عنوان: سخنرانی در جمع معلولان و بانوان جهادگر (جامعه در حال تکامل)
تاریخ: ۲۳ خرداد ۱۳۵۸/ ۱۸ رجب ۱۳۹۹
مکان: قم
موضوع: جامعه ایران، زنده و در حال تکامل
مخاطب: مجروحان و معلولان انقلاب از زنجان- بانوان جهادگر کازرون‌
شناسه ارجاع: جلد ۸ صحیفه امام خمینی (ره)، از صفحه ۱۴۶ تا صفحه ۱۴۹

 درگیری‌ها در مناطق گوناگون کشور ادامه داشت و در این شرایط بحرانی، انقلابی‌ها از زن و مرد به مناطقی می‌رفتند که احساس می‌کردند انقلاب به حضورشان نیاز دارد. کردستان هم از همین مناطق بود و تعداد زیادی از انقلابیون به آن‌جا رفتند. ر.ک. دایره‌المعارف مصور تاریخ زندگی امام خمینی، جعفر شیرعلی‌نیا، نشر سایان، صفحه ۲۵۷/

ر.ک. سایت جامع امام خمینی (ره)

بسم الله الرحمن الرحیم‌

تحولی شورانگیز و اطمینان‌بخش‌

شما گروههای مختلف، عزیز هستید. و من باید برای هر گروه صحبت کنم. لکن چون نه وقت من و نه حال من اقتضا دارد، آن جهت مشترک را که بین همه است صحبت می‌کنم. و آن مطلبی است که برای من اطمینان آور و شورانگیز است: آن مطلب مشترکی که بین شما سه گروه و سایر گروههای ایران هست این تحولی است که پیدا شده است. یک نحو تحولی در جوانهای ما، پیرهای ما، بچه‌های ما، همه قشرها، پیدا شده که این تحول موجب اطمینان خاطر است. و من بارها گفته‌ام که این تحول روحی از آن پیروزی، که خیلی هم بزرگ بود، بالاتر است. این چه تحولی است که شما جوانهایی که همه‌تان تیر خوردید، ناقص شده است بعض اعضایتان، در زحمت بودید، مع ذلک، آمدید باز عرضه می‌کنید خودتان را بر اسلام. و اینکه جان خودمان را برای اسلام حاضریم فدا کنیم. و این چه تحولی است که خانمها از راههای دور پا می‌شوند می‌روند به مراکزی که جنگ است و آدمکشی است و همه ناراحتیهاست؛ می‌روند برای کمک به برادرهای خودشان. و این چه تحولی است که این خانمها از کازرون می‌آیند اینجا؛ و باز عرضه می‌کنند ما برای اسلام حاضریم همه جور فداکاری بکنیم. این تحول را کی آورده؟ غیر از خدا کسی می‌تواند همچو تحولی در یک ملتی؟ نه یک جمعی؛ نه شما عده‌ای که در این اتاق مجتمع هستید؛ و نه اهل یک آستان؛ و نه اهل یک ناحیه؛ در یک کشور سی و چند میلیونی و خارج از کشور هم.

جامعه زنده و صدای آن‌

در چند روز پیش از این، چند وقت پیش از این، یک جمعیتی از خارج آمد، که گمانم این است که از امریکا بود، آمده بودند برای جهاد سازندگی از امریکا. جوانها پا می‌شوند می‌آیند اینجا برای اینکه بروند با این رعیتهای خودشان و این جمعیت و مستمندانی که هستند کمک کنند. من به آنها گفتم که اگر چه شما از باب اینکه خوب، ورزیده در کار درو و این کارها نیستید، کار هم از شما مثل رعیتها نمی‌آید، لکن این کار شما این قدر ارزنده است که وقتی این کشاورزها و زارعها دیدند که از امریکا یک دسته‌ای آمدند که کمک کنند، همدرد با آنها باشند، قدرت آنها چند برابر می‌شود. شما قدرت می‌دهید به آن جمعیتی که می‌روید آنجا کار بکنید. این خانمهایی که از راههای دور پا شده‌اند و رفته‌اند به مرکزی که همه جور خطر هست، این کار یک قدرت می‌دهد به جامعه؛ جامعه را زنده می‌کند. این خانمهایی که از جاهای دور آمدند اینجا می‌گویند ما همه طور حاضریم برای فداکاری؛ مثل همه شما که این مطلب را می‌گویید؛ این صدا از یک جامعه زنده بلند می‌شود. این جامعه قبل از اینها این طور نبود. شما هیچ کدام حاضر نبودید که در زمان طاغوت یک قدم بردارید که احتمال بدهید یک دردسری ایجاد می‌کند. هیچ حاضر نبودید. و اینها هم حاضر نبودند که اگر در طاغوت یک جنگی واقع می‌شود، اینها بروند و عرضه کنند خودشان را کمک کنند. و آنها هم حاضر نبودند خودشان را عرضه کنند به طاغوت و بگویند چه.

بهترین حالات، خدمت به خدا و بندگان او

این یک معنایی است که شما همه اسلام را می‌دانید که برای همه است؛ و اسلام یک رژیمی است یک حکومتی است عادلانه، الهی، از این جهت برای خدا کار می‌کنید. این کارها کارهایی است که برای خداست. و این تحول هم تحولی است که به دست خدا انجام گرفته. هیچ کس نمی‌تواند قلوب را برگرداند از حالی به حالی. «مقلب القلوب» خدای تبارک و تعالی است؛ «محول الاحوال» خدای تبارک و تعالی است. و بحمد الله‌ این «مقلب القلوب» و این «محول الاحوال» حال شما را به «احسن حال» متحول کرد «. احسن حال» این است که برای او و برای بندگان او خدمت کنید و برای احکام او خدمت کنید و شما همه بحمد الله برای او خدمت می‌کنید و برای بندگان او و برای مخلوق او. این حال بهترین حالهایی است که برای ما هست و برای شما. و بحمد الله موفق هستید. و خداوند توفیق شما را هر چه بیشتر کند.

زیان بیان پی در پی کاستیها و نارساییها

و یک مطلب دیگری که باز باید بگویم، و ما مبتلای به این هستیم، شاید بسیاری از روزها- امروز هم غیر از شما هم بودند اشخاصی- بیان اشکالاتی که الآن هست. در همه نواحی، هر جا بروید اشکالات هست. زیاد است. و ما هم می‌دانیم اشکالات هست. لکن الآن وقت این نیست که هی اشکالات را بیان کنید. بیان اشکالات بسیاری‌اش موجب این می‌شود که یکجور سستی پیدا بشود در ملت، و یک خوف در آن پیدا بشود. آن طمانینه‌ای که از برای ملت ما لازم است باشد، بحمد الله هست، این را باید حفظش کرد.

در کردستان با دست اجانب، با دست احزابی که مربوط به اجانب بودند، آشوب حاصل شد؛ و آشوب بزرگی هم بود؛ و ملت و دولت ما غلبه کردند بر آنها و آنها را از بین بردند. حالا یک ریشه‌های کمی در بعض از اطراف آنجا، مثل جنگلها، مثل بعضی روستاها، هست. آن را نباید شما خیال کنید که نه، توطئه باقی است. خیر، آن وقت هم که بود چیزی نبود. ملتی که یک قدرت شیطانی به این بزرگی را شکست، ملتی که آن کودتایی که ما در تهران بودیم و بنا بر این بود که کودتا بکنند و همه سران قوم را بکشند و چه بکنند، به طوری که مرحوم تیمسار قرنی به من گفت، همین جا گفت: سه ساعت و نیم طول کشید جنگ مردم با طاغوت! ملتی که با دست خالی تانکها و توپها و مسلسلها را شکست داد این دیگر نباید بترسد از اینکه در کردستان یک فرض کنید حزبی یا یک جمعی یک کاری انجام می‌دهند. اینها برای این ملت دیگر مطرح نیست، البته اسباب زحمت می‌شوند؛ اسباب کشتار یک دسته بیگناه می‌شوند؛ لکن کاری از اینها نمی‌تواند انجام بگیرد که مورد خطری برای ما باشد. هیچ دیگر خطری در کار نیست.

نهراسیدن ملت از مسائل ناگوار

ایران بحمد الله از خطر دور است، این تحولی که در ملت پیدا شده که زنها ریختند در خیابانها و پیشدستی کردند بر مردها و مردها را تشجیع کردند و این قدرت را در هم شکستند. یک ملتی که چنین زنهایی دارد و چنین جوانهایی دارد از چی بترسد؟ خوفی در کار نیست. اگر آن سابق و آن سستیها بود و آن سردیها بود، خوف بود و خطر؛ اما با وضعی که فعلا ایران دارد که یک شخصی، شخصیتی، یک نفر مجاهد «۱» که از دستش می‌رود یک چنین انقلاب دامنه‌داری، یک چنین انفجاری در آن پیدا می‌شود، یک ملت زنده‌ای است که دیگر ترس ندارد. از این هم که مثلا آن فرد از دست ما رفته است، با اینکه بسیار ناگوار بود، لکن خوفی نیست در کار. خود ملت دیگر کارهایش را دارد انجام می‌دهد. دیگر نه من مطرح هستم، و نه هیچکس. خود ملت مطرح هست؛ و خود ملت پیش می‌برد.

انتخابات مجلس و ریاست جمهوری‌

و من از خدای تبارک و تعالی می‌خواهم که این روحیه قوی شما و این قلب پر ایمان شما، که خدای تبارک و تعالی به شما اعطا کرده است، محفوظ بماند. و همه شما دست به هم بدهید اختلافات را کنار بگذارید، مناقشات کمتر بکنید، تا اینکه این نهضت تا آن قدم آخرش، که عجالتا در مراحل اولی مجلس شورای ملی و رئیس جمهور و اینها درست بشوند. همه این آشفتگیها را مجلس شورا، که مجلس خودتان است [پایان می‌دهد] باید کوشش کنید که خودتان انتخاب کنید. افرادی که متعهد هستند، متدین هستند، ملی هستند، چپ و راستی نیستند، اینها را تعیین کنید. و ان شاء الله. وقتی مجلس شورای ملی یک همچو مجلسی شد که از خودتان بود و افراد خودتان در آن بود و به اختیار خودتان بود، هیچ خوفی دیگر برای ما نیست ان شاء الله.