غریب‎ترین و حیاتی‎ترین قسمت از گفتمان امام؛ درس‎هایی برای انتخابات

مصطفی امینی‎خواه: «ما نداشتیم یک جمعیتى که تعلیمات نظامى دیده باشند، و نه یک تجهیزاتى داشتیم. لکن یک چیز داشتیم و دنبال آن یک چیز دیگر؛ عقیده به اسلام، ایمان به خدا، قیام براى خدا که دنبال آن جمع شدن همه قشرها در زیر بیرق اسلام بود...»


مصطفی امینی‎خواه:

نقطه تمایز انقلاب اسلامی ایران با سایر انقلاب‎ها، در خاستگاه الهی و معنوی آن است. هم امام بزرگوار و هم ملت بزرگ ایران، وجهه همت و نظرشان را امر و خواست خدا قرار داده بودند. این بود که باکی از قدرت‎های جهانی نداشتند و سر بر کف دست گرفته بودند.

گفتمان امام راحل رضوان الله علیه مبتنی بر باور غیب و ایمان به ملکوت است:

«اسلام، حکومتى است که یک جنبه‎اش حکومت سیاسى است، و یک جنبه‎اش حکومت معنوى. یعنى دو طرف دارد انسان، دو وضع دارد انسان، دو رو دارد انسان: یک روى مادى [که‎] اسلام در این روى مادى در همه جهاتش احکام دارد؛ یک روى معنوى، که اصلا مطرح نیست در رژیم‎ها که انسان را تربیت‎هاى معنوى و تهذیبى بکند تا برسد به مرتبه‎اى که دیگر هیچ کس نمى‎داند الا الله. تا آنجا اسلام همین‎طور کشیده دست مردم را گرفته و برده است تا برساند به ملکوت اعلا. سایر رژیم‎ها این طور نیستند.»(۱)

این انقلاب با دستانی به بار نشست که پیش از آن، به «چهل حدیث» و «شرح دعای سحر» و «آداب الصلاه» و «سر الصلاه» و «جنود عقل و جهل» و... مشغول بود. از این دستان نورانی که در نگارش این کتاب‎ها، به هر مناسبت نقبی به آسمان و ملکوت می‎زد و دل‎ها را به حقایق عالم بالا توجه می‎داد، جز این بر نمی‎آمد که پس از عمری قلم زدن از ملکوت، ساختاری سیاسی و اجتماعی به سوی آسمان و بر پایه‎ی باور به غیب و ملکوت رقم زند.

امام بارها و بارها به این معنا اشاره داشت که روح ملکوتی این ملت بود که این انقلاب را رقم زد و حتی وحدت و قدرت ظاهری هم در پرتو آن شکل گرفت. و می‎فرمود برای آینده نیز همین است که این انقلاب را پیش خواهد برد:

«ما نه قدرت نظامى داشتیم و نه ملت ما تعلیمات نظامى. شما جوانان عزیز مشغول تحصیل دانش بودید، و سایر قشرها هم مشغول کارهاى مخصوص به خودشان بود. روحانیون هم مشغول تحصیل علوم خودشان بودند. ما نداشتیم یک جمعیتى که تعلیمات نظامى دیده باشند، و نه یک تجهیزاتى داشتیم. لکن یک چیز داشتیم و دنبال آن یک چیز دیگر؛ عقیده به اسلام، ایمان به خدا، قیام براى خدا که دنبال آن جمع شدن همه قشرها در زیر بیرق اسلام بود. این دو نیروى عظیم را ما داشتیم که یکى اصیل و یکى دنبال آن نیروى اصیل؛ نیروى ایمان، توجه به خدا، اتکال به ذات مقدس حق. از همه زبان‎ها ذکر خدا بیرون مى‎آمد. با «الله اکبر» جلو مى‎رفتید و دنبال این مطلب اصیل همه قشرها با هم مجتمع شدند و همه اغراض کنار رفت. یک صدا و آن اینکه ما جمهورى اسلامى مى‎خواهیم. این یک صدا که [از] اسلام آمد از حلقوم شما فرزندان اسلام درآمد و این صداى اسلام بود. صداى ملکوت بود، صداى عالم غیب بود. و این صدا همچو این ملت‎ را منسجم کرد و همچو قدرت به ملت داد که با دست خالى بر قدرت‎هاى بزرگ غلبه کردند. از این به بعد هم ما، احتیاج به این صداى ملکوتى الهى داریم و احتیاج به این انسجام... این توجه به خدا بود. از خود گذشته بود به خدا پیوسته‎ بود. این رمز، رمز پیروزى است.»

او می‎افزود:«تا انسان به خود مشغول است نمى‎تواند کارى بکند. براى اینکه خودها هستند. افراد هستند. تا شما به خود مشغولید و برادرتان هم همین‎طور و من هم همین‎طور، و برادرم همین‎طور، هر کدام یک آمال خاصى دارید. تا توجه به خود است اقبال به خود است و پشت به خدا، همه‎ی نکبت‎ها هست. در پیروزى شما عکس بود مطلب. از آمال خودتان دست برداشته بودید. آن وقت اگر یک کسى به شما مى‎گفت که شغل شما آیا خوب است، آیا دکانتان مثلا چطور است، شاید مسخره‎اش مى‎کردید، که حالا وقت این حرف نیست. پشت کردید به آمال خودتان و رو کردید به خدا. این توجه به خدا و هجرت از خود به خدا که بزرگترین هجرت‎هاست، هجرت از نفس به حق و از دنیا به عالم غیب شما را تقویت کرد. یعنى دیگر براى شما مطرح نبود که من چند روز زنده بمانم، این هم مطرح نبود. جوان‎ها مى‎دیدند که دارند تیراندازى مى‎کنند، مى‎دیدند که تانک‎ها دارند مى‎آیند، مى‎دیدند که مسلسل‎ها در کار است. لکن حمله مى‎کردند. این نیروى خدایى است. آن نیروى خدایى که از اول اسلام را تقویت کرد. همینى است که در شما پیدا شده بود: پشت به دنیا و رو به عالم غیب، پشت به انانیت خود، و رو به رحمت الهى، قدرت الهى. این را حفظش کنید! این نعمتى که خدا به شما داد و شما را متحول کرد به یک ملت دیگرى.»

امام ادامه می‎داد:«شمایى که از پاسبان مى‎ترسیدید، از رژیم شاهنشاهى نترسیدید. شمایى که از یک باتون مى‎ترسیدید از مسلسل‎ها نترسیدید. این نیروى خداست. این نیروى خدایى را حفظش کنید! حفظ به این است که باز توجهتان به آنجا باشد. این قدر دنبال این نباشید که ما خانه‎مان چه جور است. و زندگیمان چه جور است و چه. دنبال آن شرافت انسانى باشید. دنبال آن معنا باشید که شما را پیروز کرد.»

امام می‎فرمود:«ما که در این مبارزه؛ در این مبارزه‎اى که همه با هم متحد بودند به واسطه پشت کردن بر آمال خودمان. و رو کردن به خداى تبارک و تعالى پیروز شدیم. حالا هم همین معنا را ان شاء الله حفظ مى‎کنیم. و با همین اسلحه پیش مى‎رویم. متوجه باشید که بر همین معنایى که نکته و رمز پیروزى شما بود اینها حمله کردند.»

او ادامه می‎داد:«تا همه با هم نباشید و همه از این آمال دنیایى که به‎زودى از دست همه‎مان مى‎رود، پشت نکنید و توجه به مبدا قدرت که همیشگى است نداشته باشید پیروزى نیست. و من امیدوارم که همان طور که تا حالا همه قشرها توجه به خدا داشتند و فکر این نبودند که‎ زندگى‎ام چطور است، تا آن وقتى که مستقر بشود جمهورى اسلامى، و احکام اسلام مستقر بشود، همین حال باقى باشد. و ما ان‎شاء‎الله پیروز بشویم و پیروز مى‎شویم. من به شما عرض کنم تا این چهره‎هاى نورانى و متوجه به خدا هست، پیروزى همراه است. و ما امیدواریم که هم از جهت اقتصادى، هم از جهت سیاسى، هم از جهت فرهنگى، پیروز بشویم.»(۲)

در نگاه امام رضوان الله علیه موفقیت نظام اسلامی در گرو مسئولیت انسان‎های مهذب است. انسانهای مهذب، با اهداف انقلاب تناسب روحی و عملی دارند. ساختار انقلاب تا وقتی بی‎آلایش خواهد ماند که بی‎آلایش‎ها کار را در دست داشته باشند:

«باید از حالا که نفوس شما یک نفوس نزدیک به ملکوت است، یک نفوسى است که زیاد وارد در این بند و بست‎هاى دنیاى نشده است، از آلودگى الآن کمتر آلوده است، از حالا به فکر باشید که خودتان را اصلاح کنید و خودتان را تهذیب کنید براى آتیه‎ مملکت. اگر شماها مهذب شدید، قشر دانشگاهى، قشر علما مهذب شدند مملکت مهذب مى‎شود. اگر مملکت مهذب شد، مملکت مهذب زیر بار ظلم نمى‎رود، زیر بار استعمار نمى‎رود. همه این مفاسد براى این است که فاسد هستند قشرها که به واسطه فرض کنید که وعده‎هاى دیگران یا به واسطه زور دیگران زیر بار مى‎روند، اگر مهذب باشند نه وعده دیگران در آنها تاثیر مى‎کند، نه ارعاب دیگران درشان تاثیر مى‎کند.»(۳)

امام بزرگوار ما، هجرت از خود را سرمنشا و سرمایه این انقلاب می‎دانست و مسئولیت در نظام اسلامی را در خور کسانی می‎دانست که به مقام مهاجر الی الله رسیده باشند:

«ما همه باید توجه کنیم [به‎] همین تابلو بزرگى که سرتاسر ایران هست و منعکس است در آن «الله اکبر» و «آزادى و استقلال و جمهورى اسلامى»، همان در نظر ما باشد و سرمشق ما باشد؛ و تا آخر و در نسل-هاى آتیه منتقل بشود همین مطالب از شما به نسل‎هاى آتیه تا ان‎شاء‎الله در هیچ وقت از تاریخ نتوانند دیگر بر ما سلطه پیدا بکنند. این مطلب در شما مهم است؛ و در کسانى که دولتمردان هستند بیشتر مهم است، اهمیتش بیشتر است. آنها باید توجه داشته باشند که سند پیروزى ما همین وحدت کلمه و همین توحید کلمه بوده است. آنها باید بدانند که رسیدن هر یک از آنها به هر مقامى براى خاطر همین ملتى [است‎] که بپاخاستند و وحدت کلمه را ایجاد کردند و با هم یک کلمه گفتند، و آن «آزادى، استقلال، جمهورى اسلامى». همه همین مقصد را داشتند. در آن وقت اشخاص خودشان منسى بودند. هیچیک به فکر خودشان نبوده‎اند. همه آنها به فکر مقصد بوده‎اند. چنانچه در طول روز، ناهار هم گیرشان نمى‎آمد توجه نداشتند.»

امام می‎افزودند:«اصلا گرسنگى را نمى‎توانستند بفهمند و بى‎لباسى را نمى‎فهمیدند. شاید بسیارى از آنها کفش‎هایشان، کلاه‎هایشان و اینها از بین مى‎رفت یا بچه‎هایشان گم مى‎شد، هیچ توجه به این معنا نداشتند. از خود فانى شدن و در مقصد باقى ماندن؛ همین معناست. همین بود که در ایران شد، شما از خود هجرت کردید، و به خدا پیوستید. خود را فراموش کردید، و این فراموشى از خود مقدمه براى کمال انسان است. باید همه بدانند، و دولتمردان بیشتر بدانند که تا در خود فرو مى‎روند، انسان نیستند، وقتى که خود را فراموش کردند و در مقصد عالى انسانى فرو رفتند، انسان بزرگ‎اند. همه موجودات این طور هستند؛ و همه انسان‎ها این طور هستند. و این غایت خلقت است؛ و غایت مقصد انبیا هست.»(۴)

انقلاب، همانطور که از نامش پیداست، تحولی در عرصه اجتماع است. امام رضوان الله علیه ، این تحول را محصول تحول در نفوس می‎دانست. این تحول در نفوس که همان هجرت الی الله است، جامعه را به هجرت از طاغوت به ولی الله اعظم می‎رساند. از این رو امام راحل، این هجرت و تحول در نفوس را از علائم ظهور امام عصر عجل الله تعالی فرجه می‎دانست:

«اوست که قلوب را متحول مى‎کند، و بصیرت‎ها را روشن مى‎کند، و اوست که حالات انسان را متحول مى‎کند، و ما آن را در ملت عزیز خودمان، در زن و مرد، در کوچک و بزرگ یافتیم. این تقلیب قلوب که قلب‎ها از آمال دنیوى و از چیزهایى که در طبیعت است بریده بشود و به حق تعالى پیوسته بشود، و بصیرت‎ها روشن بشود و صلاح و فساد خودشان را به وسیله بصیرت بفهمند، در ملت ما بحمد الله تا حدود چشمگیرى حاصل شده است... این قلب‎هایى که قبل از انقلاب توجه به دنیا داشت، توجه به آمال دنیوى داشت و از غیب کمتر توجه داشت به غیب، و از غیب کمتر جلوه‎اى در او حاصل مى‎شد، ما امروز مى‎بینیم که این جلوه‎ها حاصل شده است، و این شوق و شعفها به لقاء الله براى آنها حاصل شده است، و دست عنایت خداى تبارک و تعالى به سر این ملت کشیده شده است، و ایمان آنها را تقویت فرموده است که یکى از علائم ظهور بقیه الله- ارواحنا فداه است.»(۵)

اما این بخش حیاتی از گفتمان امام ، به چه صورت رخ می‎نماید؟ این همان است که از آن تعبیر به «تزکیه» و «تربیت» می‎شود. باید مراکز تعلیمی و تربیتی را با این مبنا ساخت. باید مدرسه، دانشگاه و حوزه این‎گونه ساخته شوند؛ تا به کار نظام و انقلاب آیند. این تزکیه، نه چیزی از جنس خانقاه‎گرایی درویشانه و کلیساروی مسیحیانه، بلکه از نوع سلوک پیغمبرانه است:

«جوانها جدیدالعهد هستند به ملکوت عالم و نفوسشان پاکتر است. هر چه بالاتر بروند، چنانچه مجاهده نکنند و تحت تربیت واقع نشوند، هر قدمى که به بالا بردارند و هر مقدارى که از سنشان بگذرد، بعیدتر مى‎شوند از ملکوت اعلى و اذهانشان کدورتش بیشتر مى‎شود. و لهذا تربیت‎ها باید از اول باشد. از همان کودکى تحت تربیت انسان قرار بگیرد. و بعد هم در هر جا که هست یک مربی‎هایى باشند که تربیت کنند انسان را. تا آخر عمر هم انسان محتاج به این است که تربیت بشود. انبیا هم که آمده‎اند از طرف خداى تبارک و تعالى. براى همین تربیت بشر و براى انسان‎سازى است. تمام کتب انبیا- خصوصا کتاب مقدس قرآن کریم- کوشش دارند به اینکه این انسان را تربیت کنند. براى اینکه با تربیت انسان، عالم اصلاح مى‎شود. آن‎قدر که انسان غیر تربیت‎شده مضر است به جوامع، هیچ شیطانى و هیچ حیوانى و هیچ موجودى آن‎قدر مضر نیست. و آن‎قدر که انسان تربیت‎شده مفید است براى جوامع، هیچ ملائکه‎اى و هیچ موجودى آن‎قدر مفید نیست. اساس عالم بر تربیت انسان است. انسان عصاره همه موجودات است و فشرده تمام عالم است. و انبیا آمده‎اند براى اینکه این عصاره بالقوه را بالفعل کنند؛ و انسان یک موجود الهى بشود. این موجود الهى تمام صفات حق تعالى در اوست و جلوه‎گاه نور مقدس حق تعالى است.»

ایشان توصیه می‎کردند:«کوشش کنید که اجتماعاتى که مى‎کنید و سمینارهایى که درست مى‎کنید معنویت در آن باشد. از همه جا و در همه جا توجه به تربیت انبیا داشته باشید. شما در قرآن کریم- در اول سوره قرآن کریم- مى‎خوانید که «الحمد لله رب العالمین» کلمه «ربوبیت» را و مبدا تربیت را در اول قرآن طرح مى‎کند. و ما را مکلف فرموده‎اند که در هر شبانه‎روز چندین مرتبه‎ این را در رکعات نماز بخوانیم و توجه داشته باشیم به اینکه مساله تربیت و ربوبیت- که درجه اعلاى آن مخصوص به خداى تبارک و تعالى است و دنبال آن منعکس مى‎شود در انبیاى عظام و به وسیله آنها به سایر انسان‎ها- این در آن پایه از اهمیت بوده است که دنبال «لله»، «رب العالمین»، مربى عالمین آمده است. و باز در همین سوره مى‎خوانید که غایت تربیت، حرکت در «صراط مستقیم» است. و منتهى‎ الیه این صراط مستقیم؛ کمال مطلق است، الله است. دعوت شده است که ما تحت تربیت انبیا برویم و تحت تربیت بزرگان از اولیا واقع بشویم، تا آنها ما را هدایت کنند به راه مستقیم. و هر روز چندین مرتبه از خداى تبارک و تعالى بخواهیم که ما را هدایت کند به صراط مستقیم، نه راه چپ، و نه راه راست:«غیر المغضوب علیهم و لا الضالین» ما باید توجه به این معنا داشته باشیم که موجودى هستیم که اگر خودرو بار بیاییم؛ بدترین موجودات و منحط‎ترین موجودات هستیم. و چنانچه تحت تربیت واقع بشویم و صراط مستقیم را طى بکنیم، مى‎رسیم به آنجا که نمى‎توانیم فکرش را بکنیم؛ آنجایى که بحر عظمت است، بحر کبریایى است.»

ایشان می‎فرمودند:«این سمینارها باید دنبالش تفکر باشد، دنبالش تدبر باشد، دنبالش این باشد که توجه بکنیم به وحدت کلمه، و آن وحدت کلمه؛ «لله» است. در «الله» مجتمع بشوند. اگر انسان‎ها در کلمه مبارکه «الله» مجتمع شدند و همه‎ی بت‎ها را شکستند، به همه‎ی مقصدهاى عالى مى‎رسند- چه مقاصدى که در این دنیا هست براى بشر و اجتماعات بشر، و چه مقاصدى که مقاصد بالاتر است و در عالم دیگر هست.»(۶)

پی‎نوشت:

۱-    صحیفه امام، ج‎۶، ص: ۲۰۱

۲-    صحیفه امام، ج‎۱۱، ص: ۳۶۶ – ۳۷۴

۳-    صحیفه امام، ج‎۷، ص: ۲۶۰

۴-    صحیفه امام، ج‎۱۴، ص: ۱۵۵ – ۱۵۶

۵-    صحیفه امام، ج‎۱۶، ص: ۱۲۹-۱۳۰

۶-    صحیفه امام، ج‎۱۴، ص: ۱۵۳ - ۱۵۴

به اشتراک بگذارید : تلگرام   |   فیس‌بوک
نام :
ایمیل :
پیام :