حرف زده بود و به آن توجه داده بود. عظمت استقلال را بیان کرده بود. امام می‌فرمایند:"من مطمئنم ملت عزیز ایران یک لحظه استقلال و عزت خود را با هزار سال زندگی در ناز و نعمت ولی وابسته به اجانب و بیگانگان معاوضه نخواهد کرد" حال حساب کنید که امام با چنین عظمت و استقلال‌خواهی و آرمان‌خواهی می‌آید و ملتی می‌سازد از خودگذشته و پاک‌باخته که برای حفظ استقلال کشور جان و جوان خود را می‌دهند که ۲۰۰هزار شهید در جنگ و ۱۷هزار شهیدی که با ترور به شهادت رسیدند از همین نمونه‌اند و استقلال کشور را حفظ می‌کنند. با تمام اینها یک دفعه می‌بینیم که امروز کسی در راس قدرت قرار می‌گیرد که می‌گوید در دورانی که دنیا مانند یک دهکده شده است استقلال یک مفهوم پوچ است و ارزشی ندارد. در چنین شرایطی باید اسلام بر سر خود بزند. چه گناه و کفر نعمتی کرده‌‌ایم که گرفتار چنین آدم‌هایی شده‌ایم که کتاب می‌نویسند و چنین مطالبی را در آن بیان می‌کنند و به کار خود افتخار هم می‌کنند.

*پنجمین ویژگی امام: عشق به ملت

ویژگی دیگر حضرت امام مردم‌گرایی و عشق به ملت بود. من در مطالعه زندگی حضرت امام به این نکته رسیدم که کسی عشق به خدا داشته باشد، نمی‌تواند عشق به ملت نداشته باشد. به عبارت دیگر آن کسانی که به مردم اهانت می‌کنند و تحقیرشان می‌کنند و آنها را به حساب نمی‌آورند در واقع خدا را به حساب نمی‌آورند چرا که این دو تفکیک ناپذیرند. مردم آیات الهی به حساب می‌آیند. کسی که خدا را شناخته باشد، نمی‌تواند از مردم جدا باشد. امام به راستی عشق به مردم داشت و خدمت به مردم را مهم می‌دانست. بارها می‌فرمودند اگر فداکاری این مردم نبود، الان من و شما در حبس بودیم چرا قدر این مردم را نمی‌دانید؟ اگر شما امروز عظمت و شخصیت دارید، جایگاه و پست و مقام دارید، همه از برکت فداکاری مردم است. چرا عده‌ای مردم را بی‌سواد، بی‌ارزش، کودک، دنیاندیده و بی‌شناسنامه می‌نامند که باید به جهنم بروند؟ زیرا خدا را نشناختند و از خدا بیگانه‌اند. اصل قضیه در همین است ولی چون امام با خدا ارتباط و پیوند داشت و جز خدا چیزی نمی‌دید در دلش عشق به مردم بود.

بعد از پیروزی انقلاب کسانی از شهرستان‌ها و استان‌های مختلف به منزل ایشان می‌آمدند و گزارش می‌دادند که چه خدماتی به مردم شده است. من شاهد بودم که ایشان چه انبساطی پیدا می‌کردند و خوشحال می‌شدند. خدمت به مردم برای‌شان مهم بود لذا به محض اینکه انقلاب پیروز شد امام در اولین کار حساب ۱۰۰ را افتتاح کردند تا مردم خانه بسازند. همچنین جهاد سازندگی را به راه انداختند که نشان می‌داد امام فقط در مبارزه و سرنگونی شاه قدرت ندارد بلکه در جهت سازندگی نیز بسیار قوی است. بعد از پیروزی انقلاب طرح‌های ارائه شده توسط ایشان مانند همین جهاد سازندگی عظیم و مهم بود تا حدی که دکتر و مهندس و شخصیت‌های مهم به روستاها می‌رفتند و برای مردم جاده و پل می‌ساختند یا به کشت و زرع کشاورزان کمک می‌کردند. کمیته امداد و سایر کمیته‌هایی که ایشان تشکیل داد از همین نمونه‌ها بود.

ایشان مردم را محرم اسرار می‌دانست و با آنها صداقت داشت. چیزی را از آنها مخفی نمی‌کرد. امام تا روزی که هنوز به زندان نرفته بود، با هیچ مقامی به صورت خصوصی و اندرونی ملاقات نکرد. هرکس که می‌آمد می‌فرمود ملاقات من در همین‌جاست. حتی در قبل از آغاز نهضت و مبارزه، امینی نخست‎وزیر وقت در سال ۱۳۴۰ش با همه مراجع به صورت خصوصی دیدار و گفتگو کرد اما تا خبر به امام رسید که امینی به منزلش می‌آید، رفت و در جمع مردم نشست. یعنی بقال سرکوچه، طلبه‌ها و افراد مختلف در آنجا جمع شدند. هرچه دیگران اصرار کردند که ایشان با امینی به صورت خصوصی ملاقات کنند ایشان نپذیرفتند و گفتند ملاقات خصوصی با کسی نداریم. از زمانی هم که مبارزه شروع شد دیگر مقامات دولتی را به محل اقامت خود راه نمی‌داد و حتی بعد از آزادی از زندان در شانزدهم فروردین ۱۳۴۳ش دو جلسه از سخنرانی خود را به این موضوع اختصاص داد که به مردم توضیح دهند در زندان چه چیزی بین ایشان و مقامات دولتی رد و بدل شده است. یک سخنرانی در ۲۱ فروردین ۱۳۴۳ش آن هم در جمع دانشجویانی که با دسته گل از تهران به محضر ایشان آمده بودند و یک سخنرانی هم در روز ۲۶ فروردین همان سال در مسجد اعظم قم ایراد فرمودند و جالب این است که در آنجا امام فرمودند:"وزیر کشور آمد و به من گفت دولت گذشته یعنی دولت علم با شما بدرفتاری کرد که الحمدلله از کار کنار رفته‌اند و امروز دولتی در راس کار قرار گرفته (حسنعلی منصور) که اکثر اعضای کابینه او از خانواده‌های روحانی هستند یعنی آقازاده هستند و من در جواب گفتم که ما نه با آن دولت پدرکشتگی داشتیم و نه با شما عقد اخوت خوانده‌ایم بلکه ناظر بر اعمال شما هستیم و اگر اعمال شما مانند آنها باشد شما هم مانند آنها می‌روید و روسیاه خواهید شد ولی اگر تغییر روش دادید و به قانون عمل کردید، قوانین ضداسلامی را ملغی کردید...." در همین جا بود که امام لحظه‌ای مکث کردند و فرمودند البته این را اینجا می‌گویم آنجا این جمله را نگفتم. این مطلب بسیار مهم است و نشان می‌دهد که این شخص تا چه حد با مردم صداقت دارد که یک جمله‌ای را که در مافی‌الضمیر خود بوده اما آنجا نگفته است برمی‌گردد و حرف خود را اصلاح می‌کند...

به اشتراک بگذارید : تلگرام   |   فیس‌بوک
نام :
ایمیل :
پیام :